۷ پاسخ

منم ذرسامو غیرحضوری کردم
فقط برای امتحان آخر ترم میرم
اونم همسرم یکساعت مرخصی میگیره

شرایط منو و تو مثل همه .......
من میرم دانشگاه پیام نور.
موقع امتحان و کار حضوری می زارم پیش مادر شوهر ....در حد 1ساعت .اینا

پیام نور مجازیه همش فقط امتحانات اونم یه ساعت تنهاش میذاری برو بابا

برای به دست اوردن هر چیزی باید یه چیزیو از دست بدی
دانشگاهدمیری
پس باید زمانی که میتونی برای پسرت میذاری رو مقداریشو از دست بدی
نمیشه همه چیزو داشت با هم

بنظرم میتونی یکم صبر کنی..بعد بزرگ‌بشه با خودت ببری تو محیط دانشگاه مثلا مهدکودک نزدیکش یا تو مهدکودکهای خود دانشگاه...
ولی خب کلا حال مادر خیلی مهم هست..باید ببینی چی باعث میشه اوضاع بهتر میشه همون کارو کن...و اینکه ارزش داره واقعا یا نه.‌
من یه وقتا میگم اگر شرایطش داشتم واقعا دوس داشتم برم دوباره کار کنم ولی خب نه کسیو دارم نه اینکه توان بدنی دارم...

میفهمم
خب میدونی یکمم سنت کم بوده واسه بچه دار شدن شاید واسه همینه
البته بگم منم کمی از تو ندارم گاهی میریزم بهم کلا
ولی خب همه اینا بستگی به خودت داره
به خانواده شوهرت داره ک لوس نکنن بچه رو ک بعد تورو اذیت کنه وگرنه خیلیم عالیه ادامه تحصیل واسه اینده بچه عالیه
ولی همه جوانب رو باید در نظر بگیری
بعد یه مدت بچه عادت میکنه به اونا
اونا خسته میشن و کلافه

عزیزم دانشگاه برای روحیه اتم خوبه
پسرت کوچولو هست هنوز
و اینکه قرار نیست دانشگاه شما بری بخوابی
میری و میای

سوال های مرتبط

مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۶ ماهگی
مرگ از من 2 تا ادم ساخت یه ادم که باید برای رایانش دوام بیاره و یه ادم که غم رهامو نمیتونه تحمل کنه نمیتونم یقه کسی رو بگیرم جز خودم کسی مقصر نیست بچه ی سالم و زیبام رو از دست دادم مردم به من میخندن بعضیا فرار میکنن بعضی ها هم حوصلمو ندارن سخته نبرد بین ضعیف بودن و قوی بودن هر بار یکی غلبه به اون یکی میکنه یکبار غم رهام سر تا پامو میگیره با خودش به اون اعماق میبره گاهی رایانم با نوازشش به من میگه تو باید ادامه بدی هر کسی این درد رو نمیفهمه چون یا غالب هست یا مغلوب یا  پیروز یا شکست خورده ولی کسی بین این دو تا نیست بین مرگ و زندگی نیست بین 2 تا بچه اش نیست هر کسی کنار بچه هاشه ولی من باید رهامم رو تو خواب پیدا کنم اونم نمیاد بعضی وقتا از زمان حال کنده میشم و میرم پیش رهام ولی زودی باید به خودم بیام چون رایانم هنوز کوچیکه و داره اذیت میشه شیر افسرده مادر افسرده رفلاکس و آلرژی و درد بی پایان مادرش ولی بازم مهربونه و بهم لبخند میزنه
رهامم اومد بغلم و بعدش چشماش بست و رفت هر چی التماس کردم نموند و رفت بچه ام تو دستام رفت هر چنگی میزدم به خودم و زمین بی فایده بود غم رهام یه روزی منو از پا میندازه دوست داشتن بچه ادم با بقیه دوست داشتنا فرق داره خصوصا اگه مادر باشی همون تست مثبت تو رو از خودت جدا میکنه و یه ادم دیگه میشی ادمی که باید از بچه هاش محافظت کنه وای به حال مادری مثل من که از پسش برنیومده باشه زجر تا اخر عمر ولش نمیکنه کم کم اب میشه ذره ذره بی عرضگی های بی پایان ولش نمیکنه اینکه همه چی رو تو زندگیت باخته باشی عمر جوونی کنکور درس اینده شغل شخصیت و حالا اخرین ضربه بچه ات تو دستای خودت میبازی...
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
مامان hildanaz💕 مامان hildanaz💕 ۱ سالگی
دارم به این فکر میکنم که هرچقد تنها بودم اما ینفر انگار همیشه هوامو داشته حالا چه اسمش خدا باشه چه اسمش دانای کل تو کتاب چهاراثر باشه
یا انرژی یا کارمای اینکه هیچوقت بد کسی رو نخواستم و ۱۰۰ وجودمو واسه آدمایی که میشناختم بی هیچ چشم داشتی گذاشتم ...
قبل تر شاید از اینکه خونم کوچیکه یا وسایلام اون چیزی ک میخوام نیست یا هرچی شکایت داشتم پیش خودم
اما حالا که ۱۰ روز از خونه دور بودم و امروز صبح تو اتاق کوچولوی خودمون چشممو باز کردم گفتم شکر که بدون هیچ مزاحمی همین زندگی کوچولو رو تونستیم جمع کنیم
چقدرآرامش خوبه ...
شکر که زمین نخوردم و روپای خودمون وایسادیم وقتی همه منتظر بودن دستمون جلو بقیه دراز شه چون نه از طرف من پدر و مادری بود نه حمایت از هیچ طرفی ...
الهی که همه آرامش داشته باشن و حال همه خوب باشه ...
حال هیلدا هم خداروشکر خوبه آخرین بار ۵ صبح دماش ۳۷.۹ بود استا دادم ساعت۷شد ۳۷.۵
ساعت ۸ شد ۳۶.۵
ساعت ۹ شد ۳۷.۳
استا دادم
۱۲ شد ۳۶.۹ بازم استا دادم ک تب نکنه اگه دبگه تب نکرد یه ساعت ۴ هم میدم و تمام
دعا کنین برام منم ۱۰۰ برابر دعاتون، دعاتون میکنم
اینو هم اینجا میذارم بمونه به یادگار از حال خوبه بعد از روزای سخت❤️