تجربه زایمان من 🌱پارت یک💕
قرار بود سی ام سزارین شم و از قبل با دکترم هماهنگ کرده بودم اخرین چکابم اسفند بود ک‌نامه بیمارستان رو همون موقه بهم داد و گف ۱۸ فروردین بیا بار اخر مطب باز چکت کنم خلاصه گذشت و رسیدیم ب ۱۵ فروردین زنگ زدم به منشی ک‌ قرار مجدد رو باهاش فیکس کنم گفت خانم دکتر ممکنه سی ام نباشه و تاریخ زایمانت افتاده جلو چند روز🫠
( اگر سی ام زایمان‌میکردم میشدم ۳۹ هفته و ۴/۵ روز) دکتر من عادت نداره هیچ بچه ای رو زود در بیاره خلاصه بخاطر شرایط بهم ریخته ای ک توش هستیم من ۱۷ پاشدم رفتم مطب ببینم تاریخ زایمانمو کی میگ خیلی هم استرس داشتم از شب قبلش انگار یه طوری بودم تا صب خواب زایمان دیدم و انگار سینم سنگین بود‌رسیدم مطب نوبتم شد که برم داخل کارای اولیه رو کرد و فشارم رو گرفت ک یهو با تعجب گف فشارت ۱۵ و نیمه سریع خوابیدم رو تخت تا سونوم کنه ضربان قلب بچه رو چک‌کرد و گف فردا صبح باید بستری شی ....❗️منو میگیییی استرسم هزار برابر شد اصلاااا امادگی نداشتم حتی عکس بارداری و رنگ مو هم انجام نداده بودم اما خب سلامتی بچم خیلی مهم تر بود 🥲

تصویر
۷ پاسخ

بیمارستان چقدر ازت گرفت عزیزم ؟ دکتر داودآبادی دولتی هم عمل میکنه؟

اع اسم بابات حافظ😁چون نشنیدم ندیدم تا بحال اسم بابای کسی حافظ باشه هم اسم بابام....واقعا برام جالب بود😍😂🤦‍♀️

الهییییی

مبارکت گلم

سلام عزیزم بیمه تکمیلی دانا رو قبول میکنن بیمارستان آریا و آنلاین کم میکنه یا باید پرداخت کنیم

سلام مبارک باشه گلم من هم ۲فروردین آریاسزارین شدم۳۸هفته خانم داوودآبادی چندگرفتن

آره منم یهویی شد ک انتظار نداشتم ولی سریع تا برم بیمارستان رفتم آتلیه با اون دردام🥲😔😂

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان شکوفه‌‌ بهار🌱 مامان شکوفه‌‌ بهار🌱 ۴ ماهگی
بچه‌ها بیاید ماجرای زایمان‌ عجیب‌مو🤣 براتون تعریف کنم🤭

تجربه زایمان سزارین، پارت 1⃣

من آخرین سونو رو پنج فروردین، توی ۳۷ هفته و ۳ روزگی دادم.🤰🏻
همون روز وقت دکتر هم داشتم که تا سونو انجام شد به دکتر نرسیدم🥲(یعنی دکتر رفته بود اتاق عمل)👩🏻‍⚕
خلاصه نشد ببینمش ولی چون شماره‌ش رو داشتم، سونو رو براش فرستادم.
گفت با توجه به این‌که جنین هنوز بریچه باید سز بشی و من یازده فروردین سه تا عمل دارم، توام بیا بیمارستان بستری شو.🤌
من‌و می‌گی، خوشحاااااااااال و خندون...😍

چون👇
۱ طبیعی رو یه بار تجربه کرده بودم و خیییلی سخت بود برام.
۲ سزارین اختیاری باید زیرمیزی می‌دادی و کمترین مبلغی که شنیده بودم ۵۰ میلیون و تا یه سکه کامل (حدودا ۱۷۰ میلیون) هم می‌رسید!
۳ دنبال تاریخ رند بودم که دکترا برای اون روزا بیشتر می‌گرفتن😟
اما دکتر من خودش گفته بود یازده‌عه یک و این از نظرم عالی بود🥳

ادامه پارت بعدی🙋🏻‍♀

فرزندپروری
بارداری
زایمان
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۳ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت یک 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان که از دکتر نامه بستری بگیرم به حساب پریودی ۳۹ هفته و ۱ روزم بود و برای احتیاط ناشتا رفتم 😆😬

اخه کسایی که منو تو گهواره میشناسن میدونن که یک ماه بود که هر هفته یکشنبه ها دکتر میگفت بیا بیمارستان تا بهت نامه بدم میرفتم یا دکتر نمیومد یا نامه نمیداد میگفت هفته بعد یا بیمارستان میگفت هفته ات پایینه ( من سز دوم بودم و بیمارستان دولتی رفتم و خیلی اذیت میکردن میگفتن حتما باید پایان ۳۹ هفته باشی تا سزارینت کنیم )
خلاصه شنبه رفتم و برای اولین بار این دکتر رو میدیدم دکتر خیلی جوونی بود و خوش برخورد با همون دیدار اول حس خیلی خوبی ازش گرفتم ( دمتر شیفت قرار بود عملم کنه )
بهم گفت‌ امروز خسته ام ولی بهت نامه میدم فردا بیا بستری شو منم گفتم من امروز ناشتا اومدم‌اگه‌امکانش هست امروز عملم رو انجام بدین 🤣😁

واقعیتش از تاریخ ۰۵/۰۲/۰۵ خوشم میومد و رند بود من حتی قبل رفتن ساک بیمارستان خودم و بچه رو هم برداشته بودم به امید زایمان تو این روز 😬✋

دکتر هم در‌کامل تعجب گفت بیا این نامه برای همین امروز برو بلوک زایمان بستری شو تا من مریض های کلینیک و ببینم و بیام 🥹😍

زنگ زدیم مامانم گفتیم سریع بیاید دارم بستری میشم
تا مامانم‌ اینا برسن من با مدارک رفتم داخل بلوک‌ زایمان با همسرم و کار هاشو انجام دادیم سنو هام و ازمایش هام چک شدن و بسترس شدم مامانم اومد دیدمش و …

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۱ ماهگی