۳۸ پاسخ

خدا دلتو شاد کنه دل یه ملتو شاد کردی 😂😂🤣🤣

بفرست بیرون زنگ بزن اطلاعات بگو یه ماشینی مقدار زیادی گاز حمل میکنه خطرناکه‌ بگیریدیش تا بیاد ثابت کنه چیه چند روز از دستش نفس‌راحت میکشی

خب ببرش دکتر نفخ داره حتما😂😂😂وای خیلی خندیدم

دعوا سر گ وو ز اخه😂😂
حالا مابرعکسیم و دعواداریم🤦‍♀️😂

اشکال نداره شاید دیگه نمیتونسته جلوشو نگه داره

شرایط و ببین دور از جون همه مون کسی نمیدونه تافردا چی میشه بزار بگوزه بابا خواسته حال وهواتون عوض شه تواین همه مصیبت یه حرکتی بزنه لااقل یه کم بخندین.

فقط جواب دخترت 😆😆

گوز ک‌طبیعیه بابا همه میزنن

مردک گوزو

😂😂😂😂😂😂😂

دلت شاد عزیزم دارم میلرزم پاهام یخ کرده اما کلی خندیدم

وای چقد خندیدم

بیچاره شوهرت که نمیدونه زنش آبروی چندین و چند سالشو تو یه برنامه که هزاران زن توشه به باد داده و همه دارن بهش میخندن😅
مطمئن باش اگه بفهمه گوشیتو آتیش میزنه و خودشم میره تو افق محو میشه🤣🤣

واای خدا .
دست خودش نیس که .
اینقد خندیدم .
خدا دلتو شاد کنه .
نفخ شکم داره .
منم بیرون برم اونطور میشم . اگه نگه دارم از شکم درد میمیرم

خندیدم خدایی خیلی سم بود😂

😅😅😅😅

ولی واقعا اون معدش سرده باید گرمیجات بخوره طبق طبعش،زیره سیاه بریز تو غذاش زنجبیل

میگه ابهت باباها ازوقتی رفت که دستشویی و توخونه ساختن،و صدای گوزش و همه شنیدن🤣😅

وااااا چ بد خیلی کارش زشته. اگه ی وقت بچه بره تو جمع بگه بابام تو خونه اینکارو کرد. اونجا که آبروی خودش می‌ره.

خخخ
عزیزم حتما سردی معده داره بهش شبا گرمیجات بده بدنش گرم شه خیلی تاثیر داره تو نفخ ورفع باد اره وشیره با دارچین قاطی شیر گرم کن بده شبا بخوره

شوهرت ترکی دی باجی🤭

سر ی گوز اعصاب خودتو بهم نریز

🤣🤣🤣🤣

شوهرم منم خیلی نفخیه
همش درحال گوزه اما بنده حدا یکبارم جلو ما نمیده
همششش در راه دستشوییه😂😂😂😂😂
اما صداش بیرونم میاد بدبختی😂😂😂😂

واااااای ببخشید ترو خداااااااا😂😂😂😂😂😂😂😂😂

وای بخداانقدرخندیدم کاش شوهرمن هرثانیه میگوزید ولی خوش اخلاق بود ومنو خانواده اش میدونست

