خانما یه مشورتی میخواستم باهاتون بکنم
اینو در نظر بگیرین که میخوام زندگیم حفظ بشه و فکر جدایی نیستم
همسرم چندمدتیه ترامادول مصرف میکنه قبل از بارداری کلا ترک کرده بود یعنی وقتی به برادرش گفتم دیگه نخورد
تا بچه ها که پنج ماهشون سر یه لجبازی بازم خورد
الان بازم داره میزاره کنار یه مدتی خوب بود تا اینکه یهو دیشب از دوباره گفت بیشتر خورده مثلا یک و مصفی میخورد دیشب دوتا خورد
من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم
دلم نمیخواذ همه بفهمن خانوادمم تک فرزندم نمیخوام بفهمن چون بلد نیستن این موقع چیکار کنن
خانوادشم خیلی روش خوبیه ولی بهم میگه ترک میکنم و واقعا داشت کم‌میکرد
الان جدیدا یکم پشت ماشین چشماش روی هم یا مثلا انگار حالت تشنج یه بار داشته
نمیدونم چ کنم بخدا
چون کمترش کرده میترسم به خانوادش بگم بیفته روی لجبازی همه چی بدتر بشه واقعا موندم چه کنم
امروزم ک گفتم چرا بیشتر خوردی گفت بزار راستش بهت بگم
گفت کاری میکنه ادم دیگه راستش نگه
دلم میخواد باهاش جر و بحث کنم ولی اصلا حوصله دعوای شدید ندارم


اهن
سرماخوردگی
اسهال
ویروس

۱۱ پاسخ

شوهر من روز ۴تا میخوره اوایل خیلی گیر بودم ترک کنه دیدم فایده نداره بیخیال نمیشه من بیخیال شدم بزار بخوره چه حوصله ای داری وقتی خودش سلامتیش واسش مهم نیس تو چرا مهمه واست الان ۸٠درصد اقایون میخورن ترمادل

خدا بهت صبر بده ،ولی بنظرم حالا که داره خودشو جوری نشون میده ک مثلا بهت ارزش میده یا باهات در میون میزاره ،بهش فرصت بده هر لحضه کنارش باش و امید بده بهش ،،بهش بگو عزیزم من تحمل میکنم و کمکت میکنم اگه واقعا خودت بخای و راهو سخت ترش نکنی ،اگر ضعف نشون و بدی و بیشتر بری سمتش و ازم مخفی کاری کنی این قرارمونو میزارم زیر پام و با خانوادت در میون میزارم حتی اخرش بچه هامم بر میدارم و میرم

۶چ۸8. ج0 ۸۹حجمممممننححخختخخ۸چ9مجج

‌‌ ،

!
ش±1 ‌
ع‌توذددرربچ۸4.

به نظرم آروم باهاش صحبت کن و کمکش کن که کمتر کنه و به نظرم به کسی نگو چون اینجوری بیشتر لجبازی می‌کنه و دیگه ترک نمیکنه و ابروش میره

عزیزم ترامادول چیزی نیست که یهو ترک کنه خطر تشنج داره حتی میگن بعد از ترکم همیشه احتمال تشنج هست توی کسی که قبلا مصرف میکرده بترسونش از تشنج بگو باعث آسیب مغزی و فلج اندام میشه راضیش کن ببریش دکتر کم کم دوزشو کم کنه ایشالا که میذاره کنار

اگه ترک میکنه کمکش کن و کلاس های انجمن معتادان گمنام بفرستش خیلی بهش کمک میکنه

عزیز ادم معتاد تا دلت بخواد دروغ میگه میل خودته که بازندگی چیکارکنی ولی باکسی که اعتیادداره خیلی سخته زندگی خیلی....

ب عنوان یک بیماری نگاه کن بهش سهم یکن همراهی کنی تا بتونه بزار کنار اگه دیدی چندبار کارشو تکرار کرد بنظرم دیگ باید جدی بود

بگو بزات احترام قائلم به خانوادم نمیگم اما اگر ترک نکنی ولت میکنم میرم خونه بابام

عزیزم باید بره زیر نظر دکتر …میگن ترک ترامادول سخته….بنظرم از در دوستی برو

نمیدونم والا چی بگم خودت بهتر میدونی اخلاق شوهرت رو ولی من بودم به خانوادم و خانوادش میگفتم

