۱۴ پاسخ

نگران اینچیزا نباش عزیزم.مرد اگه رگ و ریشه و ناموس پرست باشه هیچوقت اینکارو نمیکنه خدا نکنه گیر آدم پدرسوخته بیفتی اونموقه پیشش هم باشی گ.ه خودشو میخوره(چون تجربه کردم میگم).
از پس اونم برمیای عزیزم.من حتی میترسیدم نوزاد بغل کنم ولی الان مجبورم باید به ترسم غلبه کنم.یه جاهایی آدم به اجبار باید شجاع باشه.تو میتونی عزیزم😊♥️♥️♥️👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻

عزیزم اصلا سخت نیس منو چی میگی با دوتا بچه ی دیگ توی شهر غریب از روز اول کلا تنها بودم شوهرمم فقط یروز خونه بود بعد رفت سرکار من موندمو بچه ها یکیشون اب میخاد یکی گشنشه هر روز یه برنامه برام دارن اما خدارو شکر از پسشون برمیام مجبورم باید بربیام کی حچصله داره بره خونه مامانا من هرچی مامانم اصرار کرد بیا شهرستان پیش خودم گفتم تنها راحتترم با اینکه با وجود بچه ها گاهی تا شب چیزی نمیخورم بیکار نمیشم اما روانم اسوده س اینهمه ادم دست تنها بچه نگه میدارن مام روش برو سر خونه زندگیت بنظرم از پسش برمیای

اتفاقا تنهایی بهتره کسی باشه آدم حوصلش نمیکشه هرکی یچیزی میگه منکه تنهایی راحتم کنارم بودن ولی کارای بچمو خودم میکردم

منم روزی ک داشتم برمیگشتم همینجوری بودم هی امروز فردا میکردم برو بالاخره یه روز باید برگردی یه چند روز سخته

من مامانم پیشمه ولی بازم کاراشو خودم میکنم
بهتر که کسی نیس..خودت تصمیم میگیری چیکار کنی
کم کم عادت میکنی میتونی برنامه ریزی کنی راحتتری بخدا نگران نباش میتونی
واقعا سخت نیس
فقط سعی کن ناهار رو شب قبل بپزی که فردا صبح استرس نداشته باشی

منم مامانم رفت خیلی ترسیدم الانشم میترسم بازم من هم حال جسمیم خوب نیس وهم روحیم افسردگی گرفتم براهمون هواس پرتیم گرفته بی خوابی وهمه چی فک میکنم بچه اومده رابطه من وشوهرم خراب میشه

برو خونه همون روز اول قلق همه چی دستت میاد . من قطره میدادم پسرم روز اول خفه اش کردم بعد قلقش دستم اومد که چجوری بدم نپره گلوش

اصلا نگران نباش عزیزم خدا بچه بهت داده تواناییشم میده دیگ از پسش برمیای منم مثل تو اوایل نگران بودم بعد۱۰روز اومدم خونه خودم دیدگ اونقدرم سخت نیس ک فکرمیکردم البته شوهرم توکارای خونه کمکم هس نمیزاره اذیت بشم

ماهم اولین بارمون بود مادر شدیم یکم ب کارای خونه وقت نمیکنی برسی

نگران نباش عزیزم من درکت میکنم خیلی سخته چند روز گریه میکنی کم کم عادت میکنی به کارات میرسی به خودت میرسی میبینی چقدر رو روال افتادی .. منم تازه از خونه مادرم برگشتم بعد دومااااه خیلی برام سخت بود سه شب گریه میکردم از ترس اینکه نکنه اتفاقی بیفته نکنه نتونم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد اصلا نترس

ب چیزی فک نکن برو خونت سر زندگیت مرد تو قفس هم بزاری بخاد خ یا نت میکنه پس بیخیال

تا ده روز مامانم پیشم بود بعد ده روز تنها نگهش داشتم شبا تا ظهر بعد هر روز ساعت دوازده ظهر ک شوهرم میزه سرکار میرم خونه مامانم میخابم اون نگهمیداره چون تا صبح بیدارم بگه نمیزاره بخابم

میتونی عزیزم مام دست تنها بودیم اتفاقا بهتره. ب همه کارای نی نی میرسی

هیییییچ نگران نبااااااش ببین مادر من مداااااام منو میترسوند که تو نمیتونی بچرو نگه داری حمام ببری همشششششش میگفت دارو میپره توگلوش فلان فلان ……..
الان خونه خودمم هم حمامش میبرم مادرم میبرد بچه از اول تا آخر گریه می‌کرد من میبرم اصلاااااا گریه نمیکنه کیفم میکنه دارو میدم میخوابونم شیر میدم اصلاااااا نگران نباااااش. خیلی راحته دستت میاد

سوال های مرتبط