#پارت ۵
ریکاوری هم اونجوری که میگفتن نبود که ای میلرزی اینا ومن که اصلااا نلرزیدم شایدم بدن با بدن فرق می‌کنه من انقد تو گهواره خونده بودم که همش منتظر بود که کی میلرزم همش اونجا می‌پرسیدم و اوناهم میگفتن منتظریا😂 بابا اصلا اونجوری که میگن نیست لرزیدن کجا بود البته اینو پرستاری که تو اتاق ریکاوری بود بهم می‌گفت بعدش آوردنم بخش که همش توران میگفتم توروخدا مواضب باشید تخت به درو دیوار نخوره البته دردام تو ریکاوری شروع شده بود که من پمپ درد داشتم دردام کپپپ دردای پریودی بود یعنی کلا پایین دلم یه دوساعتی درد میکرد که بعدش هم یهو می‌گرفت ولی وقتی دکمه پمپ درد رو فشار میدادم کلا می‌رفت تا ساعت ۱۳
۲ شب اجازه غذا خوردن و راه رفتن نداشتم دو بعد از ظهر عمل شدم بعد اون ماودرشوهرم کاچی اورد برام که باگریه که چجوری قراره راه برم خوردمش😂😐
بعد هم کلی نسکافه با نبات خوردم انجیر خشک خوردم با کمک یه پرستار خیلییی مهربونه شروع کردم راه رفتن اول آروم پاهامو آویزون کردم بعد هم از تخت اومدم پایین کل پروسه بارداری و زایمان یطرف این راه رفتن هم یک طرف واقعا حدی میگم خیلی حس بدی داشت همش میگفتم زیاد راه برو ولی جون نداشتم پرستار بردم دستشویی برام پد گذاشت لباسمو عوض کرد شیاف گذاشت برام بهت یه شربت داد برای کارکردن شکم رفتم رو تخت خوابیدم وای صب کامل شروع کردم راه رفتن من دوشنبه ۷صبح بستری شدم سه شنبه ساعت ۲هم مرخص شدم ولی درکل سزارین عمل خیلی راحت و خوبیه خیلی زمان سریع میگذره بجز شبی که تو بیمارستان قراره بمونی😂😐🙁

۱ پاسخ

اختیاری بودی ؟
بیمارستان خوصوصی دولتی ؟

سوال های مرتبط

مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱ سالگی
تجربه زایمان
پارت ۵
تقریبا ساعت ۱ بود که آوردنم بخش و یه چند لحظه بعد هم پسرمو آوردن
(بدی بیمارستانی که رفته بودم این بود که بچه رو به باباش نشون نمیدادن و شوهرم با بقیه ساعت ۳ موقع ملاقات تونست بچه رو ببینه.)
از موقعی که وارد بخش شدیم بی حسیم دیگه داشت میرفت و دردام شروع میشد که اومدن شکممو فشار دادن خیلی درد داشت دوبار هم تو ریکاوری ماساژ دادن اما اونجا درد نداشت بی حس بود کامل
پرستار هر ۶ ساعت میومد یه شیاف میذاشت و دردام زیاد بود همش باخودم میگفتم کاش پمپ درد میگرفتم
خیلی هم نفخ کرده بودم و بیشتر دردی که داشتم بخاطر همین نفخ بود که فشار میاورد به بخیه هام
حسابی ضعف کرده بودم اما میگفتن ساعت ۱۰ شب مایعات رو شروع کنم
ساعت ۱۰ شد و مایعات میخوردم از پرستار هم پرسیدیم فرقی نداره چقد بخوریم گفت نه منم نسکافه و چای و آبمیوه و .. درهم میخوردم که مثلا اثر مواد بی حسی زود بره
اینقد اون نفخ شکمم اذیتم میکرد همش از پرستار میپرسیدم کی باید راه برم میگفت ساعت ۱ میایم کمکت میکنیم راه بری
منم خوشحال بودم و به آبجیم میگفتم راه که برم حالم بهتر میشه
اما به این راحتیا که فکر میکردم نبود البته بدن با بدن فرق داره
اما واسه من اون شب خیلی سخت گذشت..
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۵ ماهگی
مامان دیار مامان دیار ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان تیام مامان تیام ۴ ماهگی
پارت چهارم تجربه سزارین

