داستان باردار شدنمم قسمت بود واقعا
خیلی کوتاه بخوام تعریف کنم👇🏻

مادرشوهرم که زنده بود خیلی دوست داشت بچه ما رو ببینه
هی به ما میگفت ولی من امادگیش و نداشتم🥲میگفتم حالا وقت هست
مادرشوهرم که دوسال پیش فوت کردن شوهرم اصرارش برای بچه بیشتر شد
میگفت دیر میشه من سنم بالاس و..
اخرین بار که دیگه دعوامون شد🙈
سه بار رابطه محافظت نشده داشتیم یک بارش که قرص نخوردم پریود شدم گفتم خب خداروشکر حامله نیستم دوبار بعد مجبورش کردم قرص بخره
شوهرم انقد عصبی بود ک گف اره بخور یه وقت از من حامله نشی🫢😅
دیدم دیگه خیلی میخواد گفتم باشه بزار تابشتون اقدام کنیم که بچمون بهاری بشه(من عاشق بهارم🥹)
ولی خب با وجود خوردن قرص اورژانسی من باردار شدم و تا ۶-۷ هفته خبر نداشتم🥲ورزش میکردم اونم سنگیننن خدا فقط بچمو نگه داشت
پریودم که به تاخیر افتاد، یه حسایی داشتم
برعکس دفعات قبل نگفتم نههه نمیخوام نباشه
روز قبل اینکه بیبی چک بزنم حرم بودم
به امام رضا گفتم خودتون هرچی صلاح میدونین همون بشه
شاید قسمت بوده وقتی که برنامه میریزیم نشه😢
من روز بعدش،بعد باشگاه بیبی چک خریدم رفتم خونه زدم مثبت بود😫با استرس فقط زنگ زدم ب شوهرم گفتم اینجوری شده گفت همین الان برو ازمایش بده منم نمازمو خوندم اونم با گریه و استرس و دلشوره😅رفتم ازمایش دادم و شانس ما خورد به۱۴ -۱۵ خرداد که تعطیلی بود
گفت۱۶ ام بیا جواب و بگیر🙁
ولی خب ما مطمئن بودیم🥹
روز۱۶ ام خودم رفتم صبح زود جواب و گرفتم اومدم خونه شوهرم خواب بود،گفتم پاشو بابا شدی🙈😂همینقد بدون سوپرایز و…
اونم از خوشحالی نمیدونست چیکار کنه😅دو سه شب فقط برام گل میخرید😂

شما ام داستان باردار شدنتون و تعریف کنین🥹

تصویر
۱۴ پاسخ

ما جلوگیری طبیعی داشتیم من داشتم واسه آزمون دکترا درس میخوندم و یکی دو ماه مونده بود به ازمون شوهرم یه مشکلی داشت که همیشه می‌گفت استرس دارم بچه دار نشیم و نیاز به دوا دکتر باشه
من سرما خورده بودم رفتم دکتر دکتر سی تی ریه نوشت لحظه آخر به دکتر گفتم من یک هفته س عقب انداختم گفت اگه باردار بودی سی تی نده ضرر داره و برام آزمایش نوشت
همون شب بیبی چک گرفتیم رفتیم خونه حتی نذاشتم اول صبح بزنم شوهرم داشت شام میخورد رفتم دست شویی زدم دیدم مثبته اومدم بیرون بهش گفتم در آرامش شامتو بخور که از نه ماه دیگه نمیتونی در آرامش غذا بخوری 😂😂 اونم کلی ذوق کرد و بغلم کرد باورش نمیشد
سر آزمون ویار داشتم قلوپ‌قلوپ دوغ می‌خوردم مراقب آزمون احتمالا فکر کرد دیوونه ای چیزیم 😁 قبول هم نشدم چون دیگه بعد از اون بیبی چک درس نخوندم درست

هیچی به نام خدا ۱۰ سال مقاومت کردم رفتیم عید مشهد خواهرشوهرم پشت تلفن داد زد خدایا به این دو قلو بده برگشتیم دو قلو حامله بودم نه ژنشو داشتم نه دارو هیچی 🤣🤣🤣

