۲۴ پاسخ

عزیزم دختر منم همینه تا کلمه نه فعل منفی میشنوه دنبال گریه و داد و بیداده
مخصوصا خونه مامانم برم اصلا ی اداهایی در میاره دیدنی

بنظرم خسته هستی شما بده بچرو چند ساعت باباش تنهایی با خودش ببره بیرون پارک پیاده روی چه میدونم استخر

شما هم اون دو سه ساعت تو روز استراحت کن به خودت برس کارایی که دوست داری انجام بده

الان میگه خسته شدی ازش باور کن ی ساعت نبینیش دلت همچین براش تنگ میشه ها 🥲

کاملا درکت میکنم
تنها نیستی همه مون همینیم هم سن بدی هستن هم کلاساشون تعطیل شده تنها موندن همش لجبازی همش درگیری
منی که صبرم زبان زد کل فامیله واقعا دیگه بریدم و کم آوردم
چاره ای نیست جز صبوری تا رد بشیم از این بحران😩😩

کاملاااااا درکت میکنم.من فکر میکردم فقط پسره منه که الکی گریه میکنه و بهونه میگیره .انگاری طبیعیه 😩
کل روز درگیرم باهاش

من تو حسرت شنیدن یه کلمه از پسرمم😭😭😭 آرزومه صداش بشنوم ببینم چطوریه..تاخیرگفتار داره کلی گفتار درمان و کار درمان میبرمش.
کاشکی منم به درد تو‌ گرفتار بشم از حرف زدن زیادش ناله کنم 😭😭

دقیقا منم تو همین وضعیت هستم همینقدر خسته و یه پسر 9 ماهه هم دارم 🙂🥴

وای وای دقیقا پسر منم اصلا دهنشو نمیبنده یه بند داره که میخوره مغزم نمی‌کشه سوالای چرت الکی می‌پرسه دهنم درد میگیره اعصابشو ندارم از دستش جایی جرات نمیکنم برم همه از دستش فرار میکنن خستمون کرده بقران اعصاب برام نمونده

پسرمنم همینه تازه بدتر میگه مامان ببینم دارم باهات صحبت میکنم
بعد داد بیداد اکر نبینم لج میکنه
دست بلند میکنه
باز ۱۰ دیقه بعد میگه مامان مامان تو باید ببینی من این کارو کردم و......
واقعا من یه پسر بسیار شیطون ۱.۵ ساله هم دارم اصللا گاهی مغزم و از دست میدم واقعا میشینم گریه میکنم

عزیزدلم خیلیییی زیاد درکت میکنم
تاپیک آخر منو نگاه کن،منم دقیقا این روزا همین حس ها رو دارم
حق داری کاملا مادری کردن خیلی سخت و طاقت فرساست❤️

من دقیقا درکت میکنم و به درجه ای از بی اعصابی رسیدم که ولشون میکنم و میرم توی اتاق خوابم درم قفل میکنم
میام بیرون میبینم جفتشون وسط سالن خوابن

وای دقیقا عین من ولی تو یکی داری و من سه تا ، بعد ببین من چی میکشم همیشه میگم من یه مرده متحرکم و به شوهرم میگم من یه هفته ببر یه جایی کسی نباشه

پسر منکه همیشه همینجوره روانیم کرده ازبس جیغ و داد میکنم گلوم زخمه جدا از اینا کارای خطرناک و خراب کاریاش ادمو به مرز جنون میرسونه

حقققققققققق با توهه عزیزم

چقدر روح و روان مادر خستست واقعا
از مادر یا خواهر یا همسرت کمک بگیر عزیزم
حداقل روزی ۲ساعت بسپار به یکی از اعضای خانواده که مطمئنی ازش مخصوصا همسر یکم استراحت کن

ینی چی میگه سوال میپرسه ؟؟
برای سنشونه پسر منم اینجوریه بیرون میریم یا کسی رو میبینه بدتر میشه مثلا امروز رفتیم خرید از اول بازار تا اخرش که بریم برگردیم کلا گریه میکرد غر میزد میگف اینو میخام اونو میخام راه نمیومد شوهرمم خاست بزنتش دیگه کلافمون کرد نذاشت خرید کنم برگشتیم اخر

سلام
دخترمنم همینه
به جایی رسیدم دلم میخواد برم تیمارستان
همش بهونه الکی گریه الکی
ن خواب داره ن غذا میخوره
همه چیو با بهونه گریه میخواد

پسر منم یوقتایی خیلی حرف میزنه میگم یکم سکوت کن و دقیقا پسر منم به چیزای الکی گیر میده مثلا اگه بریم خونه مادر شوهرم اب میخواد حتما پدرشوهرم باید بره براش بیاره دستشویی مادر شوهرم ببرتش اگه یادش بره ته دیگه نون بزاره که جیغ میزنه و یه کارهایی می‌کنه که بیا و ببین یعنی ما حواسمون هست یه کاری نکنیم جیغ بزنه😂

