#پارت آخر

اشکم پشت هم میومد هرچی همسرم و مادرم و پدر شوهرم خواستن کمک کنن نزاشتم هرجور شده از جام بلند شدم و دولا دولا کمی با همسرم راه رفتیم ولی قبلش رفتم سرویس بهداشتی و لباسمو عوض کردم و شیاف گذاشتم دوباره من همرام یک بسته دیکلوفناک ۱۰۰ بردم که خیلی تاثیر داشت واقعا بعدش دوباره اومدم که برم روی تخت بشینم حس کردم مردم واقعا سوزش وحشتناک داشت نابودم میکرد هرجور شد با گریه و زاری نشستم من از کتف درد شدید داشتم میمردم در حدی بود که دلم میخواست دستم و قطع کنم انقد درد داشتم فقط گریه میکردم تا این شب کذایی تموم بشه دم دمای صبح بود که پرستار برام پمپ درد و شارژ کرد و برام امپول تزریقی زد تو دستم برای اینکه خونم لخته نشه افتضاح درد داشت ولی باید تحمل میکردم اون شب گذشت و فردا صبح بعد واکسن زدن بچه و چک کردن من توسط دکتر و شستن بخیه ام و تعویض پانسمان مرخص شدم و خودم بدون کمک سعی کردم به راه رفتن تا برم داخل ماشین و برم خونم
در کل جا بخیه ام بر خلاف چیزی که میگفتن اصلا دردی نداشتم اصلا جز سوزش بخیه و بعد اونم کتف سمت راستم درد شدید داشت و گردن و سر درد وحشتناک گرفتم تا یک هفته که فقط قرص و شیاف سعی میکرد ارومم کنه تا این بیهوشی از بدنم بره

تصویر
۲ پاسخ

چقد منی تو منم انقدر تو اتاق عمل حس بد داشتم و هی بالا می آوردم وهنگام بلند شدن بخاطر درد شدید و سوزش وضعف باابنکه پمپ درد داشتم اما از حال رفتم🥲

ایشالا سلامت باشین و پایدار.
چ حس خوبیه ک همسرت همراهت بود.🥲🫠
الاهی ک هیچوقت غم نبینید🤍🥹

سوال های مرتبط

مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۳ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان هیرا مامان هیرا ۴ ماهگی
پارت(۳)و آخر

ساعت ۹ شب من رو بردن اتاق عمل کلی استرس داشتم و ترس برام بی حسی رو زدن و واقعا اینم اصلا درد نداشت به اندازه نیش پشه بود واقعا درد نداشت بعد اینکه بی حس شدم و دراز کشیدم حالت تهوع بهم دست داد و انگار روی قفسه سینم یه چیزی سنگینی میکرد برام امپول ضد تهوع زدن داخل سرم اوکی شدم و با اومدن بچه نفس تنگیمم اوکی شد کلی اون لحظه ذوق دیدنش رو داشتم و پرسنل داخل اتاق عمل واقعا هی هر دفعه ازم سوال میکردن خوبی اوکیی و کلی شوخی میکردن که استرس نداشته باشم وقتی رفتم ریکاوری لرز کردم و برام بخاری گذاشتن یک ربع بیشتر ریکاوری نبودم و بردنم اتاق و بچه رو اوردن ولی بخاطر دفع پروتئین که داشتم از ۹ شب که عمل کردم تا ۸ صبح نمیتونستم آب هم بخورم و خیلی تشنه بودم این یکم اذیتم کرد
من پمپ درد نداشتم و حتی یه بار بیشتر برام شیاف نزاشتن اونم من نگفتم بزارن خودشون گذاشتن چون اصلا درد نداشتم موقع راه رفتن اول یکم اذیت شدم بعدش اوکی شدم سعی کنید دولا دولا راه نرید که چسبندگی نگیرید و فقط دو روز اول کمکم میکردن و دستم رو میگرفتن بشینم که بچه شیر بدم بعدش اوکی شدم خودم یواش یواش میشتم و تا ده روز فقط سر بخیه ام میسوخت و چون هر روز حمام میکردم روزا خوب بودم شبا یکم میسوخت و بعد ده روز که بخیه رو کشیدم خیلی خوب شدم حتی اون روز هم سوار موتور شدم و اصلا بعدش درد نداشتم و ندارمم هنوزم لکه بینی هم تا ۱۵ روز اول داشتم



