۴ پاسخ

ناراحت نشی مریضه

سنت نمیگفتی فکر میکردم هرکدومتون ۲۰سالتونه
خجالت داره واقعا تو این سن و سال این ادا و اطوار

عزیزم همسرت جز همچین فکرهایی درگیری ذهنی دیگه ای نداره ، داره خودشو برات لوس میکنه از بیکاری
بگو حرفش ام قشنگ نیست ، خاناخواه سایه شک تو دلت ننداز مرد حسابی

بگو از کارتون استعفا بدی بهتره

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
شوهرم کارش طوری هست تابستونا میوه می‌خره الان یک هفته هست میره شهر های اطراف می‌خره مثلا ۱۲۰ کیلومتر راه هست این مدت چند بار گفتم ما رو هم ببر حالو هوامون عوض بشه همیشه میگه نه امروز گفتم نبرد میگه اذیت میشین بچه اذیت میکنه ولی منم آدمم دلم میخواد برم بیرون بچمه ولی قرار نیس فقط من بسوزم که خودش حاضر نیس نیم ساعت با بچه تنها باشه آخه چرا اینجورین دلم گرفته هیچ جا هم نیس برم اینم که هیچ جا مارو نمی‌بره خودشم هیچ وقت خونه نیس خونه هم باشه یا خوابه یا داره تلوزیون میبینه من چیکار کنم شایدم حق با اون باشه ما جلو دست پاشو بگیریم ولی من چی پس 😭از طرفیم ناراحتم چون من با مادرشوهرم اینا قهرم بعضیا شاید بدون چرا خلاصه امروز با کلی گریه دخترمو برد بیرون شوهرم منم تو خونه بودم وقتی اومدن فهمیم رفتن خونه مادرشوهرم با اینکه کلی باهاش حرف زدم گفتم نرو اونجا بزار بفهمن کارشون اشتباه بوده گفت باشه نمیرم کاری باهاشون ندارم اما الان که می‌خواست بره رفت برادرشو با خودش برد 😭😭😭😭
پوشک بچه تب بالا شیرخشک تب کودک فرزند پوشک شیرخشک
مامان پرهام مامان پرهام ۴ سالگی
مامان سدنا فسقلی مامان سدنا فسقلی ۳ سالگی
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
پوشک
فرزندپروری
پسر من خونه خودمون خیلی پسر خوبیه و با ادب و حرف گوش کنه
امروز رفتم خونه همسایه امون که خیاطه کار داشتم.
میخواستم بیایم خونمون پسرم نمیومد میگف نریم همسایه مون گف خب تو بشین میگفت نه مامان تو هم نرو خونه نریم.
من پاشدم بیام خونه کار داشتم غذا و فلان.پاشد گفت بیشعور میگم نریم و با گوشی منو میزد.
همسایه مون گف بسکه بچه رو تو خونه نگه داشتی دلش نمیخواد بیاد.
شما بگین کارم اشتباهه؟اخه الان با هوای سرد کجا بریم؟
خونه همسایه هم ٣تا بچه داره همیشه یکیشون مریضه نمیبرم که مریض نشه یه وقت اذیتشه.
بیرون تو شهر یا خانه بازیم که پر بچه اس و اونجام یکی دوتا مریض هست و سرده خدایی نمیشه رف.
خونه عمه اش هم که با بچه اون دعوا میکنن و دست به همه چی که میزنه عمه اش هی میگه بکن نکن و فلان خوشم نمیاد برم که هی حرص بخورم.
خونه مامانمم که ۵روز موندم بخاطر پسرم و اومدم اونجام ابجی کوچیکم خیلی شیطونه هی باهم میرفتن بیرون از خونه بیرونم افتضاح سرد.ولی خدایی هوا که خوب میشه و دیگه سرد نیس عصرا کلا تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه و سرگرمه خانه بازی میبرم شهر میرم خونه خواهرم میرم که حوصلش سر نره.
حالا اینکه هوا سرده و خونه بعضیام که نمیشه رف بخاطر خودش کارم بده؟اینکه حواسم هست مریض نشه.؟یجوری حرف میزنن انگار زندونی کردم بچرو.از لحاظ اینکه خونه خوبه بیرون اینجوری رفتار میکنه باهام چیکار کنم؟