دارم به این فکر میکنم که هرچقد تنها بودم اما ینفر انگار همیشه هوامو داشته حالا چه اسمش خدا باشه چه اسمش دانای کل تو کتاب چهاراثر باشه
یا انرژی یا کارمای اینکه هیچوقت بد کسی رو نخواستم و ۱۰۰ وجودمو واسه آدمایی که میشناختم بی هیچ چشم داشتی گذاشتم ...
قبل تر شاید از اینکه خونم کوچیکه یا وسایلام اون چیزی ک میخوام نیست یا هرچی شکایت داشتم پیش خودم
اما حالا که ۱۰ روز از خونه دور بودم و امروز صبح تو اتاق کوچولوی خودمون چشممو باز کردم گفتم شکر که بدون هیچ مزاحمی همین زندگی کوچولو رو تونستیم جمع کنیم
چقدرآرامش خوبه ...
شکر که زمین نخوردم و روپای خودمون وایسادیم وقتی همه منتظر بودن دستمون جلو بقیه دراز شه چون نه از طرف من پدر و مادری بود نه حمایت از هیچ طرفی ...
الهی که همه آرامش داشته باشن و حال همه خوب باشه ...
حال هیلدا هم خداروشکر خوبه آخرین بار ۵ صبح دماش ۳۷.۹ بود استا دادم ساعت۷شد ۳۷.۵
ساعت ۸ شد ۳۶.۵
ساعت ۹ شد ۳۷.۳
استا دادم
۱۲ شد ۳۶.۹ بازم استا دادم ک تب نکنه اگه دبگه تب نکرد یه ساعت ۴ هم میدم و تمام
دعا کنین برام منم ۱۰۰ برابر دعاتون، دعاتون میکنم
اینو هم اینجا میذارم بمونه به یادگار از حال خوبه بعد از روزای سخت❤️

تصویر
۷ پاسخ

واقعا حرف زدنت اروم میکنه ادمو

نوشتت منم آروم کرد دختر

عزیزم خدا حفظت کنه برا کوچولوت
❤️🤍

چ قشنگ گل ها رو نگهه داشتی

الهی همیشه بهترینا سهم قلبت باشه عزیزم خونه و زندگیتو الهی اونی ک آرزوشو داری بدست بیاری و لذتت صد برابر بشه

چقد با متنت آرامش گرفتم🩷

۱۵/۱/۱۴۰۵ 🤍🌸

سوال های مرتبط

مامان mamisha مامان mamisha ۲ سالگی
یهو فکرم خیلی درگیر شد نمیتونم بخوابم بسکه پاهامو تکون دادم حالم بد شد، لطفا نظرتونو بگید در مورد چیزی که میخوام بگم
خانوما من یه پسر یه سالهو یک ماه دارم بعد از دو بار سقط خدا بهم داده حالا خیلی نگرانم که پسرم تنها نمونه و یه خواهر یا برادر داشته باشه خودم دوست دارم داداش داشته باشه حالا بگذریم، همسر من از من کوچیکتره شرایط زندگیمم اینکه مستاجر با یه درآمدی که همه چیم روبه راهه در حد معمول،دست تنهام هستم یعنی فقط فقط فقط شوهرم کمک حال منو زندگیمه اینجوری بگم که بعد سزارین خودم پسرمو بعد دوروز بردم حمام،از طرفیم افسردگی بعد زایمان گرفتم که تازه رفتم تحت درمان هی فکر میکنم میگم نکنه تو باردار شدن به مشکل بخورم نمیدونم که بچه دار بشم یا نه،شوهرم باز بچه میخواد ولی میگه حالا نه ولی من خودم به خاطر سنم میگم اگه قراره بیارم زودتر اقدام کنم، اصلا یه سر درگمی دارم نمیدونم چک شده این موقع شب 😔😔😔😔😔😔خانواده سوهرمم شهرستانی هستن الان که شکر خدا رفت آمد نداریم ولی میدونم بعدا هی میخوان گوه بخورن که یه بچه بیار یعنی واسه اونا بچه آوردن هیچ غمی نداره زرت زرت میزان بدون هیچ درک و فهمی از دوران زایمان بعد زایمانو بچه بزرگ کردن
مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱ سالگی
دختر قشنگم آذر ماهی جانم
۹/۹/۹(۱+۴+۰+۴)به دنیا اومدی از اون به بعد دنیای من جوری قشنگ شد که زندگیم به قبل و بعد از تو تقسیم شد
یکسال پر از خستگی اما عشق، نخوابیدنا اما نفس، بدو بدو های بی وقفه اما ، جان ، تو برام هم عشقی هم نفسی هم جانمی
لحظه ای نمیخوام برگردم به زندگی قبل از وجود نازنینت
امروز عمیقا حس غریبی داشتم هم شاد بودم هم پر از بغض ، یاد روزی که زایمان کردم افتادم یاد لحظه ای که به جای خودت فیلمتو نشونم دادن یاد لحظه ای که بعد از ساعتها گذاشتنت تو بغلم فقط چند دقیقه شیر خوردی و بازم بردنت 🥹🥹
تو مثل یه تیکه از گوشت و خونم از وجودم جدا شدی و تا ساعتها من تو آی س یو مثل مرغ پرکنده التماس میکردم که منو ببرن بخش تا بغلت کنم ، خیلی روز سختی بود ،شبی که تا صبح تو بیمارستان گریه کردی و من و عزیز جون نخوابیدیم ،با همه این بغض ها ،شادی این لحظه که یه دل سیر نگاهت کردم و شکر کردم که تو هدیه خدا برای منی، وقتی اومدی خونمون ديگه همه چیز تغییر کرد ، در کنارمون زندگی رو آغاز کردی و بزرگ شدی ،و حالا قدم زنان تلاش میکنی که راه بیفتی و دنیامون رو زیباتر کنی
ناز دلم تولدت مبارکمون باشه
بماند به یادگار از آغاز دوسالگی و پایان یکسالگی
[[[تزئینات رو من و بابایی و خاله جونی درست کردیم ،همه ذوق و تلاشمون برای دیدن ذوق و خنده های تو بود 😍😍]]]