از خونه مادرشوهرت زفتی؟

الهی همیشه دلت شاد باشه ببخش خندم گرفت اخه خیلی قشنگ تعریف کردی 😂❤️

احتمالا معدش سرد شده یه مدت گرمی بخوره عرق نعنا با پونه بخوره با نبات

شوهرمنم اینه شبا ببینی حالا ازصداش میترسیم باپسرم

بابا یه گوز اینحرفارو نداره که بادی بود دررفته شل بگیرین😂

😂😂😂😂😂😂

وای خدا بی خیال بابا فکر کردم چی شده بزار بعد جنگ به فکر تربیت بچه باشیم🤣

ببخشید ک نمیتونیم راهنمایت کنیم فقط خنده مون میاد

فقط حرف دخترت😂😂

🤣🤣🤣

بچه خودش راضیه تو چرا ناراحتی🤣🤣🤣🤣

خخخ ای چقدر خندیذم خدا صبرت بده

سوال های مرتبط

مامان 🌈قند و نبات🌈 مامان 🌈قند و نبات🌈 ۳ سالگی
وای خدایا خدایا خدایااااا پسرم خیلی اذیتم می‌کنه اذیتای فیزیکیش ب کنار تو مخم میره مثلا الان موقع خواب گفت اب می‌خوام پاشدم رفتم براش آوردم حالا گیر داد تو لیوان خودم آب بیار بزار بالا سرم کمرم داره از وسط می‌شکنه دخترمم داره میخوابه میگم باشه هر دو دقیقه میزنه بهم بیااااااار با ناله میگم تو بخواب میارم میذارم یا مثلا گوشی فیلم نمیاره گریه گریه نمیاره نمیاره نمیاره پشت سر هم زر میزنه ااااه امروز رفتیم حموم گیر داد کش موهای دخترمم بیاریم گفتم ن انقدر نق زد نق زد هی بیااارم بیاااارم بیاررررم آورد همه رو ریخت تو چاه رفت خدایا چقدر تو مخ می‌ره این بچه یهو میگه آدامس می‌خوام بابات خوب ننت خوب آدامسم کجا بود مگه ول می‌کنه خودشو میزنه بهم آدااامس آدااامس آداااامس بعد ی جوری گریع می‌کنه سیاه میشه انگار من نشستم جلوش دارم آدامس می‌خورم نمیدم بهش یعنی تو این سه سال و نیم اندازه سی سال مغز منو پیر کرده شب با بدبختی می‌خوابه صبح خروس خون بیدار میشه انگشت می‌کنه چشممون تو خونه راه رفتن عادیش میدوعه بعد میریم بیرون میگه بغلم کنید خسته ام یا الکی هی میگه یخ کردم یخ کردم پدرمونو در آورد بریم باغ وحش ب تنها چیزی ک نگاه نمی‌کرد حیوونا بودن گل می‌کند از درختا هوووووف لطفاااااا هرکی میخواد فاز روانشناسی کودک برداره هیچی نگه ک الان خودم روانی روانیم
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری شیر خشک کولیک نوزاد
مامان مایکی💕 مامان مایکی💕 ۳ سالگی
میخوام یه چی تعریف کنم کمی آگاهتر و دقیقتر بشید . شوهرم یه پسرخاله داره این همه عمرش معتاد بوده . این پسرخاله هه وقتی بچش کوچیک بود پسرش که ۴ سالش بود با بچه همسایه دعواش میشه میاد ب باباش میگه دعوام شد اونم یه تیزبر میده دست بچه میگه برو اونو بزن . این بچه ۴ ساله میره پسرهمسایه رو میزنه با تیزبر تو گردنش که اکنم همین سنی بوده و اون بچه بیچاره فوت میکنه ! همینقدر دردناک! میبرن دادگاه میگه چیکارش کنیم اخه ۴ سالشه که دیگه دیه میدن و این مساله برای ۱۸ سال پیشه . باید پدر آشغالشو مجازات میکردن .
چند روز پیش پسرمو برده بودم پارک یه دختر بچه ۶ ساله داشت بازی میکرد اومد گفت باهم بازی کنیم منم خوشحال شدم ولی همونجا ایستاده بودم نگاه میکردم دیدم دست بچمو خیلی فشار میده بش گفتم آرومتر بگیرش . بعد رفتن بالا سرسره من از لای سرسره نگا میکردم رفتن تو تونل گلوی پسرمو فشار داد کشید که بیارتش بیرون که من داد زدم سرش بعدم ردش کردم بره . پرسیدم مادرت کجاس گفت نمیدونم
ادامه تایپیک
فرزندپروری