۲۱ پاسخ

تنها حسرتم اینه چرا تو بیمارستان فیلمبردار نگرفتم چون طبیعی بودم گفتم از چی میخواد فیلم بگیره اما الان عمیقا ناراحتم که لحظه تولدشو ثبت نکردم فرداشم اینقد جای بخیه هام درد میکرد که پانشدم لباسامو بپوشم عکس بگیریم
ویکی دیگش اینه که ۱ ماهگیش رفتیم اتلیه هم دخترم همکاری نکردم خیلی طول کشید تایم عکاسی هم یادم رفت بگم عکس دیتیل ازش بگیره
برای این دوتا

اصلااااااااا دوست ندارم تکرار بشه...

مائده خانم
خوبین عزیزم
اوضاع بوشهر یکم باز بد شده

وییی ننه جونم 😍نه من نهایته لذتو دارم میبرم با همه سختیاش

ما همون موقع ها درگیر بنایی شدیم....یه تایمایی رو از یادمون میرفت...
ولی تاجایی ک تونستم استفاده کردم،ولی بازم کم بود،الان میگم کاش اون موقع بنایی شروع نمیکردیم من همه ی حواسم به بچم میبود

دلم تنگ شده برای اون روزا با اینکه سخت بود چون نابلد بودم نمیدونستم خونه رو جمع کنم بچه رو جمع کنم خودمو جمع کنم😀😅😅

اره خیلی حسدت موند تودلم🥺اینکه همسرم باهام دعوانکنه و من مقصرندونه اینکه کاش کنارم بود نازم میکشیدجااینکه استرس بده بهم اینکه دخترمم سالم بودمثل بقیه بچه ها

اتفاقا امروز نگاه میکردم دلم تنگ شد😢😢😢

تنهای حسرتی که دارم عکس دو نفره با پسرم ندارم از بس بی حال و کمبود خواب داشتم

تنها دلتنگیم بوی خوبشه و وقتایی که راه میرفتم تو خونه تو بغلم خوابش میبرد🫠❤️
یا اون چند روز اولی که شیر میدادم بهش خیلی حس نازی بود

خداروشکر حرف بقیه رو گوش نکردم و همیشه دخترم بغلم بود

نه خداروشکر که زودتر گذشت.واسه من خیلی سخت بود افسردگی گرفته بودم.هنوزم که هنوزه میگم سخت ترین دوران نوزادیه

نه ... چون خودم درگیر سکته مغزی و... بودم

تا دوماهگیش تو برزخ بودم خیلی اذیت شدم خییلییی
تا شش ماهگی سخت بود به شدت
الان خوبه

اره خیلی حواسم‌بود که تکرار نمیشه
ولی ۳ شب اول بستری بود تو ان آی سی یو بدترین خاطره زندگیم‌همونه که اون شب اول و دوم پیشش‌نبودم

من هیچ لذتی نبردم تنها چیزی که بعد بدنیا اومدن بچه فهمیدم محدودیت بود گاهی اوقات دلم میخواد برگردم به اون روزا و به خودم بگم واقعا لازم نیست اینقدر سخت بگیرم

پسر منم کولیک داشت و بشدت بد اروم بود..واقعا تا ۴ ماهگیش اونجور که باید نتونستم لذت ببرم🥲🥲

من از بچگی پسرم لذت نبردم

من که همش به خاطر بچه باشوهرم جنگ داشتم،خیلی استرس بهم میده جایی رفتنی،هی بایدمراقب بچه باشم جیغش درنیاد

ن خداروشکر ن درگیر کولیک بودیم ن ریفلاکس
ب بهترین شکل گذش خداروشکر

منکه انقدر شب تا صبح بیدار بودم و هی دکتر بودم واقعا دلم نمیخواد تکرار بشه

سوال های مرتبط