۹ پاسخ

کجاش آرومه

تصویر

عزیزم من تو جنگ ۱۲ روزه. بخاطر نت خودم خیلی اذیت میشدم ولی الان میگم آخه به چه دردم میخوره بجز نگاه کردم به چند تا پست
ولش کن بزار هر موقع میخوان باز کنند کنن برا. اونایی که راه درآمدشان از این راه بود سخته

من هیچی نمیخام فقط ارامش ارامش امنیت😭😭😭

اینم از اینترنت😐

تصویر

طفلکی ها باید برگردن خونه تکونی کنن

بابا اصن آتش بس از ۲۱ ام قابل اجراست.

نت هارو که فعلا وصل نمیکنن هنوز دو هفته مونده تا وضعیت مشخص شه

گناه اونا دارن که تو این جنگ آواره بودن .هیچی خونه خود آدم نمیشه.
ایشالله همه برگرده ب خونه‌هاشون

دقیقا

سوال های مرتبط

مامان مهربون مامان مهربون ۳ سالگی
شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا
مامان نیکان مامان نیکان ۳ سالگی
مامانا
خصوصا اونایی که بچه ی سه سال به بالا دارن این تاپیکو بخونن و بدونن ما صبح قراره با چه تنشی بیدار بشیم 🥴😩

پسر من مدتیه همش میگه حیوون خونگی بگیریم ، گربه و سگ و عروس هلندی 🐈🐕
من که به گربه فوبیای شدید دارم. در حدی که عکسشم تن و بدنمو میلرزونه و البته جا و موقعیتشم ندارم خلاصه هرروز میکفت تا اینکه امروز بیرون بودیم ماهی قرمز دید ، اصرار که بخریم. منم کفتم گناه داره همه اونارو کفتیم نه بذار اینو بخریم ،. هر چند اصلا نمیخواستم چون دلم براشون میسوزه از اونورم بمیرن پسرم غصه میخوره ، خلاصه دوتا انتخاب کرد و خریدیم و چون میخواستیم بریم خونه مادرشوهرم اومدیم تند تند ریختیم تو تنگ و گذاشتیم اتاقش و رفتیم. ( پسرم خیلی گریه کرد ببریم که نبردیم ) خلاصه کل روز یاد اینا بود که شب برگشتیم و پسرم خواب بود. تا دم خواب یاد اینا بود. اومدم خونه دیدم هر دوتاشون مردن 😩😩😩به شوهرم گفتم خیلی غصه میخوره حتی پنج دقیقم باهاشون بازی نکرد و صبح قشقرق به پا میکنه. میدونید که قشقرق های سه سالگی چجوریه ؟
حالا خلاصه رفته دنبالش از همون مغازه بگیره. خدا کنه باز باشه وگرنه خدا میدونه صبح چی میشه 😩😩😩😩بچمم غصه میخوره. حالا شانس هر دو مردن 😭😭😭😭😭😭


فرزندپروری
پوشک
فرزند
سرما خوردگی