من بعد بی حسی ،بی هوش نکردن من کاملا هوشیار بودم .پرسنل بهیاری اومدن منو جابه جا کردن رو ی تخت دیگه و من از همه پرسنل اتاق عکل تشکر کردم و بردنم سکت ریکاوری دوساعت تو ریکاوری بودم تو اون بازه هم ماما اومد پسرم رو‌گذاشت زیر سینه ام تا شی بخوره و پرستار اومد‌گغت دکترت گفت لازم نیست پمپ درد بذاری برام پمپ هم نذاشتن تو ریکاوری دو بار ماساژ رحمی دادن که دردش قابل تحمل بود بعد که حس پاهام برگشت بردنم به سمت اتاق اونجا هم ی بار ماساژ رحمی دادن منو .اونم زیاد درد نداشت . هشت ساعت بعدش هم بهم اجازه خوردن چایی و کیک و خرما و بیسکوئیت دادن و دوازده ساعت بعد عکل هم اومدن اولین بار منو راه بردن برام جالب بود که اصلا اولین بار راه رفتن اصلا اونجور که تعریف میکنن وحشتناک نبود البته قبلش برای من شیاف دیکلوفناک گذاشتن و کمکم کردن پد بذارم ولی چند بار بعدی که میخواستم خودم بیام از تخت پایین برای راه رفتن و سرویس خیلی دردناک بود برام . درکل بخوام بگم واقعا سزارین برای من وحشتناک نبود بلکه یک عملی بود که قابل تحمل بود درداش و این طور که‌درموردش میخوندم نبود .من حتی الان که چند روزه میگذره چندین بار شیاف گذاستم فقط و مفنامیک خوردم
بازم اگر سوالی درمورد بیمارستان آتیه بود یا سزارین در خدمتم 😊☺️
مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 ۱ ماهگی
پارت آخر

ساعت ۹ شب گفتن شروع کن سوپ بخور، چای و قهوه هم میتونی بخوری. بعدش هم شربت لاکسی ژل بخور. ساعت ۱۰ شب هم اومدن گفتن باید شروع کنی به راه رفتن. سخت بود ولی نه به اون سختی ای که فکر میکردم. البته من اصلا به خودم فشار نیاوردم. پروسه پایین اومدنم از تخت خودش نیم ساعت طول کشید. بعد با کمک پرستار از تخت پایین اومدم و شروع کردم آروم آروم قدم برداشتن. ولی نمیتونستم صاف بایستم. یه مسافتی رو با کمک پرستار رفتم تا کم کم راحت شد برام. این وسط پمپ درد خیلی کمک کننده بود. هرجا دردی حس کردم دکمه رو فشار دادم. ولی کلا قابل تحمل بود دردش. یه توصیه ام اینه که اگه پمپ درد گرفتین همه رو توی ریکاوری فشار ندید یه مقداری اش رو هم بزارید برای موقع راه رفتن.
فردا صبح خیلی زود ازم پرسیدن دفع داشتی گفتم نه. گفتن دوباره شربت لاکسی ژل بخور و یه شیاف مسهل هم برام گذاشتن. دکترم ساعت ۱۰ صبح اومد ویزیتم کرد و توصیه هام لازم رو بهم کرد و رفت.
ولی من همچنان دفع نداشتم. بهم گفتن اگه دفع نداشته باشی مجبوریم یه شب دیگه نگهت داریم. دوباره بهم شیاف زدن، نیم ساعت بعد مشکل حل شد😅.
متخصص اطفال هم اومد وضعیت بچه رو چک کرد و ظهر ساعت ۳ به همراه دختر کوچولوم از بیمارستان ترخیص شدیم و رفتیم که یه زندگی جدید رو شروع کنیم🥰

انشالله قسمت همه چشم انتظارها❤️