۱۶ پاسخ

به خاطر تغییرات شدید هورمونیه. اصلا نگران نباش. طبیعیه. بهش می‌گن مه مغزی که در زنایی که باردارن یا تازه زایمان کردن خیلی شایعه.

بعد زابمان فراموشی میاد نمیدونم از اثرات قرصا هس یا چی اشکال نداره پیش میاد

من هنوزم وضعیت حافظم وخیمه 😂😭
۱/۵ سال از سزارینم گذشته

کاملا طبیعیه
منم اوایل خیلی شدید بود میخواستم یه چیزی رو یاد بیارم باید کلی مکث میکردم الان خیلی خیلی بهتر شدم

منم دقیقا مثل شما بودم رفته بودیم آزمایش سه روزگی گفت خانم اسم پسرت چیه یه هویی مغزم قفل کرد به شوهرم نگاه کردم شوهرم گفت رادمهر

اوووه من میگم برم اب بخورم بلندمیشم یادم میره براچی بلندشدم

منم توی سمیناری که داشتم خواستم اسم استادم رو بگم گفتم تشکر میکنم از آقای دکتر...
هر کاری کردم اسمش یادم نیومد
حالا همه اساتید توی جمع دکتر بودن باید میگفتم دکتر فلانی که اسمش یادم نیومد😅

منم دقیقا چند ماه بعد یه روز تا چند ثانیه اسم دخترمو یادم نمیومد چه حس گنگ و بدی بود منم سزارین با بیحسی بودم

وای منم اینطور بودم ،گاهی اوقات وقتی کسی حرف میزد فقط نگاش میکردم تلاش میکردم تو ذهنم‌ حداقل صداشا بشنوم

عزیزم طبیعیه منم اینجوری بودم🤣🤣🤣درست میشه حالا اسم گل پسرات چیه؟

منم یه بار بچم و بردم دکتر
.. دکتر ازم میپرسه اسم پدر من بجای اینکه اسم شوهرم و بگم اسم پدر خودم و میگم🥴🥴🥴

اره عزیزم من هنوزم گاهی برای جواب دادن به چیزای ساده فکر کنم همون اولا اسم دخترمو یادم نمیومد

من ک هنوزم حافظم افتصاحه بیشنر چیزارو یادم میره یااشتباه میگم

اره طبیعیه تا دوسال بعد زایمان فراموشی طبیعیه.منم افتضاح بودم تازه بهتر شدم

نگران نباش گلم به خاطر استرسه
زیاد بهش فکر نکن

ممکنه عوارض بی حسی باشه

سوال های مرتبط

مامان طلا💍💎 مامان طلا💍💎 ۱ سالگی
سوال مثبت ۱۸
سلام مامانا دیروز داشبورد ماشین باز کردم این نقاشی چندش رو دیدم تو کارت پول نوشته بود برای تو .گفتم بزار ببینم چیه بازش کردم با این صحنه مواجه شدم نمیدونستم بخندم یا گریه کنم گفتم این چیه گفت ایننننن همکارم کشیده از مسخره گفتم توکه همکارات همه خانوم هستن گفت نه توکه میدونی ۱همکار اقا هم دارم نمیدونی یعتی گفتم چرا میدونم بعد چزا یه اقا باید نقاشی شومبلشو بکشه بده به تو بعد بنویسه برای تو s. k اول حروف گذاشته گفت اول اسممو واول فامیلمو گذاشت گفتم قابل درک نیست دروغه گفت حرف الکی نزن گفتم تو حرف الکی نزن .گفت هنکارم دوست دختر زیاد داره ساعت۱۱ازسرکار میخاست بره پیشش بعد من گفتم این جلد رو بده به من برا پول میخام بعد اینو بهم داد نگاش کردم گفتم اینو ببر سر قرارت نشون دوست دخترت بده نه من گو گفت نه اون عکسشو نمیخاد حضوری میخادش .بعد گفتم برام قابل توجیح نیست اصلا چرا ابن عکسو باید بده به تو گفت ما ازاین شوخی ها زیاد میکنیم .یعنی واقعا راست میگه یا اینو دختر کشیده چه بی ادب
شیرخشک فرزند پروری شیرخشک فرزند
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۴


پاشو روی گاز فشار داد و صدای غرش ماشین بلند شد و من هم همزمان جیغ کشیدم ، شتاب این ماشین اونقدر زیاد بود که انگار داشتیم پرواز میکردیم و برای القای حس بیشتر دستامو بردم تو هوا و سرمو کمی به عقب خم کردم ، با به پرواز در اومدن موهام توی باد چشمامو بستم و یکم هم با ریتم آهنگ رقصیدم ولی وقتی چشمامو باز کردم دیدم که نوید با لبخند بهم خیره شده .
منم لبخند زدم و گفتم : حواست به جلو باشه نکشیمون
خندید و به مسیر ادامه داد ولی من هنوزم دارم به این فکر میکنم که چی باعث انقد فکری شدن نوید شده بود ..؟
وقتی رسیدیم به ساختمانی با نمای سفید و مشکی با ذوق گفتم : خونه کنار دریاست ؟
نوید خندید و گفت : آره دریای به این بزرگی رو تو نقشه ندیدی ؟
ماشینو جلوی در پارک کرد و من چون نتونستم منتظر بمونم زودتر پریدم بیرون و به در ورودی نگاه کردم
بلند گفتم : سیستم تشخیص چهره داره
نوید اومد کنارم و گفت : خوبه سیستم امنیتی قوی ای باید داشته باشه بهرحال
وقتی صورتمو جلوی سنسورش گرفتم و در باز شد با ذوق چرخیدم و به نوید نگاه کردم ، کاملا ناگهانی دستشو انداخت دور گردنم و منو کشید سمت خودش و گفت : خیلی ذوق زده ای آره ؟
لیان : هوم
نوید سرشو آورد نزدیک گوشم و گفت : میدونی قراره چقد تو این خونه ...
باخنده گفتم : چقد چی ؟
برای یه لحظه سرمو به سینش فشار داد و گفت : بیا بریم تو تا بهت نشون بدم
دستشو محکم گرفتم و گفتم : نهههه اول باید آرزو کنیم