من چقدر ذوق داشتم برای حامله شدنم
چون من مریضم بیماری آلوپسی دارم
همش میگفتم خدارو شکر با اینکه مو ندارم اما خدا منو لایق مادر شدن دونست اما از وقتی بچم به دنیا اومد انگاری خدا میخواد تو این دنیا زجرم بده بچم مستعد به اوتیسم نه ارتباط چشمی داره نه لبخند اجتماعی نه آواسازی داره واکنش به صدا هم نداره
دلم میخواد خودمو بکشم
من حتی به خاطر شرایط همسرمم جشن عروسی نگرفتم خدا تمام بدبختیاشو برای من گذاشت...خودم مو ندارم...پسرم مریض....دوران خیلی بدی برام فقط میخوام بمیرم بمیرم

منم چهار سال بعد عروسیم‌باردار شدم نمیخاستیم هردومون مظرمون اینبود سنمون بره بالاتر خوش گذرونی کنیم سفر بریم بعد اقدام کنیم ک خداروشکر بعد از اولین اقدام گرفت

منو شوهرم هردو بچه میخاستیم
یکسال بعد اینکه عروسی گرفتیم و اومدیم خونه خودمون اقدام کردیم اما نشد تا یکسال و نیم بعدش
دکتر رفتم یه بار فقط دارو و آمپول و ایناها زدم و خدا خواست و حامله شدم
جوابشم حضوری نگرفتم از تو سایت نگاه کردم همزمان هم با شوهرم داشتم تلفنی حرف میزدم دیگه همون پشت تلفن گریم گرفت اونم فهمید😂

من کلا تنبلی تخمدان داشتم درحدی ک دکتر گفت باردار نمیشی قبل ازدواج داشتم بعد ک عقد کردیم 25 روز بعد عقدم حامله شدم 😑😂 دخترم حاصل تنبلی تخمدان 😂

ما بچه اولمون با اولین رابطه محافظت نشده باردار شدم اصلا نمیخواستیم اما دلمم نیومد سقطش کنم تا هفت ماه که از دستش دادم دیگه سر دخترم از موعدم گذشت تست دادم منفی نشون داد نمیدونم چرا😒بعد دیدم هی دل درد دارم نمیتونم رو شکم بشم باشگاه هم میرفتما خلاصه چهار روز بعد تست دادم مثبت شد از خوشحالی‌ نمیدونستم چکار‌کنم

ای جان😍😂
منم سر بچه نخواستن خیلی با شوهرم دعوام میشد همش میگفتم تو میخای ازادی مو ازم بگیری سلامتی مو ب خطر بندازی محدودم کنی😂😂😂گریههههه میکردماااااا آخرشم میگفت باشه غلط کردم ببخیال دوباره چند وقت بعدش شروع میکرد...

رنده

قبل از ازدواج گفت 5 سال اول بچه نمیخوام فقط ۳ سال تونستم مقاومت کنم گفتم من بچه میخوام اقدام کردن دومین اقدام باردار شدم خودم به شوخی میگفتم باردارم توی عید عقب انداختم بعد از تعطیلات بیبی زدم مثبت شد از خوشحالی بالا پایین می‌پریدم ولی از روزی که فهمیدم حاملم ویار پیداش شد یعنی منو برنده کرد حتی آبم نمیتونستم بخورم همش زیر سرم بودم خیلی اذیت شدم

خیلی زود بار دار شدم
ی ماه اقدام کردیم و تمام
من نمیدونستم فک میکردم هر کس اقدام کنه یسال زمان میبره
دیگ پری نشدم بی بیچک زدم منفی شد
آزمایش دادم منفی شد
شاید چون زود انجام دادم .....
خلاصه هورمونام بهم ریخته بودن خیلی با شوهرم دعوا میکردیم در حدی ک تا مرز جدایی پیش رفتیم
دیگ ی شب یهویی یادم اومد ک بازم پری نشدم
رفتم تست زدم دیدم مثبته
نشون شوهرم دادم فیلمش هم گرفتمم😂
بهش مفگتم نگاه کن دو تا خط داره
اونم مث گیجه نگام میگرد میگفت خب ینی چی دو تا خط ؟
خلاصه وقتی بهش گفتم خوشحال شد

