الهی عزیزم چقد بهت سخت گذشته🥺🥺 خداروشکر که الان پسرت صحیح و سالمه 🤲🤲😍
ولی همیشه خاطرات روزای اول زایمان توی ذهن آدم میمونه من ۱۰ سال از زایمان دخترم گذشته اما اطرافیان و همسرم درکم نکردن و هنوز گاهی یادش میفتم اشک تو چشام جمع میشه
بدتر بدتر از اون اینه که اطرافیان درکی به حالم ندارن
من اونموقع ۵ روز بود که مادر شده بودم.. بدنم خالی خالی بود.. خون میرفت ازم . وقتی بهم گفتن باید بستری بشیم و از بچه م مراقبت کنم فقط خانم فاطمه زهرا رو صدا زدم که تنهایی چجوری از پسش بر بیام.. سینه هام پر از شیر بود و بچه نمیخواستش.. زیر شکمم درد داشتم و دیگه شستشو هم ندادم و خدایی بود که عفونت نکرد.
همه ی اینا یه طرف عدم درک اطرافیان یه طرف. همسرم با همه با شعور بودن و همراه بودنش یه وقتایی حرفهایی میزنه که حس میکنم ذره ای درکم نکرده.
عزیزم واقعا خیلی سخته
ایشالله خدا هیچ بچه ای رو رو تخت بیمارستان قرار نده
پسرمنم توچهل روزگی بدنش عفونت کرد
دوهفته بستری شد با تماممم وجود دردتو درک کردم چ روزای سختی بود
منی به بچهام زود دنیا اومدن و اول ۱۰ روز بستری بود تودوماهگی سرما خوردن ۱۵ روز بستری سدن از سر دخترم رگ گرفتن چون بدنش دیگه رگ نداست بس که انتی بیوتیک گرفته بود بچهام دوماه اول زندگیشون چهره مو فقط گریان دیدن 😢 تتپیکت حرف دلم بود خیلی سخته فراموش کردنش من هر بار که یادم میاد گریه میکنم فقط یه مادر این حس و درک میکنه🥺
خیلی سخته صبوری کن یادت میده عزیزم فقط زمان
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.