مرگ از من 2 تا ادم ساخت یه ادم که باید برای رایانش دوام بیاره و یه ادم که غم رهامو نمیتونه تحمل کنه نمیتونم یقه کسی رو بگیرم جز خودم کسی مقصر نیست بچه ی سالم و زیبام رو از دست دادم مردم به من میخندن بعضیا فرار میکنن بعضی ها هم حوصلمو ندارن سخته نبرد بین ضعیف بودن و قوی بودن هر بار یکی غلبه به اون یکی میکنه یکبار غم رهام سر تا پامو میگیره با خودش به اون اعماق میبره گاهی رایانم با نوازشش به من میگه تو باید ادامه بدی هر کسی این درد رو نمیفهمه چون یا غالب هست یا مغلوب یا  پیروز یا شکست خورده ولی کسی بین این دو تا نیست بین مرگ و زندگی نیست بین 2 تا بچه اش نیست هر کسی کنار بچه هاشه ولی من باید رهامم رو تو خواب پیدا کنم اونم نمیاد بعضی وقتا از زمان حال کنده میشم و میرم پیش رهام ولی زودی باید به خودم بیام چون رایانم هنوز کوچیکه و داره اذیت میشه شیر افسرده مادر افسرده رفلاکس و آلرژی و درد بی پایان مادرش ولی بازم مهربونه و بهم لبخند میزنه
رهامم اومد بغلم و بعدش چشماش بست و رفت هر چی التماس کردم نموند و رفت بچه ام تو دستام رفت هر چنگی میزدم به خودم و زمین بی فایده بود غم رهام یه روزی منو از پا میندازه دوست داشتن بچه ادم با بقیه دوست داشتنا فرق داره خصوصا اگه مادر باشی همون تست مثبت تو رو از خودت جدا میکنه و یه ادم دیگه میشی ادمی که باید از بچه هاش محافظت کنه وای به حال مادری مثل من که از پسش برنیومده باشه زجر تا اخر عمر ولش نمیکنه کم کم اب میشه ذره ذره بی عرضگی های بی پایان ولش نمیکنه اینکه همه چی رو تو زندگیت باخته باشی عمر جوونی کنکور درس اینده شغل شخصیت و حالا اخرین ضربه بچه ات تو دستای خودت میبازی...

تصویر
۱۷ پاسخ

مامانی دلم با جمله هات تیر کشید .... وای به حال مادرهایی که بچه هاشون رو تو سن بالاتر از دست میدن بچه هایی که باهاشون خاطره ساختن و قد کشیدن .... مادری دیدم که بچش رو تو ۲۵ سالگی بابت سرطان در عرض ۲ ماه از دست داد .... از خدا برای دلت آرامش میخوام و برای رایان آینده ای درخشان

بمیرم برا دلت
خداصبرت بده


کاش تاپیکتو ندیده بودم بدجور دلم شکست برات🥺

عزیزم خیلی سخته ولی بازم خداروشکر که آغوشت خالی نمونده خدا رایان قشنگتو برات حفظ کنه این همه ناراحتی و غصه کفره عزیزم رایان گناه داره نه با خودت نه با خانوادت اینکارو نکن و قوی باش و شکرگزار🫂♥️

عزیز دلم اصلا نمیدونم برای تسکین دردو غمت چی بگم امیدوارم خدا بهت صبر بده واقعااااا سخت ولی بازم یه امید دیگه داری که باید بخاطر اون قوی باشی بجنگی براش برات ارزو میکنم کنار رایان جان قوی و شاد بمونی و کنار هم زندگی خوبی داشته باشید تنتون سلامت باشه 💛💛

خداصبرت بده

حس کردم با تموم وجود درد یه مادررو

خدا کمکت کنه عزیزم سخته
چی شده چرا فوت شد اگه تونستی بگو
،،😢😢😢😢😢😢

غم بزرگ و سختیه کاش برا کنار اومدن باهاش از روانشناس کمک میگرفتی شاید زودتر راه کنار اومدن با این غم و پیدا کنی

عزیزم خدا بهت آرامش و صبر بده.تو الان یه مادری ..باید به خودت بیای به خاطر بچت.حتما از روانشناس کمک بگیر.پژمرده نباش.نزار این یکی بچت با یه مادر افسرده بزرگ بشه.فکر روحیه اش باش..منم چندتا سقط داشتم.چندبار کورتاژ و بستری و....هر بار از نظر روحی داغون شدم.ولی بازم به خاطر بچه دیگم تحمل کردم و سرپا شدم.سعی کن بیشتر به جای اونی که رفته به اینی که داره جلو چشمت بزرگ میشه فکر کنی....

خدا بهت ارامش صبر و شادی بده ببین قشنگم قسمته برات اشک ریختم اما رایان ب تو احتیاج داره رهام رفته عزیزم سخته قبولش سخته اما شده بیا و هر روز برای رایان وقت بذار با صداش دنیاتو پر کن مطمعن باش یواش یواش زندگی بهت رنگ و شادی میده ی پسر شیطون داری حواستو بده بهش بغلش کن اون مادرش تویی احتیاج داره تمام فکرتو بذاری براش بنظرم بذار اون غم تو سینت بمونه رایان حقش نیس تورو ناراحت ببینه
حقشه شادترین مادر دنیا باشی براش
مسئولیت تو خیلی سخته اما باید از پسش بربیای فقط برای رایان فقطط
خداست امتحاناتش خیلی سختو ازار دهندس اما ما ادما خیلی پوست کلفت تریم سختی روزگار خیلی زورش بیشتره اما تو جا نزن رایان قراره جای تمام نداشته هاتو پر کنه برات
امیدوارم خدا دلتو پر از امید کنه فقط بخاطر اون طفل
خدا بهت صبر امید شادی انگیزه و دلخوشی بده

عزیزم خدا صبرت بده گلم

عزیزم من نمیخام دلداریت بدم،این همه دلداریت دادن بسه ،من مادرم تو پونزده سالگی مرد پدرم ولم کرد رفت دیگ بقیشو نگم بهتره،چجوری سرپا موندم ؟ چجوری ازونایی که خونواده دارن بهترم؟
گریه هامو شبا تو تنهایی کردم تو روزا ماسک بیخیالی زدم به کسی ک رفته بود فک نکردم و به راهم ادامه دادم
بچت فوت شده خدا رحمتش کنه ولی بچه ای که مونده برات چی؟؟؟؟ اونم میخای روانشو بکشی؟؟؟؟ جز تو کیو داره؟ دیگه هیچوقت به بچه ای که از دست دادی فک نکن تاپیکم نزار هر وخت فکرت اومد به رایان نگاه کن به وظیفه ای که در قبالش داری و خودتو جمع و جور کن،فک کن اگه رایان نبود تو با غم نبود رهام چکار میکردی؟؟؟رایان فرشته نجاتته پس فرشته نجاتتو با غم و ناراحتیت اذیت نکن خدا به دلت ارامش بده فدات شم

بمیرم برای دلت عزیزم خدا بهت صبر بده چی شد رهام

تومامان قوی هستی واقعا قوی بخاطر رایانت دووم بیار مطمئنم رهامتم ازاون بالا حواسش بهتون هست🥺😭😭🫂❤خیلی سخته خیلی درکت نمیکنم ولی میفهمم دردتو خدابهت صبربده قوی باش توروخدا

خدا به دلت صبر بده عزیزم واقعا خیلی سخته😭😭

خدا بهت صبر وتوان بده

عزیزم اشک ریختم با حرفات خدا ب دلت آرامش بده تو خیلی قوی هستی مطمئنا😞

سوال های مرتبط

مامان امید دلم💫 مامان امید دلم💫 ۱۷ ماهگی
من ادم مذهبی نبودم و نیستم نماز و روزه نمیخونم ولی خیلی با خدا حرف میزدم یادمه مدرسه میرفتم معلما اذیتم میکردن میومدم برا خدا نامه مینوشتم یا درد دل میکردم و تمام اتفاقا رو بهش میگفتم سختی زیادی کشیدم از خیلی ها نارو خوردم ولی فقط شبا میومدم به خدا میگفتم بعضی وقتا هم اصرار به چیزی میکردم که بد بود و خدا نشونه میفرستاد شاید من اینجور فکر میکردم تا زمانی که از خدا بچه خواستم اونموقع میگفتم میکنم خواهش ولی اصرار نه!گفتم هر جور تو صلاح بدونی بعد اولین بار دکتر بهم گفت 2 قلو بارداری یهو رفتم تو شوک که چی؟من؟2 قلو؟ نمیدونم ناشکری کردم یا نه ولی ترسیدم خیلی ترسیدم که نتونم ولی هی میگذشت و سختی حاملگی بیشتر میشد و من عاشق تر فقط دعا دمه اذان دمه بارون هر ثانیه نامه ها رو دارم که فقط سلامتی بچه ها رو خواستم دعایی که به خدا گفتم به بچه ها عمر با عزت و طولانی بده وقتی رهام رنگش عوض شد با خودم گفتم الان میارنش چیزی نی باورم نمیشد هر چی بلا تو تمام عمرم سرم اومد گفتم باشه بازم خدا بازم اوس کریم حتما خیر بوده منکه نمیدونم حالا همون خدای من همون رفیق تنهایی های من همون کسی که تو بچگی بچه ها پناه میبرن به مادرشون من به خدا همون خدا بچه ای که اونهمه التماسش کردم و تو دستای خودم گرفت؟؟؟؟حالا دیگه به هیچی اعتقادی ندارم سر رایان بازم دعا میکنم ولی انگار که دیگه یه چیزی از بین رفته این وسط اعتماد ایمان....نمیدونم
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۵ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان هامین🧸 مامان هامین🧸 ۱۵ ماهگی
من دی ماهی ام ولی تیرماه یکبار دیگه متولد شدم،من با بدنیا اوردن تو دوباره متولد شدم این بار به عنوان یه مادر 👩🏻👶🏻🫀
تو به دنیا اومدی و من فهمیدم قراره تا ابد قلبم بیرون از بدنم بتپه،فهمیدم چجوری میشه زندگی یه آدم فقط و فقط وصله به خنده های یه نفر باشه،فهمیدم چجوری میشه شب تا صبح بیدار موند و صبح با دیدن لبخند های نصفه نیمه ی موجود کوچولو کل بی خوابیات یادت بره،فهمیدم چجوری میشه حتی تو خواب عمیق با غلت زدن یه ادم از خواب پرید
فهمیدم یه چیزایی هیچوقت از یاد ادم نمیرن مثه اولین باری که دیدمت من حتی صدای اولین گریه ی تو وقتی دکتر تو رو از شکمم دراورد هنوز توی گوشمه
اون بوی نی نی اون چشمایی که خواب خرگوشی میرفتن اون ناخنای کبودت و پوست نازکت که از روش میشد رگاتو دید،من همه ی اینا رو جوری یادمه که انگار همین دیروز بود🫠🥺

