سوال های مرتبط

مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان مامان هدیه خدا مامان مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
پارت ۳
دیگ ساعت ۱۲ شد آماده کردن برای سزارین به همون یرم اپیدورالم دارو بی حسی تزریق کردن زود بردنم اتاق عمل دیگ بلاخره ماما همراهم اومد اینم بگم ک چون سه سانت و نیم بودم و هیچ پیشرفتی نکردم مامام بابلسرم نیومد متاسفانه من کلا تنها بودم از همین بک چیز میترسیدم و سرم اومد
دیگ مامام اومد و دکترمم رسید با یک دکتر دیگ اونجا بودن دوتایی اومدن سرم دیگ پاهام یکم حس داشت ولی شکمم بی حس بود
فقط یک فشار دادن معدم رو اون خیلی درد داشتتتت و دیگ برش زدن و صدای گریه بچم اومد‌دلم آروم گرفت اومدن بهم نشونش دادن گفتن میبرمش تمیزش کنم بیارمش
و به بعد بی حسیم پرید دردا اومد سراغم داد مبزدم درد دارم واقعا هم درد داشتم دیگ هم تهوع داشتم هم درد خیلیییی زیاد ولی دیگ اکسیزن بهم دادن و اینا دارو تزریق کردن بی هوش شدم ریکاوری بهوش اومدم دیگ بچم رواوردن شیرش دادم کم کم نرمال شدم
خداروشکرررر که بچم رو صحیح سالم بغل گرفتم همینش واقعا برام کافی بود خداروشکر بچم مدفوع نکرده بود‌تو شکمم خداروهزار مرتبه شکر
منکه زایمانم واقعا سخت بود ولی انشالله همه شما مامانی ها زایمونتون آسون باشه بچمون رو صحیح سالم بغل بگیرین و از همه مهم تر با بهتون برگردین خونه👼🏻🩷
بارداری بارداری بارداری
مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 ۶ ماهگی
مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان 🩷آنیسا🩷 مامان 🩷آنیسا🩷 ۴ ماهگی
مامان Rayan 👶🏻🩵 مامان Rayan 👶🏻🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین: پارت 2️⃣
اینم بگم ساعت ۲ ظهر ناهارمو‌خورده بودم ک دکتر گفت بیا بیمارستان تا من هستم ببینمت ساعتای نزدیک ۴ بیمارستان رسیدم دیگه دکتر گفت بهتره ریسک نکنیم و کم کم این علائمت تبدیل ب ب دردای زایمان نشه ،همین الان برو بستری شو،
رفتم بلوک زایمان سونو و ازمایشاتمو دیدن ،ضربان قلب بچه رو‌گرفتن ،ازمایش خون گرفتن،سرم بهم وسل کردن،چندتا سوال ازم پرسیدن ،فرم امضا کردم،و همسرمم کارای پذیرش و پروندمو انجام داد قبل ازینکه برم اتاق عمل پرستار اومد سوند زد واقعا درد نداشت فقط حس دستشویی داشتم.
حدودا منو ساعت ۵.۵ اینا بردن اتاق عمل_فشارمو گرفتن_بی حسی رو زدن ک اینم واقعا درد نداشت سریع منو‌خوابوندن_اینجوری بگم درد انژیوکت خیلی بیشتر بود ولی سوند و بی حسی رو اصلا نفهمیدم
در حد چند ثانیه پاهام گرم‌و بی حس شد_دکتر شروع کرد ب عمل اینجاشم اصلا هیچی متوجه نشدم
بعد از ۱۰تا۱۵ دقیقه صدای گریه بچمو شنیدم ک اینجاش انگار دنیارو بهت میدن🥹تازه باورت میشه ک تو دلت به نینی کوچولو داشتی🤭💗
بعدش ک بچه رو‌پاک‌کردن و اوردن تماس لمسی باهام برقرار کرد دکترم مشغول بخیه زدنو فشار دادن اینا بود فیر در حد فشار یا سنگینی دست اینا رو‌میفهمیدم
بعدشم ک منو اوردن ریکاوری پرستار کمک کرد بچه شیر بخوره بعداز یکیاعت اینا منو بردن بخش.ک خانواده منو‌همسرم همه پشت در منتظر فرشتت کوچولومون بودن 🥰
از تو ریکاوری درد و سوزش بخیه هام شروع شد ک قابل تحمل بود ولی رفته رفته بیشتر شد پاهامم بی حس بود تو بخش ک اومدم مسکن تو سرم و یه شیاف زدن ک ازینجا دردم خیلی کمتر شد بعداز چندساعت حس پاهامم برگشت ،