سوالی چیزی داشتید بپرسید جواب میدم حتما❤️

#زایمان #فرزندپروری #کولیک #رفلاکس
مامان الآرا مامان الآرا ۸ ماهگی
پارت (۳)
+زایمان سزارین +
خلاصه بهم گفتن بلندشو راه برو و بدترین قسمت ماجرا اینجا بود خیلی خیلی بد بود اینجا واقعا فهیمدم که چقد سخته مادر شدن
با بدبختی با کمک مادرم تا لب تخت اومدم همین که یه پامو گذاشتم زمین فشارم افتاد جلو چشام از درد زیاد تار شد
و مامانم منو سری گرفت دیگه هیچی نفهمیدم فقط یه لحظه دیدم پرستار بالا سرمه هی صدام میزنه میگه خوبی با سر گفتم آره
دیگه همش گریه میکردم که نمی‌خوام راه برم و اونا میگفتن حتما باید راه بری خیلی سخت بود
دیگه دوبار بعد اون‌هی تلاش کردم راه برم نتونستم دوباره ضعف میکردم دیگه پرستاره اومد گفت مشکلی نداره امشبو بگیر بخواب فردا صبح حتما راه برو منم از خدا خواسته گرفتم خوابیدم فردا صبحش با بدبختی یکم راه رفتم ولی خیلی درد داشت واقعا دردش زیاد بود چند قدم برداشتم و نشستم گفتن خوبه و ظهر گفتن مرخصی ب شرط اینکه مدفوع کنی خیلی سخت بود نشستن و مدفوع کردن ولی با بدبختی این مرحله رو هم رد کردم و مرخص شدم . تو ماشین که نشستم با هر ترمز و دست انداز من فقط جیغ میزدم
درد داشتم واقعا رسیدم خونه شیاف گذاشتم آروم شدم یکم ولی کم و بیش درد بود ولی قابل تحمل بود
در کل بستگی ب آستانه تحمل درد خودت داره من کلا سوسول بودم یه آمپول میزدم زار زار گریه میکردم .
خلاصه از اینجا ب بعد هی دردام کم شد و بهتر شدم ولی شیاف گذاشتم تا سه روز الان هم درد دارم ولی کم در حد سوزش بخیه
ادامه پارت بعد
مامان فسقل مامان فسقل روزهای ابتدایی تولد
پارت ۵
بخیه زدن یکم سوزش داشت اونم واقعا نه در حدی که خاتمای تو گهواره میگفتن 😂 نمیگم گل و بلبله ولی بعضیا خیلی بزرگش میکنن سوزش و درد داشت ولی اون لحظه که بچه به دنیا میاد حس راحتی تموم وجودتو میگیره خیلی بخیه سخت نمیگذره

