سلام خانوما ☺️راستش نمیدونم بقیه مامانا هم مثل من هستن یا فقط منم که احساس میکنم عقب افتادم و هرچی میدوم نمیرسم🥲
چجوری هم هیکل تون درسته ،هم به خودتون میرسید؟هم به بچه می‌رسید و همیشه تمیز و مرتبه؟هم به خونه و کاراش می‌رسید ،هم میرید بیرون؟🥲من یه چندساعت برم بیرون از همه کارام عقب میفتم ،دوست دارم هرچی زودتر برگردم خونه ،یا دخترم گریه میکنه و جلو بقیه معذب میشم 🥲
بیرونم که میرم بقیه رو میبینم که چقدر به خودشون رسیدن با وجود اینکه یه بچه همسن یا کوچیکتر من دارن
خونه هم هرچه قدر تلاش می‌کنم مرتب باشه هیچ وقت اون چیزی نمیشه که دلم میخواد🥲
خیلی وقتا هم احساس نا کافی بودن می‌کنم، واسه دخترم گاهی اوقات کم میزارم ،نمیتونم درست و حسابی بهش برسم
آخرین باری که سالن زیبایی رفتم آذر ماه پارسال بود که رفتم موهامو رنگ کردم و حدودا ۵ ساعتی شد که دور از دخترم بودم و همسرم مواظب دخترم بود و شوهرم بخاطر مراقبت ازش خسته شد و سرم غر زد
حس میکنم خیلی تنهام ،دلم میخواد یه گوشه بشینم به حال خودم زار بزنم
ببخشید که اومدم اینجا حال همتونو با حرفام خراب کردم ولی احساس میکنم هرچه قدر تلاش می‌کنم به هیچی نمیتونم برسم😔

#فرزندپروری #شیرخشک #پوشک #زایمان #مادر #سرلاک #بچه #نوزاد

۱۴ پاسخ

کدوم شهری؟؟ کرجی بیا با هم بریم بیرون و.... حضوری بهت یاد بدم😘

اولویت بندی
قرار نیست همشو همه روز داشته باشی

عزیزم برنامه ریزی کن من همیشه خونمون مرتبه غذام آماده است بچه هامم تمیزن خودمم همیشه مرتبم با اینکه شاغلم هستم من روزایی که سرکارم چون یه روز در میون سرکارم ناهار فردامو میزارم کارامو میکنم صبح که از خواب بیدار میشم تا بچه ها خوابن جمع و جور میکنم لباساشو میریزم تو ماشین ظرفارو میزارم تو ماشین اگه زیاد باشن شسته بشن اگه نه که تا شب نیستم هرچی ظرف جمع میشه شب بیام خونه میزارم تو ماشین تازه من دو تا بچه دارم پسر بچه وقتی برمیگردم خونه خونه ترکیده پر از ظرف روزایی هم که خونه هستم پسر بزرگم با دوچرخه کوچیکه با کالسکه میبرمشون بیرون اینقدر استرس نداشته باش بعضی وقتا بهم ریخته باشه چه اشکالی داره

عزیزم تنها نیستی هرکسی ک بچه کوچیک دارع این حس هارو تجربه کرده
همه چیزایی ک گفتی برام آشنا بود
همه ما با همین دغدغه ها داریم زندگیمونو میگذرونیم
و اینکه تو برای بچت کم نیستی بهترینی برای اون

والا ما هم به هیچی نمیرسیم مثل توییم

عزیزم منم همینم خونم تمیزه برای دخترم خودمون سعی میکنم نهار میان وعده مقوی خوب بدم اما به خودم کمتر میرسم منم مثل شما فقط یبار رفتم برای رنگ موهام چند ساعت خواهرم مامانم مراقب بودن نتونستم تنهایی خرید برم اصلا همش تو خونم دم در خونه سواررپیاده میشم از خونه خودم به خونه مامانم یا مادرشوهرم هیچ تفریحی ندارم دلم میخواد تنها برم قدم بزنم مغزم اروم بشه حالا در کنار همه اینا همسری دارم که حتی یه بغلم نمیکنه گدایی محبت میکنم 😔