من فک کردم فقط پسر من اینجوریع وخیلی حرف میزنه

عزیزم من یه چیز بهت میگم پند و اندرز نیست من دخترم اینطوری نبود دو ماه سه ماه دیوونم کرده دارم باهاش کنار میام بلایی سرم اوردم که هم خودمو میزدم هم خودش واقعا به جنون میرسوندم من ادم صبور و ار‌ومیم و حساس بودم سرش یعنی من و باباشو روانی میکرد حقیقت میبردم کلاس زبان میگفتم حتما از این کلاسه در صورتی بهترین مربیا داشت که خودشون مشاوره میکردم به بار گریه کردم جلو مربیش روانیم کرد بعد تو خونه یه بار زدمش دلم میخواست سیر بزنمش اروم شم ولی بچه گناه داره واقعا بردمش دکتر ببینم چشه دکتر گفت اول برید مشاور و فرزند پروری حقیقت ما نبردیم گفتیم باهاش کنار بیایم تا اومدم اینجا دیدم مال سنه انگار بچه تو این سن ای رفتارا داره دختر منم از صبح نمیخواد تا شب یا بازی یا هی منو صدا میزنه بعضی موقع پرخاشگر میشه قبل از دکتر رفتن به خودش اسیب میزدموهامونو میکند موهای خودشو در حد اینکه از ریشه موهاش کنده بشه سرشو میزد تو دیوار که مغز سرش در بیاد باهاش کنار اومدیم بهش توجه باید بکنی الان بهتر شد

دقیقا هممون تو همین موقعیت و شرایط توایم، نمیدونم برا سنشونه یا چی

وای دقیقا پسر منه تازه فکرشو بکن در کنارش من ی دختر شیطون ۶ ماهه هم کنترل میکنم😭

یعنی الان دقیقا تو‌همین حالم😬

حق داری عزیزم حق داری🥹
منم داغونم روزی صد بار به خودم فحش میدم برای شرایطی که توشم
همه هم سنای من (۳۰ به بالا) تو عشق حالن من از صب تا بوق سگ مثل کوزت….

به شما حق میدم واقعا یه موقع هایی ادم میخواد بره گمو گور شه از دستشون واقعا از کنترل ادم خارج میشن

بچه های این سن همین جوری اند خب.اصلاا اشکال نداره.برا همین میگن بهشت زیر پای مادره دیگه باید تحمل کنیم کنار بیاییم

سوال های مرتبط

مامان حسین کوچولو مامان حسین کوچولو ۴ سالگی
شما بچه های 4 سالتون چجورین. من واقعا کم آوردم صبح با خورشید بیدار مبشه دیگه نمیخوابه در طول روز کلی ورجه ورجه که اونم بگیم اصلا انرژی نمیگره ازش مثلا دیروز و بخوام بگم رفته دریا اومده شب باز من بردمش پیاده روی 1 ساعته کلی حرف زدیم باهم یعنی میگم هم جسمی هم ذهنی خسته باز ساعت 11 شب برا خواب دق میده منو 2 ساعت طول میده تا بخوابه امروزم حز دریا همون روتین که گفتم در طول هفته کلاس کوسیقی میره با باباش فوتبال میره خونه ماربزرگش میره دیگه من دارم روانی میشم واقعا دلم میخواد مثل این ضربه گیر حبابیا بگیرم پیچش بدم صداش استخوناش دربیاد وای خدا خستم کرده من اصلا تایم سکوت برا خودم ندارم نمیتونم برا خودم یه گوهی بخورم به ولا غذاشو میدم 2 دقیقه بعد میشینم عین آدم غذا بخورم باز میاد میگه خیار میدی هویج میدی اگر غذا خواستم باز میدی کارتون و عوض کن الان تو چی میخوری منم میخوام همه رو میدم در واقع غذامو تو مسیرم همش با معده درد و ایستاده غذا میخورم بعد میگه اینکارو میکنی اون کارو میکنی یعنی مغزم دیگه داره منفجر میشه دلم میخواد خودمو بزنم از بس رو روانم چهارنعل میره. بعد میبرم بیرون. سوار ماشین میخواد بشه خدا شاهد در و باز میکنم سوار شه 5 دقیقه طول میده تا سوار شه عین ژله خودشو میکنه یواش یواش یعنی تا هولش ندی داخل همونجور بین در صندلی وایمیسته پیاده شدنشنم همینه. مغزم دیگه نمیکشه بچه های شما هم همینن یا فقط من دیوانه دارم میشم
مامان دلسا😍 مامان دلسا😍 ۵ سالگی
من خیییییلی خستم از بچه داری
دخترم اصلاااااا و ابدا حرف گوش نمیده، اصلا توضیح حالیش نمیشه
اصلا از حرفش کوتاه نمیاد
جزء به جزء زندگیمون هرمرحله اش شده یه مصیبت. غذا خوردن، دست شستن، لباس پوشیدن، دستشویی رفتن و ....
بخدا دیگه کم اوردم‌ واقعا نمیتونم از پسش بر بیام هیچ جوره
فقط تو همین هفته دوتا دعوای اساسی کردیم باهم. یکیش همین یک ساعت پیش بود.
خیلی دوست داره ببرمش خونه مامانم. از مهد برگشتنی گفت بریم گفتم باشه. قبل رفتن باهاش حرف زدم که مامان حرفمو گوش بده وگرنه مجبور میشیم برگردیم. رفتیم بالا انگار با یه موجود دیگه طرفم. منم بعد کلی داد و بیداد برداشتم اوردمش خونه. گریه کنان اومد
حالا از همه بدتر مامانمه که میکشیدش میگفت ولش کن تو بچه داری بلد نیستی برو خونتون این پیش من مبمونه😔😔😔😔 انگار من دشمنشم
بخدا داغونم. اصلا بچه داری اونی نبود که تصور میکردم. بمیرمم دیگه بچه نمیارم
بخدا از همه بدتر اینه که اصلا توضیح حالیش نمیشه. گوش نمیده اصن ببینه چی میگی
حالا الان هم ناراحتم که این چه مدل بچه داریه، هم از عذاب وجدان دارم میمیرم که چه مامان به درد نخور و بدیم، هم هزار حس بد دیگه😭😭😭