#فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری

دیشب انقد حالم بد بود ساعت۱۰ شب رفتم سرم زدم بهتر نشدم باز امروز صبح رفتم زیر سرم از درد بدن و گلو گریه میکردم یه دختر کوچولوی ناااز ۶ ساله هم بود ک ۴ شب بود تب داشت و با باباشو خالش اومده بود میخواسن براش سرم بزنن زد زیر گریه میخواسم آرومش کنم گفتم گریه نکن خاله الان حالت خوب میشه میری پیش مامانت ک یهو باباش علامت داد یعنی ساکت
یه لحظه فک کردم مادرش فوت شده ک آروم گفت نه یک ساله مارو ول کرده و رفته😐خانم اونوری گفت کجا مرده گفت نمبدونیم با ینفر گذاشت و رفته
چهارروزه تب داره خاله‌ش پیششه
گوشی مرده زنگ خورد دایی دختره بود با بچه حرف زد دایی قربونت بشم گریه نکن زودی خوب میشی زنداییش باهاش حرف زد ک شهرزاد دورچشمات بگردم برات سوپ درست کردم زود بیا بخور…
درد خودم یادم رفت برا اون بچه گریه‌م گرفت
واقعا فک کردم چی و کی توی این دنیا برای اون مادر از بچش مهمتره ک تونسته بذاره و بره؟؟!!!
گذاشته رفته کنار کی؟
یعنی میخواسه کنار کسی دیگ خوشبخت بشه دور از بچش؟!!!!
هنوز تو شوکم بخدا
خاله طفلیش از کنارش جم نمیخورد میگفت پسر خودمم مریضه ولی نرفتم پیش اون
💔💔💔

تصویر
۱۳ پاسخ

نمیتونم قضاوت کنم شاید اون زن خیلی تحت فشار بوده که رفته از زندگی ادما خبر نداریم که نمیخوام قضاوت کنم شاید مشکل از هر دو طرفه .ولی اگه خدایی نکرده خیلی خیلی خیلی زندگی برام سخت بشه هم نمیتونم بچه هامو ول کنم برم .الانم زندگی خوبی ندارم و بخاطر بچه ها موندم .لعنت به این دنیا💔

قلبم شکست💔❤️‍🩹

الهی🥹🥹💔

مرسی قشنگم بهم درخواست دادی ممنونم

قلبم بدرد اومد

گاهی ادم یه چیزایی میبینه که لال میشه...

تو دیدی من با گوشت پوست هس کردم حلما دخترم. ۱ سال نیم بود مادرش ول کرد رفت نزدیک ۲ سالگیش. عباس امد با من اشنا شد حلما که من و دید چنان بقل کرد گفت مامان خدا شاهده ۵۰ درصد بعله گفتنم بخاطر حلما بود هرروز بچه می امد خونه ما من شاغل بودم انقدر امد گریه کرد که بیا خونمون که عقد و عروسی یک شب بود

چه مانتو ت خوشرنگه🫠

سلام عزیزم خوبید میشه درخواست بدی بهم

وای اعصابم خورد شد براش🥲

الهی بگردم برا اینجور بچه ها قلبم دردگرفت خداااا😭😭😭😭

چ غمگین

🥺🥺🥺🥺 بگردم براش

سوال های مرتبط

مامان آیهان جوجو مامان آیهان جوجو ۲ سالگی
اول صبحی ریدم به خودم از ترس😭
یعنی قشنگ سکته رو زدم شوهرم سر کار رفت صبح بعد دو ساعت یکی کلید انداخت اومد تو رفت دستشویی من گفتم بابا پیمانه شوهرم برگشته پنجره رو باز کردم هر چی صداش کردم جواب نداد یا پیغمبر بچمو چیکار کنم این کیه به خواهرم که نزدیکه زنگ زدم جواب نداد داداشم جواب نداد آخرش خودم با خودم صمیم گرفتم یواشکی در خونه رو باز کنم برم تو حیاط در حیاتم باز کنم اگه دزد بود داد بزنم همون تو کوچه که رفتم دیدیم صاحب خونه بود😐
آخه مرد حسابی یه اِامی اووموی سکته دادی که منه بدبختو
خلاصه شروع روزمون بود تا شب خدا بخیر کنه

#پوشک
#مادر
#بچه
#دکتر
#شیر خشک
#آنومالی
#بارداری
#پوشک
#پوشک
#فرزند پروری
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری