خانما یه راهنمایی کنید
من اسم پسرم سامی هست
الانم 1 سال و دو ماهشه

بعد دو تا از خاله هام هی مینویسن ثامن

بعد پیجم و دارن میبینن من چی مینویسم همون اولش گفتم اسمش این نیست اینههه
اومده دعوتمون کنه خونشون بعد یکسال رفت و اومد دوباره نوشته ثامین
زنگ زدم با خنده و شوخی گفتم بابا سامین با س اینه نه اون
هی اسم بچم و اشتباه میگید
پشت گوشی خندید شوخی کرد

حالا به خاله کوچیکم گلع که آره حساسه فلانه
خاله کوچیکمم از عمد نوشته بود ثامن چطوره
به اونم گفتم تو فلانی همش اسم بچه من و مشکل دارید داره میشه 2 سالش

آره تو انقدر حساسی همرو از خودت میرنجونی
گفتم من اصلا حساس نیستم
بچه ها بغلش میکنن بازی میکنن
زمین میخوره
ولی میگم بوس نکنید یکی ناقل بچم سیستم ایمنیش 1000 تا از طبیعی پایین تره
الانم سرماخوردگی معمولی کورونای ضعیفه
گفتم بعد من به جان بچم با خنده گفتم نه با دعوا


به نظرتون شما با شید نمیگید اشتباهه؟؟؟؟

شیرخشک رفلاکس پوشک

۴ پاسخ

مشکلت همینه ک با خنده و شوحی بهشون میگی. یه بار جدی تو روشون وایسا و توام اسم اونا و بچه ها و شوهراشونو اشتباه صدا بزن تا حالشون جا بیاد چون اگه تذکر نداده بودی اشکال نداشت اما الان ک با وجود تذکر این کارو می کنن عمدیه و برای ناراحت کردن تو

اینجور مواقع عین اینه رفتار کن هر رفتاری باهات کردن همون رفتارو با خودشون عزیزاشون بکن قشنگ ادم میشن قول میدم بهت

مادر شوهر ناقص العقل منم به پسرم عمدا میگه رامین
تا حرص منو در بیاره

واقعا برای اینجور آدمها بسیاااار متاسفم انگار میخوان با آدم بجنگن خب چیو میخواین وابت کنید اه
پسر منم اسمش doran)دوران)هست عمم راه میره بهش میگهdevran(اسم ی شخص توفیلمهای ماهواره ای)بهش توپیدم هم بازم آدم نشده واقعا این اشخاص بی ملاحظه هستن😒

