سوال های مرتبط

مامان هانا❤️ مامان هانا❤️ ۲ ماهگی
تجریه سزارین پارت ۳ .
بیمارستان زنگ زد دکترم گفت من لاله زارم چند ساعت راهه نمیتونم بیام به دکتر شیفت میگن عملت کنه اونم گفت من شکم اول سزارین نمیکنم باید طبیعی زایمان کنی بیمارستان نیمه خصوصی بود منم از شدت استرس گریه میکردم و همسرم و مادرم بالا سرم هی دلداریم میدادن ک طوری نمیشه می‌بریم یه بیمارستان دیگه و اصلا نگران نباش دکتر خودش بهم زنگ زد گفت نگران نباش من خودم به دکتر شیفت زنگ میزنم اگر قبول نکرد به یه دکتر دیگه میگم و کارشون مثل خودمه. بلاخره دکتر شیفت قبول کرد بیاد منو عمل کنه ساعت ۴ رفتم اتاق عمل ‌ ۴ و ۳۵ بچه به دنیا اومد نشونم ندادن گفتن اکسیژن کم داشته بردنش دستگاه ۲ ساعت دیگه میا. آنقدر گریه کردم از هر پرستاری ک رد میشد میگفتم بچم چیزیش نیس کی میاد اونام میگفتن زود میاد چیزی نیست و سالمه خلاصه تو ریکاوری من همش گریه کردم وقتی بردنم تو اتاق موقعی ک جابه جام کردن آنقدر درد داشت ک بلند بلند گریه کردم موقعی شکمم فشار دادن فقط جیغ میزدم و التماس میکردم ک ولم کنن ولی اونا کار خودشون میکردن
مامان دیار🐻🍼 مامان دیار🐻🍼 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
سلام مامانا 🍼🐻
امیدوارم حالتون خوب باشه
اومدم از تجربه زایمان طبیعی خودم براتون بگم ☺️
من روز جمعه ۳۰مرداد آزمون استخدامی فرهنگیان داشتم آماده شدم رفتیم با هزار کلافگی ساعت ۸ازمون شروع شد تا ۱۱
آزمون رو که تموم کردم اومدیم خونه خواهر همسرم با همسرش شب اومدن خونمون مهمونی
از سرشب پایین نافم تا واژنم تیر میکشید و دفعات دستشویی هام رسیده بود به یه دقیقه یه دقیقه حس دفع داشتم ولی چیزی نبود
خلاصه مهمونی تموم شد و خوابیدم توجه نکردم
صبح همسرم و فرستادم سرکار ساعت ۹:۳۰ بود که یه بیسکویت خوردم و دراز کشیدم دیدم خیلی درد دارم از کمرم می‌گرفت به زیر دلم
گفتم شاید کاذبه دوباره سعی کردم بخوابم
دستشوییم گرفت رفتم دستشویی موقع بلند شدن خون دیدم کل بدنم یخ زد😅
زنگ زدم ماما همراه گفت نترس برو بیمارستان میام
پیش خودم گفتم من ک بچم کج شده نکنه موقع زایمان آسیب ببینه قرارم بود زایمانم سزارین باشه منتظر بودم نامه بگیرم
زنگ زدم منشی دکترم گفت برو بیمارستان میگم دکتر بیاد عملت کنه خاستم برم ماما همراه زنگ زد گفتم می‌خوام سزارین بشم میرم قبل بستری شدن سونو بدم برم سزارین
گفت نترس بیا مطب معاینت کنم شاید طبیعی بود راه افتادیم رفتیم مطب معاینه کرد گفت ۴سانتی کلشم مستقیم اومده پایین برو سرم تقویتی بزن بریم بیمارستان
رفتیم سرم زدیم تو کل تایم تموم شدن سرم از درد به خودم میپیچیدم ساعت نزدیکای ۲بود
تموم شد رفتیم بیمارستان ساعت ۲ بود همسرم کارای بستری رو انجام داد
منم رفتم زایشگاه لباس عوض کردم اومدم بیرون یه درد ریز بود فقط
نشستم رو صندلی دکتر ازم شرح حال گرفت ساعت شد ۲:۳۰
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
من با آرامش گفتم برو بالا. درد ندارم این درد که درد زایمان نیست. زنگ زدم همسرم گفتم بیا خونه که درد دارم اومد دید دارم راه میرم. لباس جمع میکنم گفت مگه نگفتی درد داری چرا راه میری گفتم راه نرم گفت فاطمه درد زایمان نیست تورو خدا. ول کن الان میریم باز یه روز بستری مرخص میکنن گفتم ماما گفته برید بیا حداقل تا همین بیمارستان نزدیک خونه بریم جای که من میخواستم برم برای زایمان 1ساعت راه بود خلاصه آماده شدم زنگ زدم مادر شوهرم. رفتم همه اومدن ذوق داشتن بردار شوهرم جاری. ماشین پر من ناراحت که جا نیست من راحت نیستم. منظورم به جاریم بود که ت نیا. خلاصه رفتم ماما گفت راز بکش معاینه کنم. دراز کشیدم گفت شل کن شل کردم. معاینه کرد گفت آفرین5سانتی که داره 6میشه همین الان سریع برو زنگ زدم ماما همراه گفت برو کار های بستری بکن منم میام. رفتیم بیمارستان تا بستری . بشم ماما بهم پیام داد موقع درد. مثل این که گل بو میکنی نفس بکش از بینی بکش از دهان بده بیرون خیلی خوب بود آرامش بخش بود برام. رفتم لباس پوشیدم از این ور ما ما اومد. گفت چرا نشستی بلند شو قر بده منظورش ورزش بود منم بلند شدم. خیلی قر میدادم. رفتیم بلوک زایمان تا ماما شیفت که برای من بود دیدیم هم ماما همراه هم من گفتم وای خدایا به ما ما بعد اخلاق. چند روز پیش آمده بود بستری بشم باهاش دعوا کرده بودم ماما همراه گفت وایستا ببینم میتونم عوض کنم