۲ پاسخ

دخترم منم خیلی وابسته مامان ایناس فکر کن امرزو ظهر رفتیم چن ساعتی بازی کرد بعد شب بابام زنگ زد خوبین کجایین ماعلبن اولش گفت من خوابم میاد نمیرم خونه بابا جون
بعد یزره گذشت گریه پاشو زنگ‌بزن بیاد ببره بعد دوباره زنگ زدیم بابام اومد دنبالمون رفتیم نشستیم یکم بازی کرد اومدیم
مثل دختر شما میریم میکه نیاییم خونه همسرت کار اشتباهی کرده مثلا باید میگفت دخترم بریم فردا صب زود تو با مامانت میایی یا مثلا بهش میگفتین بیا بریم پارکی یا خوراکی بخریم خلاصه یه حوری وعده میدادین میومد ولی از این به بعد نزار کتک بزنه لج میشه بدتر

بعد تهدید کن دخترتو که اگه بریم و شب باز ادا بدی که بخوابی اونجا تنبیه یک هفته ای بهت میدم که دیگه نبرمت تا یه هفته این جوری ادب میشه و یاد می گیره با زور جایی نمونه

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۶ سالگی
سلام خانما کسایی و در جریان مشکل حرفوزدن دخترم بودید
من تو ی گروه چله شرکت گردم اولین بارم بود چله برمی‌داشتم ب نیت دخترم میخوندم چله حدیث کساء بود دیروز روز آخرش بود بعد من شب ۵شنبه خواب دیدم رفتم سر مزار شهدا دارم‌گریه میکنم خودمو انداخته بودم سر قبرها زار میزدم قشنگ‌یادمه صورتم خیس خیس بود بعد دوستم ی گوشی داده بود دستم گفت رفتم‌مشهد بهت از اونجا زنگ‌میزنم حالا همین دوستم ۱۸ همین ماه میرن مشهد ...نمیدونم شاید باورتون نشه دخترم از همون روز داره کلمه های ک میشنوه رو میگه بخدا قسم حتی شوهرم میگه چقد تغییر کرده قبلا هر کاری میکردم ک بگو میرم دستشویی ن جیش نمیتونست بگه ولی امروز گفت خیلی جمله گفته از دیروز تابحال یعنی آنقدر خوشحالم میگم یعنی خدایا بالاخره حاجتم دادی آخه این چند وقت خیلی ناراحت بودم مربی پیش دخترم گفت احتمالا بخاطر گفتار دخترت رد بشه تو سنجش سریع ببرش گفتار درمانی
حالت شوهرم‌میکه دخترمو ببرش مشهد اصلا نرفته دخترم ...فقط ذهنم‌پیش اون خوابه همش نمیدونم‌تعبیرش چیه
مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
مامانا لطفا از پیامم نگذرید...امروز من برای دخترم یک جفت گیره گرفتم که از طرف فرشته مهربان بابت اینکه دارو هاش رو سر موقع میخوره و اذیت نمیکنه به مدیرشون دادم....بعد تو مهد دخترم گیره هارو آورده بیرون داده بالا خورده به صورت یکی از بچه ها مدیرشون گفت زخم شده صورتش پایین چشمش بوده، بعد موقع رفتن پدر بچه اومده آوینا رفته از دوستش و پدرش معذرت خواسته و دوباره پدرش منتظر مونده که من برسم منم بهش توضیح بدم منم معذرت خواهی کنم که من هم دیر رسیدم رفته بودند ....بعد مدیرشون به دخترم گفته گیره هارو به دوستت بده به جای کاری که کردی و معذرت خواهی کن و آشتی کنید ......حالا مدیرشون به من میگه دوباره گیره بگیر بیا بهش بدم یا اینکه خودم میگیرم باز دوباره گفت خودت بگیر از همون مدل من پولش رو میدم ......از این ناراحتم که چرا از آوینا خواسته گیره های رو بده...آخه یک بچه چندبار باید بازخواست بشه،جلو دوستاش شده،جلو‌پدر بچه شده ،تازه منتظر بودن من برسم یکبار دیگه جلو من و پدر بچه هم بشه،اخه باز جایزه فرشته مهربان رو چرا ازش خواستم بده به بچه.....می‌تونید این موضوع رو بهم بگه من هم تو خونه به دخترم پیشنهاد میدادم بک کادو کوچولو به دوستش بدیم نه اینکه جایزه ای که بچه خودش ذوق کرده رو بده به یکی دیگه....تنبیه ش خیلی زیاد بود