۷ پاسخ

الهی عزیزم❤️❤️

آخی😭😭❤️❤️

بچها بوی مادرو حس میکنن دختر منم همین بود احساس میکنم روزی ک بخام واسه آخرین بار بهش شیر بدم قطعا اشکم درمیاد

عزیزدلم🥺

خدا برای هم نگه تون داره انشاالله گلم میشه درخواست بدی من پرم میخوام داشته باشمت

عزیزم 🥹🥹
دختر منم وقتی کوچولو بود مامانم گفت بزار ببینیم میشناسه یا نه اصلن دهنشو باز نمیکرد گریه میکرد

عزیزممممم خداحفظش کنه برات 😍❤️🫂

سوال های مرتبط

مامان هديه خدا(ستیا😍) مامان هديه خدا(ستیا😍) ۱ سالگی
دوستاي گلم كه حال ستيا رو پرسيدين خداروشكر بهتره
هفته پيش كه جراحي كرديم خيليييييي اذيت شد از يه طرف قبل عمل دوسه نفر اومدن براي رگ گيري كه گفتن نميتونيم يكي اومد يه ربع دست و پاي ستيا رو هي فشار داد بچم كلي گريه كرد آخرشم دوجاي بچه رو سوراخ كرد نتونست رگ بگيره بعد گفتن دكتر اومده ببرينش اتاق عمل يكي رو مياريم اونجا رگ بگيره باز بچه كلي گريه كرد تا بالاخره رگ گرفتن
بعد عمل آوردنش ريكاوري من رفتم ديدم بچم از درد به خودش ميپيچه و ناله ميكنه بغلش كردم تو بغلم خوابيد☹️☹️☹️☹️ دكتر بيهوشي گفت يه ساعت ديگه بهش شير بدين بردنمون تو بخش تا شيشه رو گذاشتم دهنش جيغ زد و گريههههه
كه ديدم ته گلوش خون هست و التهاب داره كه بعد گفتن بخاطر لوله اي كه گذاشتيم موقع عمل
بچم از گرسنگي و درد گلوش گريه ميكرد اما نميتونست چيزي بخوره با اصرار خودم بهش سرم زدن تا غروب بچم فقط گريه ميكرد
با سرنگ قطره چكان با هيچي نميتونست شير بخوره فقط گريه ميكرد خيليييي روز بدي بود
اومديم خونه تا كم كم شير خورد اما تو اين يه هفته شبا تو خواب جيغ ميزنه از بس اون روز ترسيده بود
بدنشم كه بخاطر بيهوشي ضعيف شده يكم بازي ميكنه سرشو ميزاره رو زمين يا مياد بغلم استراحت ميكنه
ستيا كه يه سره همه چيو ميگرفت بلند ميشد الان يبار كه بلند ميشه با كمك مبل ديگه بدنش جون نداره
حالا ميگن عمل مجراي اشكي سادس،آره سادس اما از لحاظ پزشكي و براي پزشك
بچه خيلييييي اذيت ميشه هم بخاطر بيهوشي هم ترسي كه ميمونه تو دلش🙁🙁🙁🙁
مامان رادین👶🏻💋 مامان رادین👶🏻💋 ۱۵ ماهگی
رادین من❤️

فردا ۱۷اردیبهشت ساعت ۸صب رفتم بیمارستان نوارقلب.کوچولوش و گرفتن سنو هارو نگاه کردن گفتن آب دور بچه کمه باید زایمان کنی طبیعی ...
رفتن برام لباس اوردن یه قرصم بهم دادن که درد شروعشه تا ظهر هیچ درد نداشتم .
عصر اومدن به سرم بهم وصل کردن و گفتن بشین پاشو برو تا بچه بیاد پایین..
بازم هیچ دردی نداشتم هم از این که دردم بگیره خیلی میترسیدم هم خیلی خوش حال لودم که قرار بعد از ۳۷هفته ببینمش❤️
ساعت ۸شب ماما اومد گفت درد نداری گفتم نه گفت باید کیسه ابتو خودم پاره کنم پس پاره که کردن درد شروع شد🫤
ماما همراه گرفت بودم با کمک اون ورزش کردم که زود تر به دنیا بیاد و ماما ماساژم میداد که دردم کم بشه :)
ماما گفت فک کنم اینجور که طول میکشه ساعت ۵صب به دنیا بیاد گفتم تا ۵که میمیرم از درد گفت ورزش کن بهتر میشی ساعت ۱/۳۰شب پسر کوچلوی من با عجله اومدم و دنیای منو قشنگ کرد 🥹💓
اخخخخخ صدای گریه های کوچیکش:) سخت بود این یکسال ولی با نگاه کردن و خنده ی تو هیلی قشنگ گذشت جونمی رادین مامانی❤️👶🏻

بمونه یادگاری از خاطره به دنیا اومدنت قشنگم:)💓

۱۴۰۴/۲/۱۸👶🏻💋