خیلی خوشحال شد
خودمم باورم‌نمیشد
یادش بخیر

خیلی باحال بود
من خودم دوست داشتم شوهرم نمیخواست، یکبار عین رابطه گفتم ممکنه باردار بشم گفت هر چه باداباد و ....
هیچی دیگه ۳ هفته بعد بی بی زدم اومدم گفتم حامله ام 😄😄

منم شوهرم خیلیییی بچه میخواست میگفتم سنم بالا میره ،فاصله سنی زیاد میشه منم نمیخواستم واقعا بعد باهام قهر میکرد هرروز قهر ک بچه بچه
منم گول خوردم دیگ ی بار اقدام کردیم همون گرفت😂🥰

کدومشو دوس داری بگم😅🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱ سالگی
#پارت ۱_ زایمان زودرس

سلام به دوستان عزیزم قول داده بودم بیام تعریف کنم براتون خلاصه دوقلوهارو خوابوندم و آماده خدمت شما👩‍👧‍👦🫶

از اوایل بارداری خیلی خاطره خوبی ندارم حدودا ۴هفتم بود که خوردم توی تراس خونمون زمین و دستم شکست و نمیدونستم باردارم اصلا
خلاصه رفتم بیمارستان و دستمو گچ‌گرفتم و زیر کلی دم و دستگاه های پر اشعه رفتم که برای خانوم های باردار بشدت مضره(گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد)🙂
اونجا از من پرسیدن مطمئنی خانوم باردار نیستی میخوای بری زیر دستگاه عکس برداری(از دستم)
گفتم نه مطمئنم دریغ از یذره علائم🥱
رفتم و عکس برداریم انجام شد و گچ‌گرفتم و برگشتیم خونه خلاصه گذشت و من شده بودم ۵هفته دیدم اصلا علائم پریودی ندارم و بشدت سینه هام حساس شده بود و احساس میکردم شکمم بزرگ شده🥹
رفتم توی آینه و یدونه محکم زدم به شکمم به شوهرم گفتم انقدر این چند وقته که دستم اینجوری شده بود خوردم خوابیدم چاق شدم😅 اونم گفت اره مثل اینکه شکم دراوردی
تا اینکه دیدم ۵روز از پریودیم گذشت و حالت تهوع هیچی نداشتم حتی فکرمم سمت بارداری نمیرفت همینجوری روزها میگذشت تا دیدم نزدیک دوهفتست تاخیر دارم هیچ وقت تاخیر دوهفته ای نداشتم سریع گچ دستمو رفتم باز کردم(زودتر از موعد دو به شک شده بودم) به شوهرمم گفتم یه بیبی چک بخر برام
گفت باشه ولی مطمئنم چیزی نیست استرس نگیر
گفتم باشه حالا یه تست زدن ضرر نداره که
تا زدم تست رو دیدم درجا دوتا خط خیلی پررنگ افتاد🥹 دستام میلرزید از شدت استرس ترس و حس های ناگهانی... و من دیگه شده بودم مادر یه👶 کوچولو
مامان دخملی و تودلی مامان دخملی و تودلی ۱۴ ماهگی
دوستایی که منو میشناسید
من همیشه عاشق بچه هایی با فاصله کم بودم و هستم و برنامه داشتیم دوماه قبل تولد دوسالگی دخترم دوباره برای بعدی اقدام کنیم
ولی انگار خدا چیز دیگه ای خواسته
ماه پیش۶ خرداد پریود شدم
واینماه ۱ تیر رابطه محافظت نشده داشتم
و همش تاخیر تاخیر ۶و۱۲ تیر بی بی چک زدم منفی شد با خیال راحت دوسه روز رازیانه و تخم شوید و بابونه و زعفرون کم دم کردم خوردم ولی دیدم پریودم باز نشد
البته زیر شکمم یکم گاهی اوقات تیر میکشید و فکر میکردم از کیست پارااوارینی که قبلا داشتم بوده باشه برای همین رفتم دکتر
برام سونو و آزمایش بتا نوشت گفت اگه بتات منفی بود که بهت دارو میدم باز بشه
سونو که فقط همون کیست بود ولی بتام روز چهارشنبه ۱۷تیر عدد ۱۴۰ بوده
حالا فکر کنین نزدیک ۱۳ کیلومتر هم روز تشییع آقا راه رفتم
بعد دیروز که دیدم جوابش اومده مثبته رفتم دوباره آزمایش دادم بعد ۴ روز در ۲۱ تیر شده بود ۴۵۴
بالارفته ولی هر۴۸ساعت دوبرابرکه میگن نشده
بعد دکتر گفت ما از تاریخ آخرین پریود حساب میکنیم که الان باید ۶ هفته باشه ولی خوب بتات خیلی کمه بهش نمیخوره
دیگه هم برام بتا ننوشت گفت ۱۰ روز دیگه برو سونو ببین قلبش تشکیل شده میزنه یانه
البته اگه تا اون موقع خونریزی نکردی
یعنی ممکنه بارداری سالم نباشه البته دیروز بی بی چکم هم سریع دوخط شد هم زدم یعنی فقط منتظر بود من بتا بدم بعد مثبت بشه

