۷ پاسخ

والا رفتار مادرت بچگانه است بنظرم بشین باهاش صحبت کن و رابطه ات رو کم کن تا بفهمه یه مادر باید چطور رفتار کنه تو این شرایط

دخترتو سرگرم کن ببر پارک کلاس که انقد وابسته بهشون نباشه

ساعت چند میخواستن بیان که شما خواب بودین ؟خب میگفتی دیشب دخترم گوشی رو برداشته بعدش که من بیدار شدم بهم گفته شما زنگ زدین گفتم خب میومدی بیدارم میکردی . ولی در کل من اگه بودم بیدار میشدم و زنگ میزدم که بیان حالا شما هر شب میرین یه شبم اونا بیان حالا برای اینکه از دلش در بیاد زنگ بزن یه شب شام یا ناهار دعوتشون کن

کاش توضیح میدادی
یا مثلا میگفتی چرا نگفتی بیدارم کنه خب تعارف نداشتیم که

یه شب زنگ بزن بشون بگو بیایید خونه از دل مامانت در بیار. بعضیا بد دلن دست. خودشون نی

وا ادم مگه با مامان خودش رودروایسی داره

خوب عزیزم مادر دخترین توضیح میدادی

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه
مامان دلوین مامان دلوین ۶ سالگی
سلام خانما کسایی و در جریان مشکل حرفوزدن دخترم بودید
من تو ی گروه چله شرکت گردم اولین بارم بود چله برمی‌داشتم ب نیت دخترم میخوندم چله حدیث کساء بود دیروز روز آخرش بود بعد من شب ۵شنبه خواب دیدم رفتم سر مزار شهدا دارم‌گریه میکنم خودمو انداخته بودم سر قبرها زار میزدم قشنگ‌یادمه صورتم خیس خیس بود بعد دوستم ی گوشی داده بود دستم گفت رفتم‌مشهد بهت از اونجا زنگ‌میزنم حالا همین دوستم ۱۸ همین ماه میرن مشهد ...نمیدونم شاید باورتون نشه دخترم از همون روز داره کلمه های ک میشنوه رو میگه بخدا قسم حتی شوهرم میگه چقد تغییر کرده قبلا هر کاری میکردم ک بگو میرم دستشویی ن جیش نمیتونست بگه ولی امروز گفت خیلی جمله گفته از دیروز تابحال یعنی آنقدر خوشحالم میگم یعنی خدایا بالاخره حاجتم دادی آخه این چند وقت خیلی ناراحت بودم مربی پیش دخترم گفت احتمالا بخاطر گفتار دخترت رد بشه تو سنجش سریع ببرش گفتار درمانی
حالت شوهرم‌میکه دخترمو ببرش مشهد اصلا نرفته دخترم ...فقط ذهنم‌پیش اون خوابه همش نمیدونم‌تعبیرش چیه
مامان گل پسرم ❤ مامان گل پسرم ❤ ۶ سالگی
سلام
بچه ی من از همون ۵ ۶ ماهگی از پوشک بدش میومد
یعنی بزور باید میگرفتمش پوشکش میکردم
یعنی از این بچه ها نبود که پوشکشو ترجیح بده و باهاش کنار بیاد و ....
با شورتم مشکل داشت
منم هیچ وقت مجبورش نکردم بپوشه
تا این سنم مهد و خانه کودک و ....نرفته
فقط خونه ی خودم و مادرم و جایی که مطمئن بودم ازشون
خونه همسایه و ...نه
امسال بچم رفته پیش دبستانی
و همچنان عادت به شورت نداره
امروز رفته بودم بازار یه چن تا شورت میخواستم براش بگیرم
دوستم پرسید این سایزی میپوشه ؟
یه کلام گفتم نمیپوشه که دستم نیست


فروشنده شروع کرد به صحبت با یه لحن بدکه من نمیفهمم یعنی به بچه ااشون یاد نمیدن من همش از چشم مادر میبینم
من اصلا درک نمیکنم
من ۱۷ سال با بچه ها کار کردم من فرهنگی هستم
الان میفهمی چه اتفایی میوفته
گفتی میشه مگه ؟ گفت این دست درازیا ...
گفتم مگه گاو صندوقه
وقتی یه محیط مشکل داشته باشه تربیت خراب باشه اصلا این شورته مهم نیس که
گفت نه بالاخره یه لایه بیشتر محافظه
گفتم شما یه فروشنده ای کارتو انجام بده
گفت نه من فرهنگیم ۱۷ سال ..
گفتم مگه من از شما نظر خواستم
فک کردی ما بیسوادیم
چقد پرو ان مردم
تو اگه فرهنگی بود روش برخورد و اموزشت افتضاح بود
مامان xxxxx مامان xxxxx ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری


الان میخواستم پسرمو ببرم مهد شوهرم اومد خونه. من یه شلوار نیم بگ با یه تیشرت باکسی پوشیده بودم ک قد تیشرت زیر باسنه مهد پسرمم نزدیکه ،سه کوچه پایین تر از خونمونه. یه دعوایی راه انداخت ک نگو . گف میخواستی اینطوری بری؟؟ منم عصبانی شدم بش گفتم خواهر خودت که سر لخت میاد بیرون. (خواهرش کلا شال نمیپوشه بیرون میره)میگه اون به من ربط نداره خودش میدونه و شوهرش . بعد با این ک رفتم مانتو پوشیدم . گف کلا نمیخواد ببریش . منم بش گفتم تو تصمیم نمیگیری ک ببرم یا نبرم. چون عصبانی بود آخرشم نرفتم مهد .بعد ۳۰ دقیقا الان زنگ زده ببرش . الان هم دیر شده هم خودم حالم بده نمیتونم برم . طفلی پسرم خیلی ذوق داشت ،از صب هی میگه ساعت چند باید برم. 😔. نمیدونم چرا اینطوری رفتار کرده چند بار با اون لباس با هم رفتیم پارک و فروشگاه و جا های دیگه و... الان نمیدونم چ مرگش بود. این حساسیت طبیعیه . شما اینطوری لباس میپوشید؟ به نظر خودم ک لباسم مشکلی نداشت چون شلوارم گشاد بود . اوکی بود خیلی بی حجاب نبود آستین تیشرت هم بلند بوده. شوهرشمام رو لباس پوشیدنتون گیر میدن؟


تب فرزند پروری استامینوفن
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۷ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم