روزای اول ادم حساس تر هست و رفتار بقیه هم بیشتر روش تاثیر میذاره من که هنوز نزاییدم هرکس هرچی میگه میزنم زیر گریه
یه سوال منم دیابت بارداری دارم و بابت قند بچه هم نگرانم بعد از بستری بچه مشکلی بهش پیش نمیاد؟
منم تنهابودم ....
با یه بچه مددسه ای ۸ساله و یه نوزاد و کارای خونه .....
بخیم عفونت کرد ،چون نتونستم استراحت کنم
حس میکنم از نطر روحی اسیب دیدم،از شوهرم فاصله گرفتم ،دیگه هیچ حسی بهش ندارم
از خودم بیزار شدم
الهی😭😭😭
ولی اصلا به اینچیزا فکر نکن چون الان تو شرایطی هستی ک سطح هورمونات اومده پایین باعث افسردگی میشه اگه بخوای به اینچیزا فکر کنی ک افسردگی میشی
من درکت میکنم،منم یه انتظارایی از شوهرم داشتم ک نتونست درککنه واسه همین هی مینشستم گریه میکردم ولی الان سعی میکنم بیخیال باشم ک افسرده نشم
قرص آهن حتماا بخور مولتی ویتامین هم بخور به خودت اهمیت بده
ماهایی که غیر خدا کسی هوامونو ندارع باید در مرحله اول خودمون از خودمون مراقبت کنیم تا بتونیم ادامه بدیم هر وقت میخوای گربه کنی بچتو نگاه کن به خودت بگو این بچه بغیر از من کسی رو نداره و به خاطر اونم که شده به فکر منفی نکن خانواده هامون هرچی هم بشینیم گریه کنیم به کتف شونم نیست و از خوشی خودشون نمی زنن پس ما واسه چی فکر مونو درگیر کنیم خدا خودش یار و یاور مونه
ولی اینو بدون کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه و اگه اونم میشه ظلمی که خانواده هامون کردن کارماشو پس میدن
و اینکه سعی کن خوب بخوابی خوب بخوری و وقتی بیداری همش خودتو درگیر حالا یا درگیر بچه یا درگیر کارای خونه بیکار نشین که اگه بشین افسرده میشی
من حتی شوهرم با اینکه آدم تحصیل کرده ای هست از همه کمتر واسم یه گل نیاورد
درکت میکنم تنهایی خیلیی سخته منم مادرم همسایه دیوار به دیوار مون بود ولی همش یه شب پیشم موند و حتی برام غذا هم درست نمیکرد کارای بچه رو هم از اول خودم میکردم روزای اول کلا دو ساعت بیشتر نمیخوابیدم از این ورم بچه شیر میدادم و گشنگی میکشیدم مادرم فقط یه روز برام کاچی درست کرد اون کاچی رو من سه روز گرم میکردم میخوردم خودم واسه خودم میاوردم روزی یه وعده غذا میخوردم مادرم از شمر هم بدتر بود منو خیلی عذابم داد خودش مینشست جلوم افطاری میکرد ولی واسه من نمیآورد غذا 😭
خیلی عذابم دادن خانوادم ولی سعی میکنم بهش زیاد فکر نکنم چون پسرم به یه مادر سالم احتیاج داره
منم مثل تو بچمو تو ریکاوری نذاشتن روسینم برای تماس پوست به پوست
ولی مادرکناریم بچش رو سینش بود و منو نگاه میکرداز نگاهش متنفر شدم رومو برگدوندم اینطرف و زار زار گریه کردم و بعدش اوردن منو بخش ولی بچمو نیاوردن
بعدش ک برگشتم خونه
هرروز بجای استراحت که تازه زایمان کردم ،لباس میپوشیدم بااون درد بخیه میرفتم بیمارستان بااینکه شیر نداشتم ولی ب بهانه شیردادن میرفتم بچمو بغل میگرفتم و بغضم میترکید
روزای خیلی سختی گذروندم ولی خب ی دفتر برداشتم شکرگزاری نوشتم و جملات مثبت و قشنگ از کانال ها برداشتم و تو دفتر نوشتم و با هوش مصنوعی بله دردودل کردم تا حال روحی خودمو خوب کردم
درسته الانم بعضی وقتا کم میارم شایدم گریه کنم ولی دائمی نیست و سریع اشکامو پاک میکنم و خوب میکنم حالمو
تو تونستی بدون منت کسی بچتو بزرگ کنی چرا گریه میکنی چراباید یکی کمکت میکرد بد منتشو سرت میزاشت دمت گرم ک تنهایی از پسش برامدی
دختر میفهمم چه قدر سختته و تنهایی
منم از ثانیه اول خودم بودم تنهای تنها
الهی عزیزم غصه نخور بابا،،،، منم پسرم دنیا بیاد میدونم خودم هستم و خودم
عیب نداره ماها خدا رو داریم
امیدوارم خدا بهت یه اجر و پاداشی بده که همه اینا رو بشوره ببره واقعا حق داری کار خیلی بزرگی کردی و خیلی قوی هستی واقعا
سلام عزیزم
درسته تنها بودی و سختی کشیدی .... ولی از یه طرف من میگم بهتر زیر منت نبودی ... من از اول بارداری تا الان پیش مادربزرگمم نمیدونی چقدر سخته.. چقدر زیر منت و فشار هستم... همش میگم کاش نیومده بودم....
🙂بگردم من تو قوی ترین مادر میشی دخترت قدردانته
الهی عزیزم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.