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)
رها رها قصد بارداری
از پریشب با شوهرم قهرم ن ک قهر ها سرسنگینم
شوهرم دیشب اومد بوس خاس بکنه نزاشتم
هر چی شوخی و خنده همراهی نکردم اومد کمکم واسه شام نزاشتم
گف این دفعه سوم یا چهارمه
گفتم هر چقد باشه قرار نیس تمام خ ف رو ب من بگی بعد با دو تا بوس و بغل تمومش کنی
واقعا دلم میخاس بعد از یکسال قهر و آشتی حداقلش ی شاخه گل بگیره
دیشب از غذا تعریف کرد بعد از غذا اومد کنارم دراز بکشه یکم همراهیش کردم ، بعدش پسرم اومد باهم خندیدیم ، گف دوس داری من بمیرم سکته کنم کج بشم گفتم آره واقعا ، بعد ب حالت شوخی گریه کرد
بعدش فیلمش ک شروع شد سرگرم فیلم شد ، تموم ک شد دوباره شوخی و خنده ساعت ۱۰ دقیقه ب ده رف‌ تو اتاق خابید
پسرمم بهانه خاب خابوندمش
دیگ یدفع نصف شب پسرم بیدار شد تو تاریکی یدفه دیدم یکی نزدیک اتاق میشه جیغ زدم شوهرم گف از کی دارم صدات میکنم چرا جیغ میزنی گاهی اوقات میترسیدم میرف ی لیوان آب میآورد ، ولی دیشب من تا سر حد مرگ ترسیدم انگار ن انکار ، گف بیاین این خونه بخوابین ، پشه اون خونس بچه رو پشه کنده ، بعد از نیم ساعت رفتیم منو هم نیش زده بود ، بدنم ب خارش اومدم کنارم دراز کشید دوباره پسرم گریه کرد بهش شیر دادم
اصلا نمیخاستم آشتی کنم همزمان هم دوس داشتم با کل بیاد بغلم کنه
بگه ببخشید من دلم برای زندگی قبل دعوامون تنگ شده
من دارم دیوانه میشم
خودم می‌دونم دلیلشم می‌دونم
چندین دفعه های مار دیدم میگه دشمن ، چندین دفعه خاب تمساح و کروکودیل دیدم زدم هوش مصنوعی میگه دشمن بزرگ و مخفی
از این طرف مغزم سیاهیی گرفته ، فکرای عجیب غریب ب سرم میزنه
نمی‌دونم چیکار کنم تو دو ماه گذشته این دفعه سومه ک اصلا نمیتونم خودمو بعد از دعوا ها جمع کنم 😭💔
مامان جوجه فلفلی🫑 مامان جوجه فلفلی🫑 ۱ سالگی
سلام مامانا من دوروز پیش پسرم هی نا ارومی میکرد بدنش گرم شده بود گفتم حتما از دندونه خلاصه ما رفتیم خونه خواهر شوهرم یه دوروزی اونجا بودیم دیدم پسرم دیگه داره استفراغ میکنه همش بیحاله همش خوابش میاد بدنشم گرم استامینوفن دادم بهش حمامش دادم گفتم شاید سرحال بشه خواهر شوهر خنگولم هی میگفت سشوار نکش براش گفتم بچه تمام بدنشخیسه سرش خیسه چرا سشوار نکشم نه خوب نیست هی چرت پرت گفتن منم گفتم بچم مریض میشه اینجوری دیگه سشوار زدم موهاشو خشک کردم احساس کردم خواهر شوهرم از لج میگفت نکش سشوار خلاصه پسرم باز دیدم بیحاله گفتم بچمو ببرم دکتر هی میگفت نه واسه دندونشه تو چقدر ترسویی چرا زود بچه رو میخواین ببرید هی میگفت من دوتا بچه بزرگ کردم گفتم قرار نیست چون دوتا بزرگ کردی همه چی بارت باشه خلاصه گفتم من میدونم از دندون نیست اخه بقیه دندوناشم که در اومد این جوری بد حال استفراغ نداشت .بدن بچم داغ .منم صبح ساعت ۶صبح اماده شدم ماشبن گرفتم اومدم خونه خودم گفتم اگر اونجا باشم با حرفای خواهرشوهرم یه کاری دستش میدم زنیکه گاوتا ظهر دیدم چند بار باز بالا اورد زنگ زدم شوهرم پاشو بیا پسرم یه چیزیش هست نیای خودم میبرمش بیمارستان خلاصه اومد بردیم گفت بچه ویروس گرفته امپول بتامتازون زدشربت ضد استفراغ داد با استامینوفن تو دلم فوش خواهر شوهرم میدادم که گوخوری زیادی میکرد خلاصه اصلا به حرف کسی نباشید .خودتون تو مریضی بچهاتون دست یه کار بشید نزارید کسی تجویز الکی بده
مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۵ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان ماهلین🌙 مامان ماهلین🌙 ۱۳ ماهگی
مامانا بیاید یه چیزی تعریف کنم براتون..
شنیدید دیگه که میگن بچه رو تا دوسالگی نباید از مای بیبی گرفت من دور ورم همه هی میگن از الان جیش بگیرش عادت کن فلان حتی شوهرمم من میگم باشه ولی گوش نمیدم حالا امروز با ماهلیم رفتیم نونوایی نون بگیریم بغلم بود بعد یهو یه خانومی گفت چندسالشه اینا جوابشو دادم بد برگشت گفت دختر من یک سال چهارماهشه من کامل از پوشک گرفتمش بعد من اینجوری بودم😳 گفتم عه چجوری آخه مگه میفهمه گفته آره وقتی جیش داره سریع میدویه میره در حموم یا دستشویی میگه میفهمونه بهمون بعد گفتم خوب دسشویی بزرگ شو چی چیکار میکنه بد گف دسشویی بزرگ شم میگه هفته ای یه بار دسشویی بزرگ میکنه یوبس کلن😐😐 بعد من نگاه کردم گفتم خوب من الان به تو چی بگم هرچی بگم هم نمیفهمی چیزی نگفتم اصلن بعد دیگه مطمعن شدم که زیر دوسال به هیچ عنوان بچمو از پوشک نگیرم توصیه میکنم شما هم این کارو نکنید دبگه همین دیگه🫶.
فرزند پروری بچه نوزاد کودک باردار زایمان طبیعی شیر خشک فرزند پروری دندون زایمان طبیعی زایمان شیر خشک فرزند پروری دندون