۵ پاسخ

اگر دستش درد می کنه حتما دکتر ببر،چک کنه،دررفتگی نداشته باشه

من سزارین بودم بدون هیچ ایرادی ولی پسرم مثل بچه شما میدوعه
اگر خیلی نگرانی با دکتر بهداشت مشورت کن ببین چی میگه

فدات بچه ک راه خوب میره نگران نباش بزاربزرگتزبشه

دخترمنم یه دستش تکون نمیدهدموقع راه رفتن من سزارین بودم و مشکل خاصی نداشتم
برای تعادله فکرمیکنم چون خودمم همینجوریم

خو عزیزم یه دکتر دیگه ببر تا درمان بشه

سوال های مرتبط

مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهاردهم

من تو دلم یه نی نی داشتم و داشتم باهاش عشق میکردم، با اینکه حالت تهوع داشتم حال روحی بد داشتم به خاطر تغییر هورمونی ولی بازم داشتم با نی نیم عشق میکردم، بعد سه ماه حالت تهوع ها تموم شد و حالم خیلی خوب شد و هیچ مشکلی نداشتم تو بارداری، من عاشق دختر بود و همش از خدا میخواستم اول سالم باشه و بعد دختر باشه، تو نه ماه بارداری حتی یک بار هم سعید باهام نه دکتر اومد نه سونو نه آزمایش منم انگار اصلا برام مهم نبود.
۵ ماهم شد و رفتم غلباگری و تو سونو دکتر بهم گفت بچت دختره، چنان جیغی از خوشحالی زدم که همه داشتن نگام میکردن، از سونو اومدم بیرون و به سعید پیام دادم بچمون دختره، هیچ جوابی نداد، منتظر بودم زنگ بزنه و بپرسه چی شد دکتر چی گفت ولی نزد، رسیدم خونه و دیدم خونس، گفتم پیاممو دیدی؟ گفت اره فهمیدم دختره
گفتم خب پس چرا جواب ندادی
گفت خب پشت فرمون بودم
گفتم آخه چجوری میتونی انقد بی احساس باشی، جنسیت بچمون مشخص شد، چجوری یه زنگ بهم نزدی
خیلی حساس بود که بهش بگم بی احساس، یه دعوای اساسی افتادیم و کلی داد و بیداد کرد و یکی از بهترین روزای زندگیمو خیلی راحت خراب کرد
مامان سید علی مامان سید علی ۳ سالگی
مامانا دلم طاقت نیاورد گفتم بگم قبل گفتنش بگم که اصلا شرایطش دست خودم نبوده
از سر کار اومدم میخواستم بچه رو تعویض کنم دیدم نم زده خودم هم به شدت دستشویی لازم بودم شدید گفتم باشه میبرمش تو توالت چون بزرگه توالتمون اون طرف اون مشغول بشه منم دستشویی منم راحت خونه ما شوفاژه لامصب خبر نداشتم فشار آب گرم رادیاتور پایین اومده و آب گرم نداریم وگرنه نمیبردمش اوباش خوب بود آب گرم بود بعدش میخواستم بیارمش بیرون آب گرم نبود میخواستم برم پم پ رو بزنم تنها بودم وپسرم هم تنها بود گریه میکرد میترسید ناچار شدم گفتم سریع با آب سرد میشورنش میارم بیرون خودمم با آب سرد مجبوراشستم اومدم حوله پیچش کردم قبلش می‌لرزید وای پیچوندمش گرم شد آروم شد خلاصه لباساش رو پوشوندم بعد اومدم شربت پلاژین یه سه سی سی بهش دادم که سرماخورده نشه حالش بد بشه دیگه گفتم اگه چیز دیگه ای میدونید راهنمایی کنید از اونجا همش جوش میزنم الان زیر پتوش کردم بهش شیر دادم خوابیده
مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهل و یکم

گیسو یکی دو هفته یه بار میدیدم و همه چی اوکی بود، رابطه گیسو و امید عالی شده بود و گیسو با همه چی کنار اومده بود، با باباش هم زندگی خوبی داشت و همه چی براش فراهم بود خداروشکر حال روحیشم خوب بود و براش خوشحال بودم.
۱۴ فروودین ۴۰۳ وقتی بیدار شدم بی بی چک زدم و دیدم مثبته، راستش هم خیلی خوشحال شدم، هم یه حس ترس، استرس، میترسیدم با اومدن نی نی امید ازم دور شه، از یه طرف استرس گفتنش به گیسو رو داشتم
عصر شد و امید اومد خونه و طبق معمول همیشه بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم، یه بسته آوردم و گفتم برات هدیه خریدم، گفت واااای امروز چندمه؟ چه مناسبتی رو یادم رفته؟ امروز چه روزیه؟
گفتم حالا بازش کن متوجه میشی
بازش کرد و با دیدن بی بی چک مثبت شوک‌ شده بود، خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود هی بغلم میکرد و بوسم میکرد
بارداری خیلی بدی داشتم، حال روحی وحشناک که فقط گریه میکردم و امید کل اون روزا کنارم بود و باهام حرف میزد و بهم آرامش میداد و با وجودش تونستم اون روزای سخت رو بگذرونم
به گیسو گفتم تو دلم یه نی نی دارم، جیغ زد و گریه کرد و گفت من نمیخوااااااام تو بچه بیاری
واااای چه روزای سختی بود ولی گذشت