۳ پاسخ

بسلامتی مبارک باشه،بعد چند روز اومدم تجربه بخونم دختر ،بعد که بخیه خوردی رفتی بخش ،تونستی بلند شی بشینی به بچه شیر بدی؟ یا با کمک و به زور و اینا

بسلامتی و مبارک باشه شکر خدا

بیمارستان خصوصی بودی عزیزم؟
و هزینه زایمانت چقدر شد؟

سوال های مرتبط

مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۷ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر
مامان دلانا🧡 مامان دلانا🧡 ۷ ماهگی
زایمان_طبیعی۳

دیگه موقع بستری شدن گفتن که اپیدورال میخوای من گفتم نه ماما همراه میخوام ولی خب چون نصفه شب بود باید زنگ میزدن کسی بیاد گفتند که اپیدورال بزنی بهتره وچون از معاینه میترسی اپیدورال که بزنی چیزی نمیفهمی راحتی من بیشتر از عوارض اپیدورال میترسیدم اما خب دلو زدم به دریا گفتم باشه هیچی دیگه اومدن اپیدورال زدن. من بی حس شدم یعنی حرکت داشتم اما حسی نداشتم گفتن دیگه راحت بخواب تا موقعی که صدات بزنیم البته من خوابم نبرد اما دیگه دردی نداشتم دیگه تقریبا یکی دوساعت بعد ماما اونجا اومد ورزش اینا داد تقریبا ۹ سانت رسیدم که دردام اون حس فشار اومد سراغم و خب حقیقت یک ساعت اخر واقعا بد بود ماما اونجا هم میگفت من تا سر بچه رو نبینم به دکتر زنگ نمیزنم و میگفت ورزش داشته باش زور بزن دیگه واقعا اون درد لحظه اخر غیر قابل تحمل بود که منو بردن اتاق عمل تا دکتر رسید دو سه تا زور زدم دخترم به دنیا اومد 🥰 اما در کل از روند زایمانم راضی بودم مخصوصا بی حسی واقعا خوب بود
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان روهان💙👶 مامان روهان💙👶 روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت دوم
بعد رفتم بیمارستان که 39هفته و دو روز بودم نگا کردن گفتم دو سانتی تازه بعد دیدن نوار قلب درست در نمیاد بستری کرد که دکتر خودم هم قرار بود سه‌شنبه بیاد اونجا نبود به دکتر دیگه بود فریبا میرزا پور که یکی از بدترین دکترای سلماس اومد گفت دکترت منم به آمپول فشار با به سروم قاطی کرد که فشار سرومم کم‌کرده بود از ساعت 6صب تا ساعت 1 ظهر از دو سانت بزور با کلی درد که داشتم میمردم هر یه بار هم جلو زیر آب ولرم ولی بزور شدم 4سانت بعد 1طهر این رفت یه دکتر دیگه اومد که اسمش یادم نی اومد میرزا پور براش توضیح داد حال منو دردامو دید آن اس تی رو دید دهانه رحم و دید آورد به آمپول فشار دیگه زد که جدا زد قاطی سروم نکرد از ساعت 1ظهر تا سه بعد از ظهر یعنی در عرض دو ساعت از 8سانت شدم 9سانت که صب ساعت 8میرزاپور کیسه ابمو پاره کرده بود ساعت سه دکتر گف فشار به مقعدت اومد بگو بعد 5دیقه اومد معاینه کرد گف ده سانتی فشارم که بد جوری به مقعدم میومد داد میزدم از درد بعد اینکه ده سانت میشی خود به خود با درد گرفتن به خودت فشار میدی خاسته تا خاسته که دکتر اومد کف آفرین بچه داره میاد سرش دیده میشه
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️