من ماما همراه نداشتم و بنظرم اصلا نیاز نبود خانمه اتاق بغلیم ماما همراه داشت ولی منکه ندیدم براش معجزه بکنه همون دردی که من کشیدم اونم کشید فقط اون دلداریش میداد کمکش میکرد بره دستشویی
تا لحظه و تا جایی که میتونید دم و بازدم عمیق بکشید که خیلی به من کمک کرد از اول داد نزنید تا برای نیم ساعت آخر انرژی داشته باشید
من اگه برگردم عقب بازم زایمان طبیعی میکنم با وجود اینکه ۶ ماه اول متاهلیم واژینسموس داشتم موقع رابطه درد داشتم نمیدونستم واقعا ادم از پسش برمیاد که من براومدم خواهرانه بهتون میگم که الکی ترس و استرس نداشته باشید تجربه های بد گهواره رو نخونید تا مث من نشید ۳ ماه آخر از استرس خواب نداشتم بعد آخرش گفتم همین بود؟؟؟
مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ ۵ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین پارت ۳
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم ولی تمام دردی که کشیدم فدای یه تار موی پسرم 🥰
چون واقعا هیچ لذتی برای من بالاتر از داشتن پسرم نبوده و نخواهد بود 🥰💞
امیدوارم همه کسانی که دلشون بچه میخواد به زودی قسمتشون بشه و این احساس زیبارو تجربه کنند😍
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۴ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان فینقیلی مامان فینقیلی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت دوم
اینم بگم که گاهی احساس میکردم به بدنم دست میزنن اما هیچ دردی نبود. در حین بخیه زدن لرز کردم که برام امپول زدن خوب شدم. بعدش اوردنم تو ریکاوری که بهشون گفتم ماساژ شکمی رو تو بیحسی برام انجام بدن و هیچ دردی احساس نکردم بعد از اون تو ریکاوری دخترمو اوردن گذاشتن رو سینم که شیر بخوره.بعد از یه مدتی بردنم توی بخش
تا چند ساعت که بی حس بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم بعد از اینکه بی حسی رفت کم کم درد رو احساس میکردم که با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.
اینم بگم که من پمپ درد نداشتم.و درد کاملا قابل تحمل بود برام
همون شب اومدن که از تخت ببرنم پایین
اولین راه رفتن کمی سخت بود در حد چند قدم رفتم و برگشتم توی تخت اما خودم دوباره خواستم که کمکم کنن مرتب از تخت بیارنم پایین و راه برم هر بار که راه میرفتم وضعیتم بهتر میشد و بیشتر میتونستم راه برم و درد کم و کمتر میشد دیگه خودم شب توی سالن راه میرفتم. فرداش تا ساعت ۱۲ مرخص شدم.
تجربه من از زایمان این بود و واقعا هر بار دیگه برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم. اما خب کلا سه روز بعد بدشانسی اوردم که حتما توی پارت بعدی براتون میزارم که خانمای باردار حواستونو جمع کنید.
مامان آیه خانوم مامان آیه خانوم ۱ ماهگی
تجربه نقاهت سزارین از لحظه عمل تا روز ۱۲هم:
من بیهوشی بودم وقتی بهوش اومدم جای عملم درد نمی‌کرد فقط وقتی ماساژ شکمی دادن اذیت شدم که اونم کوتاه بود، نترسید زود تموم میشه، اومدم بخش ساعت یک شب بود بچه هم nicu بود پس تا صبح تایم داشتم استراحت کنم تکون نخوردم، درد هم نداشتم فقط کمرم یکم اذیت بود، بدون پمپ درد بودم چون اورژانسی عمل شدم، صبحش که خواستم راه برم واقعا از چیزی که فکر میکردم ساده تر بود ، اصلا اذیت نشدم، فقط باید آهسته آهسته قدم برداری، شب مرخص شدم، تو مسیر ماشین از روی هر دست اندازی رد میشد ناله ام بلند میشد، اومدم خونه و افتادم تو پروسه شیردهی و خیلی مینشستم، از روز دوم که اثرات بیهوشی و داروها رفته بود من بیشتر اذیت شدم، دو سه روز اول بلند شدن از زمین آزار دهنده بود، اما اینطوری نبود که نشه تحمل کرد، از روز چهارم به بعد بلند شدن راحت تر شد ، دراز کشیدن و از حالت خوابیده بلند شدن تا روز ششم هفتم اذیتم میکرد و احتیاج به کمک داشتم، تا روز دهم دیگه تقریبا اوکی شدم و الانم که بخیه هامو کشیدم دیگه میتونم بگم خوبم .
