صدای پخت و پز میاد.
و ملچ و مولوچ بیسکوییت خوردن رز.
تا چنددقیقه قبل قشقرق داشتیم.
از نوع جدیدش، تمایلش رفته سمت اینکه تو گوشی پپا ببینه.
منم بهش میدم، در حد دو سه قسمت بعد هم که وقتش تموم شد ازش گوشی رو میگیرم و این میشه شروع فاجعه!
گریه، عصبانیت، خواهش و التماس.
و جواب من در کمال ارامش و خونسردی نه‌
گاهی توضیح منطقی.
گاهی پیشنهاد بین دوتا چیز،
گاهی همدلی،
گاهی حواس پرتی.
اما یه روز مثل امروز، میخوریم به بن بست.
تو همه شون عقب گرد داریم.
جوابش یه چیزه!
تو گوشی یکم پپا ببینم.
رها میکنم.
میام تو آشپزخونه، بساط پخت ماکارونی رو راه میندازم و همچنان داره غر میزنه.غذا نپز، من غذا نمیخوام، و....
بوی روغن سوخته میاد.
میاد تو اشپزخونه، گاز رو خاموش میکنه.
میره تو اتاق و میگه گاز خودمم خراب کردم.
ظرف بیسکوییت رو میگیرم جلوش،
میگیره و میره میشینه یه گوشه، هنوز غر میزنه...
بیسکوییت ساقه طلایی نمیخوام....میگم باشه.
چندثانیه بعد غرغر تموم میشه، داره بیسکوییت میخوره.
مادری کردن سخته؟ مدیریت قشقرق سخته؟
ادامه کامنت
#فرزندپروری
#قشقرق
#شیرخشک
#سزارین یا طبیعی

تصویر
۱۴ پاسخ

ته ذهنت در مورد بچه داری چی بود؟
هرروز چیز جدید، روتین ها فرق میکنه.
بهونه ها، و تو میشی مادری که میشی بهترین مدیر دنیا، بی توجه به احوال خودت باید از این خان هم عبور کنی.مثل یه جراح ماهر باید جوری اون توده قشقرق رو دربیاری که جاش نمونه.
مثل یه سفالگر، بی هیچ امکاناتی باید جوری با دستت شکل بدی به گل وجود کوچولوت که بهترین نقش رو بگیره.
که نه چندسال بعد،‌ که چنددقیقه بعد، چندساعت بعد، شب وقتی همه خوابن به خودت بگی تو موفق شدی.
چون حین آشپزی، دختر کوچولوت اومد بغلت کرد.
و این یعنی قشقرق تموم شد.
ماکارونی رو میذاری دم بکشه.
میای وسط حال دراز میکشی.
دختر کوچولو هم میدوعه میاد سرش رو میذاره روی بالش.
ارامش.

من هر موقع نوشته های تورو میخونم احساس میکنم مامان خوبی نیستم چون اصلا این همه وقت واسه بچه نمیزارم واقعا اعصابم کشش نداره دست خودم نیست نمیدونم باید چیکار کنم یه ذره گریه کنه مغزم میخواد منهدم بشه واقعا دلم ارامش میخواد از صبح فقط باید به کار خونه رسید و بچه داری کرد خوب آدم خسته میشه مگه مغز چقدره من دیگه رد دادم نمیدونم باید چه جوری یه مامان شاد و خوب باشم

خوشبحالت با مدریت و آرامشت🫠من داد و بیدادد🤣🤣🤣

به به چه قلمیییییی دختر😍😍😍کتاب بنویس

چه خوب نوشتی همه رو قشنگ تصور کردم🙃

رفتیم بازار حباب ساز دید گفت میخوام براش خریدیم از وقتی اومدیم یساعته فقط داره فوت میکنه.نمیدونم اون مایع داخلش که تموم شه باید چه خاکی تو سرم بریزم و چجوری قراره اروم شه🤣

تصویر

چقدر قشنگ می‌نویسی
هر موقع تایپکاتو میخونم انگار دارم رمان می‌خونم 😍🥰

دقیقا ماجرای منو دل ارا

فاطمه جان میشه لطفاً آهرین تایپک من رو ببینی و نظرت رو بگی

و اینکه اگر خصوووی نیست میشه بگی چه قرصی مصرف می‌کنی و دکتر بهت داده یا سرخود
ممنون میشم

یه وقتا کم میارم بد کم میارم چون دختر من ب شدت لجبازه و اینو همه متوجه شدن🥲و گاهی بچه دوساله منو بدجور ب گریه میندازه مثلا بهش میگم دختر قشنگم این کار الان درست نیس میاد جلو چشم من انقد اون کارو انجام میددههه نگاهم نمیکنم صدام میکنه مامان منو ببین بعد دوباره اون کار و میکنه🥲و بدی دیگش اینکه هیچ جوره گول نمیخوره و ی جیغایی میزنه که تمام همسایه ها چن بار پرسیدن این جیغا صدا خودشه؟؟🫠🫡

خیلی قشنگ مینویسی🫶🏻

یاد رمان هایی افتادم که توی نوجونیم میخوندم افتادم..‌نگارشت دقیقا مثل اوناست..جذاب و زیبا

ولی خیلی صبور بودن سخته...لجبازیای نینیا.خیلی مادر رو اذیت میکنه.
خیلی مهمه که با صبر و رفتار درست طی بشه این مرحله...ولی من خیلی وقتا کم میارم.

اینجا کجاست چ خشگله

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻آراد🫀 مامان 👶🏻آراد🫀 ۲ سالگی
‼️وای باز قشقرق راه انداخت الان آبروم میره!
_پاشو مامان،برات میخرم اون عروسک رو.پاشو دیگه گریه نکن!

تا حالا شده که به خاطر نظر دیگران یا ترس از قضاوت شدن بخواید کودکتون رو آروم کنید،حتی به قیمت شکست چارچوبهای تربیتی؟

این مسئله که ریشه ش ترس از قضاوت شدن در مورد سبک فرزندپروری ماست میتونه خیلی به خود و کودکمون آسیب بزنه.
اول از همه باید بدونیم و قبول کنیم که بچه ها هم مثل خود ما احساسات مختلفی رو تجربه میکنن و البته به دلیل سنشون هنوز قادر به مدیریت و ابراز اون ها به شکل درست نیستن،برای همین با پرت خودشون روی زمین،داد زدن و زدن شما واکنش نشون میدن و این طبیعیه.
چیزی که مهمه اینه که ما با رفتارمون باید به بچه یاد بدیم که گریه یا قشقرق اون تاثیری توی تصمیم ما نداره چون اگه تصمیم ما عوض بشه بچه میفهمه که بالاخره با هر سطحی از قشقرق میتونه به خواسته ش برسه و یاد میگیره که اینجوری رفتار کنه

در حالیکه واکنش درست به رفتار قشقرق بچه شامل تایید احساسات اون و آرام کردن کودک بدون شکستن چهارچوب هاست.به مرور کودک یاد میگیره که احساسش رو مدیریت و اون رو به شکل دیگه ای بروز بده.