منکه کلا گیج شدم الان اگه ۱تیر گرفته باشه بازم این بتا کمه؟؟
مامان وروجک مامان وروجک ۱ سالگی
بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره
مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۱ سالگی
سلام مامانا من دوروز پیش پسرم هی نا ارومی میکرد بدنش گرم شده بود گفتم حتما از دندونه خلاصه ما رفتیم خونه خواهر شوهرم یه دوروزی اونجا بودیم دیدم پسرم دیگه داره استفراغ میکنه همش بیحاله همش خوابش میاد بدنشم گرم استامینوفن دادم بهش حمامش دادم گفتم شاید سرحال بشه خواهر شوهر خنگولم هی میگفت سشوار نکش براش گفتم بچه تمام بدنشخیسه سرش خیسه چرا سشوار نکشم نه خوب نیست هی چرت پرت گفتن منم گفتم بچم مریض میشه اینجوری دیگه سشوار زدم موهاشو خشک کردم احساس کردم خواهر شوهرم از لج میگفت نکش سشوار خلاصه پسرم باز دیدم بیحاله گفتم بچمو ببرم دکتر هی میگفت نه واسه دندونشه تو چقدر ترسویی چرا زود بچه رو میخواین ببرید هی میگفت من دوتا بچه بزرگ کردم گفتم قرار نیست چون دوتا بزرگ کردی همه چی بارت باشه خلاصه گفتم من میدونم از دندون نیست اخه بقیه دندوناشم که در اومد این جوری بد حال استفراغ نداشت .بدن بچم داغ .منم صبح ساعت ۶صبح اماده شدم ماشبن گرفتم اومدم خونه خودم گفتم اگر اونجا باشم با حرفای خواهرشوهرم یه کاری دستش میدم زنیکه گاوتا ظهر دیدم چند بار باز بالا اورد زنگ زدم شوهرم پاشو بیا پسرم یه چیزیش هست نیای خودم میبرمش بیمارستان خلاصه اومد بردیم گفت بچه ویروس گرفته امپول بتامتازون زدشربت ضد استفراغ داد با استامینوفن تو دلم فوش خواهر شوهرم میدادم که گوخوری زیادی میکرد خلاصه اصلا به حرف کسی نباشید .خودتون تو مریضی بچهاتون دست یه کار بشید نزارید کسی تجویز الکی بده