مامان ابوالفضلم💙 مامان ابوالفضلم💙 ۱ ماهگی
#پارت ۵
ریکاوری هم اونجوری که میگفتن نبود که ای میلرزی اینا ومن که اصلااا نلرزیدم شایدم بدن با بدن فرق می‌کنه من انقد تو گهواره خونده بودم که همش منتظر بود که کی میلرزم همش اونجا می‌پرسیدم و اوناهم میگفتن منتظریا😂 بابا اصلا اونجوری که میگن نیست لرزیدن کجا بود البته اینو پرستاری که تو اتاق ریکاوری بود بهم می‌گفت بعدش آوردنم بخش که همش توران میگفتم توروخدا مواضب باشید تخت به درو دیوار نخوره البته دردام تو ریکاوری شروع شده بود که من پمپ درد داشتم دردام کپپپ دردای پریودی بود یعنی کلا پایین دلم یه دوساعتی درد میکرد که بعدش هم یهو می‌گرفت ولی وقتی دکمه پمپ درد رو فشار میدادم کلا می‌رفت تا ساعت ۱۳
۲ شب اجازه غذا خوردن و راه رفتن نداشتم دو بعد از ظهر عمل شدم بعد اون ماودرشوهرم کاچی اورد برام که باگریه که چجوری قراره راه برم خوردمش😂😐
بعد هم کلی نسکافه با نبات خوردم انجیر خشک خوردم با کمک یه پرستار خیلییی مهربونه شروع کردم راه رفتن اول آروم پاهامو آویزون کردم بعد هم از تخت اومدم پایین کل پروسه بارداری و زایمان یطرف این راه رفتن هم یک طرف واقعا حدی میگم خیلی حس بدی داشت همش میگفتم زیاد راه برو ولی جون نداشتم پرستار بردم دستشویی برام پد گذاشت لباسمو عوض کرد شیاف گذاشت برام بهت یه شربت داد برای کارکردن شکم رفتم رو تخت خوابیدم وای صب کامل شروع کردم راه رفتن من دوشنبه ۷صبح بستری شدم سه شنبه ساعت ۲هم مرخص شدم ولی درکل سزارین عمل خیلی راحت و خوبیه خیلی زمان سریع میگذره بجز شبی که تو بیمارستان قراره بمونی😂😐🙁
مامان دنیا مامان دنیا روزهای ابتدایی تولد
سلام دوستان منم زایمان کردم اومدم از تجربیاتم بگم
سزارین بودم من صبح ساعت ۷ونیم رفتم برای بستری ان اس تی و فشار و سرم و سوند رو برام وصل کردن
از درد سوند هم بگم برا من که درد نداشت که اذیت بشم فقط یه کوچولو سوزش داشت
بعد منتظر شدم که ببرنم اتاق عمل رفتیم نشستم رو تخت خم شدم اول یه دوتا فک کنم سوزن زدن داخل کمرم بازم سوزنش درد نداشت که اذیت بشم
بهم زدن ولی من بی حس نمیشدم و حس میکردم یه بار دیگه هم بهم سوزن زدن بازم بی حس نشدم جوری که دکترم داشت برش میزد شکمم حس میکردم کمی سوزش رو میترسیدن بهشون گفتم و بعد خودشون یه چیزایی گفتن من نفهمیدم 😂بعد دو سه ثانیه من چشمام یه جوری شد و دیگه خبرم نشد تا داخل بخش که بودم اونجا هم چشام خوب واضح نمیدید و نمیتونستم درست بعضیا رو تشخیص بدم خلاصه بچه رو هم آوردن بهش شیر هم دادم خورد تا ۸ساعت بهم اجازه ندادن بخورم موقعش که شد کفتن آبمیوه و سوپ چیزای آبکی بخورم و اگه حالت تهوه نداشتم میتونم چیزایی دیگه بخورم بعد بلند بشم و راه برم من قبل راه رفتنم شیاف استفاده کردم نشستم اول رو تخت بعد بلند شدم سختی داشت یکمی هم سرم گیج میزد ولی شیاف که استفاده کرده بودم قابل تحمل بود خلاصه راه هم رفتم من و نسکافه ایناا هم باید خیلی بخوری که بعد که مرخص شدی سر درد نشی تا فردا عصرش که به سلامتی ما مرخص شدیم