سوال های مرتبط

مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۹


نوید واقعا باعث حسی شد که بلند داد بکشم و پاهام شروع کرد به لرزیدن ولی اون هنوزم بیخیال نشد تا اینکه آش و ل ا ش کنارم افتاد و با خنده به سقف نگاه کرد
محکم زدم به سینش و گفتم : لعنت بهت
با یه دستش منو کشید تا دست دیگشو ببره زیرم و بغلم کنه و گفت : چرا عزیزم ؟ خیلی درد داشتی ؟
بالبخند گفتم : نمیدونم از یه جایی به بعد دیگه درد بود یا چیز دیگه ...؟!
موهامو بوسید و گفت : حتما چیز دیگه ای بوده .. همونی که باعث میشه بازم ازم بخوای این کارو باهات بکنم
ابروهامو دادم بالا و گفتم : خیلی اعتماد به نفس داری صابری
محکم تر بغلم کرد و گفت : حالا ببین کی بیشتر درخواست میده
شونه هامو دادم بالا و گفتم : من که نخواهم بود
نوید : لیان تو دکتری نمیتونی یکاری کنی که نخواد لواشکو با پوستش بخوریم ؟
باخنده گفتم : چی ؟
یه دستشو گذاشت زیر سرش و گفت : به روش دیگه باعث بشه من یه نینی تو شکمت نکارم
لیان : اوووم خب چرا هست مثلا تزریق ..
نوید : خوبه خودت یکاریش بکن
بلند شدم نشستم و اطرافو نگاه کردم و لبخند زدم ، با اینکه من تم سرمه ای رو ترجیح میدادم ولی رنگ شیری و قهوه ای این اتاقم قشنگ بود
تیشرت نویدو از روی زمین برداشتم پوشیدم و نوید گفت : کجا ؟
مامان لنا مامان لنا ۲ سالگی
💫💫تجربه ترک پستونک به روش تدریجی💫💫
دختر من به شدت وابسته به پستونک بود
تمام روز دوست داشت بخوره و بدون اون محال بود بخوابه
اوایل تصمیم داشتم تا دو سالگی بدم بهش ولی یه روز بیرون یه خانم مغازه داری بود دید پستونک دهن لناست بهم گفت پسر من ۱۴ سالشه هنوز پستونک میخوره🫣
برگام در حال ریختن بود که گفت اون یکی پسرم ۱۹ سالشه اخرشبا شیشه شیر میخوره🤯
خلاصه اینجانب خیلی در فکر فرو رفتم و تصمیم گرفتم تا وابستگی لنا بیشتر از این نشده کمکم قطعش کنم
دوست نداشتم ولی اذیت بشه این شد که روش تدریجی رو انتخاب کردم
اینجوری بود که باید یه هفته فقط موقع خواب ظهر و‌شب بخوره یه هفته فقط خواب ظهر و هفته بعدش فقط خواب شب و تمام
ولی واسه ما خورد به مریضی و مهمونی و اینا هرمرحله اش دو هفته طول کشید ولی خیلی اروم و بدون اذیت و خوب بود
جوری که اخراش دیگه لنا خودش بدون پستونک خوابید و اسمشو نیاورد
ما هر روز صبح پستونک رو میذاشتیم توی جعبه باهاش خداحافظی میکردیم تا شب
در طول روز هم حسابی سرگرمش میکردم و از قبل ذهنش رو با داستان و شعرهای ترک پستونک اشنا کرده بودم
خلاصه خداحافظی ما با پستونک خیلی اروم اروم و خوب پیش رفت و واقعا دنیای بی پستونک خیلی خوبه😄حتی شبا هم دیگه کمتر بیدار میشه چون نیاز به خوردن پستونک نداره و خوابشم حس میکنم بهتر و بیشتر شده خداروشکر

اینم از تجربه ما واسه دوستای گلی که گفته بودن بنویسم❤️
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام #تجربه_اگزما_کودکی
قبلا هم گفتم دخترم اگزما پوستی داشته از دوماهگی یعنی تا زردیش رفع شد اگزماش شروع شد
اوایل که که هنوز به غذاخوردن نیوفتاده بود خیلی سطحی و کم بود و به کرم مرطوب کننده ... رفع میشد از وقتی کم کم به غذا خوردن افتاد بیشتر و عمیق تر شدخیلی دکتر بردمش هرکدوم یه پماد و کرم میدادن هرکدوم هم میپرسیدم از چیه نمیدونستن فقط یه جور دیگه از مرطوب کننده رو میدادن
اخرین بار پیش یه دکتر توی داروخونه معروف بردم که کرم های دست ساز درست میکرد اوم براش یه کرم درست کرد که از وازلین بچه چرب تر خیلی خیلی بهتر شد یعنی دخترم این اخرینا دور از جونش از کمر به پایین عین سوختگی شده بود پوستش
خیلی اون کرم بهترش کرد و فقط یه زخم خیلی عمیق روی سطح پاهاش موند که اونم خیلی کمررنگ اما همونم یه روز ناپدید بود یه روز پیدا پیدا واقعا نمیفهمیدم چی بدترش میکنه
تا امروز قسمت شد رفتیم دکتر طب اسلامی فهمیدم از شکر سفید میاد اگزماش و گفت به هیچ عنوان نباید بستنی و چیزهایی که شکر سفید داره بخوره دور از جونش مثل سم میمونه و خیلی چیزهای دیگه رو هم گفت باید ها و نباید ها که باید تا ۸ .۹ ماه انجام بدم تا رفع بشه وگرنه هرچی بزرگتر بشه و بدتر میشه و به اندام های داخلیش اسیب میزنه یه خانمی هم بود گفت خواهرزاده من الان زده به لوزالمعده اش و اوضاعش خیلی خرابه
همه باید نباید ها رو اگر دقت کنم و انجام بدم تموم میشه تا یه سال دیگه اما شکر سفید و بستنی رو فعلا تا بزرگسالی باید نخوره
مامان قند عسل👼🩵 مامان قند عسل👼🩵 ۲ سالگی
خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده