تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خلاصه تا ساعت ۶شب همون یک سانت بودم اصلا پیشرفت نکردم ماما همراهمم هی زنگ میزد بهش میگفتن پیشرفت نکردم تا ۴ سانتم نشی نمیذارن مامات بیاد بالاسرت خلاصه پاشدم شروع کردم به ورزش کردن تا شاید پیشرفت کنم یه یک ساعتی راه رفتم اسکات زدم بازم پیشرفت نکردم هر چیم معاینه تحریکی میکردن فایده نداشت دیگ متوسل شدن به امپول فشار بازم فایده نداشت کیسه آب و که پاره کردن کم کم شروع شد در ضمن به همراهیام گفته بودن به احتمال زیاد برم سزارین چون پیشرفت نمیکنم خلاصه شوهرم به پرستارا گفته بود زنم منو مادرشو ببینه زایمان میکنه بذارین مارو ببینه دیگ صدام زدن اونجا دیگ درد داشتم ولی شدید نبود خلاصه وقتی دیدمشون واقعا روحیه گرفتم دیگ رفتم رو تخت دوباره دستگاه وصل کردن اونجا دیگ بی قرار شدم درخواست قرآن کردم دوبار سوره انشقاق خوندم خیلی تاثیر داشت به طرز معجزه آسایی یهو شدم سه سانت زنگ زدن ماما همراهم امد بعد امدنش شدم هفت سانت دیگه بی قرار شدم زنگ زدن دکتر امد برام ایپدورال زد ی آمپوله میزنن تو کمر فقط نباید حین تزریقش تکون بخوری اونو که زد درد کاملا از بین رفت

۵ پاسخ

معاینه تحریکی چهجوریه

بقیه شو بگو

عزیزم هزینه ماما همراهت و ایپدورال چقد شد

خب ❤️

مبارکه کدوم بیمارستان بودی

سوال های مرتبط

مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم👶🤰
بعد ماهم راهی شدیم رفتیم یه شهرستان دیگه، اونجا که رسیدیم بازم معاینه کردن و گفتن که ۳ سانت هستی و دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت خوابیدم که دکتر خودش بیاد معاینه کنه
تا ظهر اونقدر اومدن معاینه کردن که شدم ۵ سانت (وقتی میومدن بالاسرم فکر میکردم عزرائیل اومده)
دیگه تا شب همینجور موندم و پیشرفت نکردم البته اونجا بهم آموزش دادن ورزش هم میکردم ولی فایده‌ای نداش و شب ساعت ۱۲ بود که آوردن سرم وصل کردن و میخواستن که آمپول فشار بزنن که دردام شروع شه ولی چون من خوابم میگرف نذاشتم و دیگه بیخیال شدن رفتن و منم خوابیدم.
فردا صبح که از خواب پاشدم ، پرستار دوباره اومد معاینه کرد و این‌بار کیسه آبم رو پاره کرد. و تا ظهر چند باری معاینه کردن و همون ۵ سانت بودم.
بعد پرستار آورد بهم سرم وصل کرد و آمپول فشار رو زد و دیگه کم‌کم دردام شروع شد و در آخر شدم ۸ سانت و ساعت ۱۶:۲۰ بود که زایمان کردم و خداروشکر بچم صحیح و سالم به دنیا اومد.
مامان حسین مامان حسین ۳ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۳ ماهگی