بمونه به یادگار از پنج ماهگی پرنسس مامان😍
دلبندم یک ماه بزرگ‌تر شدی، فهیم‌تر و با درایت‌تر
و من چقدر بی تابم!
بی تاب روزهایی که با تو گذشت،
میسوزد دلم، برای تک تک لحظات با تو بودن که میگذرد!

این روزها آنقدر ناب و تکرار ناشدنی‌ست که دل برایشان پر می‌زند،
آنقدر غرق در دنیای کودکانه‌ات هستی، که مجال بی تابی برای بزرگ شدنت نیست.

این روزها که تو هستی، می‌شود به وضوح خدا را دید و بوی بهشت را حس کرد.😍
پنج ماهگیت مبارک فرشته قشنگم😘😍
این ماه تو خیلی پیشرفت های خوبی داشتی الان صدای خودتوومیشناسی و همش از خودت صداهای قشنگ در میاری و من‌خوشحال ترینم که صدای قشنگ و دلنشینت تو خونمون میپیچه و تو این ماه کامل یاد گرفتی ک بری روی شکم و برگردی و حتی یکمی حرکت کنی..اخ از اون لبخند هاو قهقه های قشنگت 😍..تو هرروز یه چیزی جدید یادمیگیری و من ذوق مرگ‌میشم 🥹الهی قربون وجودت بشم ک پنج ماهه اومدی و شدی همه زندگیم دخترکم قند عسلم😘😍🧚‍♀️
خدایا شکرتتت😘🙏


#شیرخشک#شیرمادر#پوشک#ماهگرد#فرزندپروری

ماشالله لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم🧿

تصویر
۱ پاسخ

عزیزم پنج ماهگیش مبارک خدا حفظش کنه😍
منم هنوز عکس پنج ماهگی پسته پسرمو نگرفتم

سوال های مرتبط

مامان دایار مامان دایار ۵ ماهگی
انگار همین دیروز بود…
همین‌قدر کوچیک، همین‌قدر ظریف، روی سینه‌م خوابیده بودی و من فقط نگاهت می‌کردم و باورم نمی‌شد که بالاخره شدی تمامِ زندگی من. 🤍

اون روزها فکر می‌کردم روزها خیلی کند می‌گذرن…
شب‌های بی‌خوابی، خستگی، نگرانی لحظه‌هایی که خودم هم خسته و بی‌رمق بودم، اما با یه لبخند کوچیکت دوباره جون می‌گرفتم.

حالا پنج ماه گذشته…
پنج ماه از روزهایی که برای اولین بار مامان شدنت رو زندگی کردم؛ پنج ماه پر از عشق، ترس، خستگی، یاد گرفتن، قوی‌تر شدن و هزار حسِ تازه‌ای که قبل از تو حتی نمی‌شناختم.

چه زود بزرگ شدی کوچولوی من…
دلم برای اون نوزاد کوچولویی که روی سینه‌م جا می‌شد تنگ شده، اما از طرفی هر روز دیدنِ بزرگ شدنت قشنگ‌ترین اتفاق دنیاست.

تو اومدی و من هم همراه تو، یه جور دیگه متولد شدم.
شاید این مسیر همیشه آسون نبود، اما تک‌تک سختی‌هاش ارزش داشت؛ چون آخرش رسیدم به تو.
به پسر کوچولویی که حالا پنج ماهه تمامِ قلب منه. 🤍
.
دایارم🤍