به همه چی میرسم ولی هیکل نه 😢من غذای خوشمزه دوس دارم 🤣

من اونقدر تنهام اونقدر جایی نرفتم امروز دیدم افتاب افتاده خونه پنجره رو باز کردم بچه و خودم افتاب بگیریم 🥲

منم یه جاری دارم یا بچه ۱۷ ماهه همش خونش تمیزه خودشم با بچه میره بیرون یا بچه رو میسپاره به شوهرش تنها میره بیرون
من اکثر اوقات خونم نامرتبه دوقلو دارم خونمون آسانسور نداره نمیتونم با بچه ها تنها برم بیرون خودم تنهایی هم کم پیش میاد برم
وقتی خودمو با جاریم مقایسه میکنم میبینم از لحاظ خونه داری خیلی عقبم ولی دوتا بچه شیطون نمیذارن به کارام برسم. به ندرت پیش میاد هم خودم هم بچه ها هم خونه هم غذا مرتب و آماده باشیم! حداقل یکی از این موارد جا میمونه

ب من ثابت شد هرچیو سخت بگیری سخت پیش میره شوهرت بچه رو نگه داشت وظیفشه داری پدریشو میکنه این تویی ک نباید رو بدی ماهی ی بار بخوای ی سالن بری برای ناخن یا مژه یا بخوای یکی دوساعت بارفیقات جایی بری مادر شدی زندانی ک نشدی توقع خودتو ببر بالا هرچی خودتو دست کم بگیری همون میشه خونه هم همه همینیم من خونم برق میزد قبل بچه اما الان ی جارو میکشم بعدش سریع بچه ی چی بخوره میریزه خب طبیعیه بزرگ میشه خوب میشه برای خودت وقت بزار همونجور ک تو مادری اونم پدره

عزیزم همه همین هستیم
مطمئنن مامان خیلی خوبی هستی و صدت رو برای بچه‌ت داری میذاری

حرفاتو با تمام وجودم میفهمم و درکت میکنم و بهت حق میدم

شما میدونید با خوردن قرص اورژانسی میشه پریود شد یا نه؟

نمیدونم چجوری هم زمان به همه چی برسم ،نمیدونم چیکار کنم حال خودم و خانوادم بهتر بشه ،بقیه هم بهم احساس ناکافی بودن میدن🥲

سوال های مرتبط

مامان یزدان 🫀 مامان یزدان 🫀 ۱۵ ماهگی
الهیییی که من دوره تو بگردم‌زندگیم‌ ❤️
بچه هایه چیزی : یزدان به شدت و به شدت مامانیه و من از این لحاظ هم خوشحالم هم ناراحت خوشحال از ابنکه منو نقطه امنش میدونه حس خوبی میگیره وخب برام خیلی لذت بخشه که پیش بقیه مدام سراغ من میاد و بغل منو میخواد ، و ناراحت از این بابت که خیلی جاها نمیتونم به کارام برسم یا نمیتونم‌پیش کسی بزارمش تو خونه مدام به پای من چسبیده حتی بغل باباشم نمیره خیلی زمین‌میوفته بدو بدو گریه کنان میاد بغل من، بیرون رفتنی دوس داره دسته منو بگیره، خوابیدنی پیش من می‌خوابه، حموم با من میره کلا تو خونه، مهمونی ،بیرون، هرجا که باشیم بیشتر چسب من تا باباش وبا وجود اینکه خیلی دوس دارم و همیشه هم‌میگفتم کاش بچم مامانی بشه دنیا اومد
ولی خب گاهی اوقاتم خسته میشم
نمیدونم چیکارکنم این چه مرضیه که هم میخوای هم نمیخوای ،اینجوریم که انقد همیشه با من بوده
اینجوری بگم از ۵ باری که میوفته یا با گریه چیزی میخواد شاید یه بارشو سمت باباش بره و من به همون یه بارم حسودیم میشه
یه طور عجیبو غریبی بهم وابسته ایم و خودمم طاقت حتی نیم ساعت دوریتو ندارم ولی میگم دیگه یه جاهایی خسته میشم نمیدونم چمه
نمیدونم منظورمو فهمیدید یان ؟؟
.
.
.
فرزند پروی شیرخشک نوزاد پوشک گهواره
مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
مامان مها مامان مها هفته شانزدهم بارداری