یکسال گذشت از تولدمون و هردومون باهم بزرگ شدیم تو قد کشیدی و من صبور تر شدم نمیدونی چه کیفی داره مامانه تو بودن تو آمین دعاهای منی پسرم💞💫
مامان مایا مامان مایا ۱۳ ماهگی
سلام خانوما من يچیزی تو دلم هست که نمیتونم به کسی
بگم شوهرم ماهی یکبار بزور نزدیکم میشه اصلا تمایلی نشون نمیده یا همیشه من باید پیشقدم باشم و بهش بگم الانم که یه بچه یکساله داریم امید واربودم درست بشه چون من به شدت وابسته بودم بهش قبل بچه پبارم دعوا کرده بودیم گفتم منو فردا طلاق بده از رو عصبانیت گفت باشه ینی اگه من اون موقه دلمو به سنگ بسته بودم میتونستم راحت جدا بشم ؟ الان بچه داریم خیلی سخته همش شبو روز فکر میکنم اگه طلاق بگیرم سرنوشتم چی میشه بچه رو ازم میگیرن یا نه با خودم میگم بچه آسیب کمتری میبینه اگه طلاق بگیرم تا اینکه من همیشه ناراحت و افسرده باشم و دعوا داشته باشیم سر این موضوع ولی بازم

زندگیمو دوست دارم چرا آدم باید اینجوری گیر کنه گناه من چی بود اخه قبلا میگفتم برو دکتر میرفت دکتر هم کلی دارو مینوشت و اونم بعد به مدت مصرف میکرد کنار میذاشت تاثیری هم نداره رفتیم مشاور راهکار گفت ولی کیه که عمل کنه رفتم پیش دعانویس من به هر دری زدم ولی انگار این عذاب تمومی نداره من میخاستم با شوهرم در این حد نزدیک باشم ولی انگار
نمیشه که نمیشه خدا کسیو تو این شرایط قرار نده
پوشک بچه شیرخشک رفلاکس کولیک
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
فردا دقیقا ۳۶۵ روز میشه که من مادر شدم . یک سالی که هم خیلی زود گذشت و هم خیلی دیر .....
شب ها و روزهایی که من با کولیک و رفلاکس و آلرژی میجنگیدمدو فقط التماس خدا میکردم که زمان به عقب برگرده و من بچه دار نشدم.الان وقتشه که اعتراف کنم.... من اون حس عاشقانه مادری رو تا مدتها نتونستم توی خودم پیدا کنم.... فقط احساس مسئولیت شدید داشتم که من باید مواظب این موجود نحیف باشم تا بزرگ بشه .
تا چهار ماه اول توی یه دنیای گنگ و گیج بودم. هنوز برای خود قدیمم سوگواری میکردم. امااااا وقتی اولین بار با صدای عطسه من خندید ، انگار یه چیزی ته دلم ریخت ... یه چیزی توی سینه ام بال بال زد 😍😍😍😍
انگار شرایط داشت بهتر میشد . علی داشت شیرین میشد .... انگار تازه داشتم میفهمیدم زندگی قشنگی هاش رو هم داره .... تا رسید به الان ، به یک سالگی ، به عشقی که میتونم به خاطرش دنیا رو زیر و رو کنم. هنوز هم خسته میشم، هنوز افسردگی میاد سراغم ، هنوز هم بعضی وقتا یهو یه غمی میشینه ته دلم ولی .... دیگه این حس ها موندنی نیست . با خنده اش، با صدای باد معده اش، با راه رفتنش، با فضولی های بی پایانش، با اکتشافات خطرناکش ذوقمرگ میشم، اینا رو نوشتم برای مامان هایی که شاید مثل خودم بودن. مامان هایی که به نسبت بقیه دیرتر عاشق بچه شون شدن ، مامانایی که مثل من از شیر دادن خوششون نمیاد ، شاید اونها هم بتونن روزی این احساسات خودشون رو بپذیرن و یه روزی برسه که به خاطرش دیگه عذاب وجدان نگیرن و بتونن با صدای بلند مطرحش کنن.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ....❤️❤️❤️
مامان رادین مامان رادین ۱ سالگی