۳ پاسخ

پسرت تلویزیون و گوشی چقدر در دسترسش بوده از بچگی
من پسرم الان کلاس دوم ابتدایی هست
یکم باهاش چالش دارم ،خودم میفهمم از بقیه هم سن و سالش عقب تره یه مقدار
پسرم با ادب ،باتربیت،باشخصیت ،مهربون ،آقا
به همه احترام میزاره و خیلی کارای مثبت دیگه داره
ولی خب منم مثل تو عذاب میکشم سنجش سری اول رد شد
میدونی چرا
چون از بچگی بی حد و اندازه تلویزیون دید و با گوشی بازی کرد
تو سنی که بچه مغزش باید رشد میکرد با کاردستی ،شعر ،بازی فکری و.....
سرگرم تلویزیون بود
پسرم سه ساله بود که بچه سومم به دنیا اومد
با کلی کارو مشغله اصلا هواسم به روزای طلایی که داشتن میگذشتن و پسرم فقط پای تلویزیون بود نبود
الان دارم باهاش کار میکنم ،کلاس اول خیلی اذیت شدم،سر نوشتن سر روخوانی سر املا ، ولی امسال خدارو شکر بهتره
عالی نیست ولی خیلی بهتر از قبل مثلا درس علوم ،هدیه ،فارسی تو حفظ کردن ضعیفه خیلی باید باهاش سرو کله بزنم
ازت میخوام تا بچه اس پیگیرش باش تا آینده به مشکل نخوری،آینده هم خودت آسیب میبینی هم پسرت
مثل الان من 😭
هر چند ۵سالش شده و خیلی کارت سخت تره ولی خب خیلی براش وقت بزار لطفا
پسرم غم بزرگ منه 😢
دخترام خیلییییی زرنگن خیلی
من درحق پسرم کوتاهی کردم ناخواسته فکر نکردم تلویزیون و گوشی آسیب بهش بزنه اصلا اطلاعات نداشتم ،که باعث خوابیدن مغز بچه میشه این گوشی و تلویزیون لعنتی 😢

ببین بچتومقایسه نکن الان پسرمن شعری حفظ نیس قرارنیس همه مث هم باشن میره مدرسه یادمیگیره

سلام عزیزم خوبی ناراحت نباش ان شاالله ک درست میشه مدام توخونه خودت باهاش کارکن هیچکس دلسوزترازمادر نیست درسته سخته اما میگذره امیدت به خدا باشه هرروز یه کاری کن تاجلوترباشه...کاردستی نقاشی اعدادشعر ازچیزهای اسون شروع کن
بخدا من پسرم یه اخلاق ورفتارهای خاص خودش داره ک با خواهرش اصلت قابل مقایسه نیست اصلا علاقه ب نقاشی وکارهای هنری نداره اسم مهدکودک میارم گریه میکنه وفهمیدم ک ترس ازجدا شدن من داره وبزرگترین غصمه ک چکارکنم هرجابرم باید کنارم باشه یک ثانیه من نباشم گریه وزاری ک چرا منو تنها گذاشتی کلا ترس داره وابستگیش زیاده مدام میگه من مهدکودک نمیرم نمیدونم چکارکنم اصلا نقاشی دوست نداره دوست داره بازی هیجانی انجام بده هریه مادر یه غصه داره

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
سلام بچه ها خوبید؟؟ماهلین از ۱۸ ماهگی زیر نظر دکتر قضاوی یکی بهترین دکترای مغز و اعصاب بوده فوق العاده دکتر خوبیه و من تاییدش می کنم یه مدت چشمش انحراف پیدا کرده بود دکتر دوز داروهاشو بیشتر کرد ولی بازم تاثیر نداشت یعنی کمتر شد ولی قطع نشد بعد الان یه مدتیه دندون قریچه میره تو خواب امروز بردمش پیش دکترش همه رو گفتم داروهاشو عوض کرد آزمایش نوشت براش و گفت یکماه دیگه بیارش بعد چون دکتر خیلی خوبیه و قبولش دارم گفتم شاید مشکل ماهلین که پی پی رو نمیگه از مغزش باشه با دکترش عنوان کردم و گفتم تادحالا به خاطرش خیلی دعواش کردم و خیلی کتک خورده تا الان گفت همش به خاطر همینه گفتم آخه یعنی همیشه باید اینجور کنه؟؟گفت بله بچه های این دورل رنونه به شدت لجباز و غیر منتظره هستن گفت یه مدت هیچی نگو سکوت حتی در موردش باهاش حرفم نزن انگار نه انگار اینکارو می کنه حتی پی پی کرد بگیر تو بغلت بوسش کن تا این حد نتیجشو میبینه من اغراق می کنم بارها به خاطر همبن مساله کتکش زدم یا دعواش کردم لطفا‌مادرای کاسه داغ تر از آش جواب تاپیک منو ندن اونایی که واقعا نی تونند درکم کنند بگند به نظرتون تحمل این وضع سخت نیست از نظرشما؟؟یعنی می تونم حداقل دوماه دووم بیارم و هیچی نگم😓حتی دکترش گفت پوشکش کن وقتی اینجوریه گفتم آخه ۵ سالشه گفت باشه کسی مورد مشابه من داشته با سکوت نتیجه گرفته باشه؟؟؟
مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت67

دکتر از مکثش استفاده کرد و گفت:

- بخاطر جسه‌ی کوچیک و سن کمش از روزی سه تا قرص باید شروع کنه تا به بالا ولی...

دکتر مکث کرد ولی ملورین متوجه شد که منظور دکتر از مکث آخر جمله اش چیست!

هزینه‌ی داروهای شیمی درمان برای او به شدت بالا بود و به حتم نمیتواست از پسش بر بیاید!

ولی با این حال دفترچه‌ی مینو را از جیب کیفش بیرون کشید و روی میز دکتر گذاشت و گفت:

- میشه داروهایی که باید برای بگیرم و اینجا بنویسین؟

دکتر بدون مکث گفت:

- بله حتما! بیمه دارین فقط؟

سری به نشانه‌ی منفی تکان داد و برای اینکه خیال دکتر را راحت کند گفت:

- مشکل هزینش نیست!

دروغ که حناق نبود در گلویش ببندد!
بالاخره در این شهر بی در و پیکر جایی بود که بتواند پول در بیاورد!

دکتر نسخه‌ی مینو را نوشت و دفترچه‌ی قدیمی را به دست ملورین داد و گفت:

- این داروهاشه، دکتر داروخونه مینویسه که هر کدومو باید چطوری مصرف کنه، تنها خواهشی که ازت دارم اینه که به مینو کمک کنی که روحیشو حفظ کنه، حفظ روحیه واسه مینو از همه چیز مهم تره!

مینوی عزیزش خوب بلد بود که چگونه خودش را قوی نشان دهد.

در طول جلسات شیمی درمانی با وجود دردی که می‌کشید باز هم گریه نکرده بود.

هر بار که چشمش به اندام نحیف و لاغر و استخوان های بیرون زده‌اش می‌افتاد غصه می‌خورد ولی مینو... تنها می‌خندید!