عزیزم درک میکنم خیلی سخته.. منم شهر غریب ازدواج کردم، اونم شهری ک ۲۰۰۰ کیلومتر دورتره و آب و هواشم رسما جهنم چون جنوب ایرانه، چند مدته بخاطر شغلم خونه مامانم اینام، الان یکی دو ماه دیگه باید برگردم، غم عالم رو دوشمه. اصلا نمیخوام برگردم اون شهر و کل شب و روز زندانی کنج خونه بشم.. مخصوصا که بچه م یک ساله عادت کرده به هوای خوب و بیرون و... همش میگم خدایا من هیچی بخاطر این بچه ی معجزه ای بکن، شوهرم از خر شیطون بیاد پایین و بیاد این ور زندگی کنیم
خدا به حق بزرگی خودش راه منو دیگه سمت اون شهر نندازه
ببین هرچی نری بیرون برات سخت تر میشه
از کوجه شروع کن برو با پسرت از سر کوچه تا ته کوچه و برگرد
من بدون شوهرم بیرون رفتن برام خیلی سخت بود اصلا نمیتونستم
اصلا دلم نمیخواست بره سرکار وقتی نمیرفت عروسی بود تو دلم
ولی الان که پسرم بزرگتر شده سوار سه چرخه کردم بردم توی کوچه چندتا پسر ۷ ۸ ساله بازی میکردن نشستیم نگاهشون کردیم
مرحله بعد بردمش دوتا خیابون اون طرف تر و چقدر پسرم راضی و خوشحال بود چون سوار سه چرخه هم بود نمیتونست شیطونی کنه
تصمیم گرفتم ۴۰۵ تمام کارایی کع دلم میخواد رو انجام بدم تنبلی بذارم کنار
کلاس رانندگی ثبت نام کردم دارم میرم یکم راه بیفتم میرم خیاطی
دیگه خودمو واسه بچه محدود نمیکنم
گلم منم مث ت هستم شوهرم صب میره مغازه شب میاد هیج کسم نداریم نکا بعد هرشب میریم بیرون کافه رستوران فست فودی بازار خرید خونه سخته واقعا ت خونه همش در دیوار نگا کنی منم ناراحتم ازاین موضوع ...
من با شوهرم ۱۳ سال تفاوت سنی دارم و پنج ساله ازدواج کرذم خداروشکر خیلی راضیم من ادم زود جوشیم اون برخلاف من اکر اون نبود تا الان معلومنبود زندکی من چجوری بود شاید با هرکی ازدواجمیکردم به یه سال نمیرسید
خیلی هم برام تلاش میکنه از اخلاق و رفتار تا مالی هرجی بگم نه نمیگه
بعضی وقتا انقدر از من پایه تره و مسخره بازی درمیاره من احساس مکنم هیچ تفاوت سنی نداریم هجوقتم به روم نیاورده که سنم کمه خداروشکر میکنم که واقعا تو زندگیم دارم ایشالله زندگی شماهم به روال عادی برگرده واقعا سخته یکیو دوست نداشت ولی کنارش بخوابی و باشی ونفس بکشی😩🥲
آخ عزیزم منم شهر غریبم هیچ کسو ندارم با دو بچه از صبح تا شب تنهام شوهرم کل روز سرکار بد میخابه میاد از سرکار هیچ کسو ندارم اینجا شوهرم آدم خوبیه کاریه زحمتکشه ولی ی دنده و لجباز و بحث ساده تبدیل دعوا میکنه ولی چهل روز نبودم رفته بودم شهر خودمون ولش کردم رفتم اینجا با خانواده در ارتباط نیس الان از وقتی اومدم دیگ بحث و دعوا نکردیم انگار سنگی چیزی خورده سرش آدم شده
عزیزم ما ۴ سال اختلاف داریم. ۴ ساله ازدواج کردم. شوهرم خوبه تقریبا. ولی خانواده شوهرم به شدت مذهبی هستن و خیلی خیلی اختلاف داریم سر این موضوع. یعنی هر بار که میرم خونشون با اعصاب خوردی برمیگردم بدبختی اینه باید هفته دو بارم بریم
خیلی سخته
ما ۶ ماه اختلاف سنی داریم. (من ۶ ماه بزرگترم)
۵ ساله ازدواج کردیم ولی قبلش ۱۴ سال دوست بودیم.
۱۹ ساله تو زندگی همیم، دیگه اینقدر مثل دوتا قلوه سنگ تو دوران دوستی به هم خورد وقتی ازدواج کردیم صیغلی شده بودیم 😅 ما ۳۰ سالگی ازدواج کردیم. برای همین خدارو شکر حرف همو میفهمیم.
ولی منم دورم از خانواده. خیلی دور… و کسی رو ندارم اینجا
واقعا سخته تنهایی
میفهممت.
ما ۱۳سال اختلاف سنی داریم سال۱۴۰۰عقد کردیم ۱۴۰۱ ازدواج کردیم و اصن راضی نیستم
چون باهم تفاهم نداریم و هرکاری من میگم شوهرم میگه ن و بچع بازی میدونه همه چیو حتی نمیزارع تنهایی تا دم در هم نمیرم هرجا بخام برم خودش میبره و میاره
بهش میگم خیلی بی روح و بی حوصله ای میگه ک ن این مشکلات چن یال باعث شده اینطور بشم بزار همه چی درست شد خوب میشم و ببین چ شاد و شنگول میشم برات ولی من چشمم اب نمیخوره
تازه اصن ابراز علاقه هم نمیکنه فقد میگه بدون تو این دنیا از همه بیشتر تو رو میخام کلا خیلی سرده فقد با دخترم خیلی از نظر احساسی اوکیه
جدا از اینا خیلی خوبیای دیگه هم داره ک بخاطر این خوبیاش پیشش موندم
۱۱سال اختلاف
۱۳ساله ازدواجکردم سوم دبیرستان بودم
ازدواجمم شهرغریب بود از شوهرم و ازدواج غربت ب شدت پشیمونم
گلم ما ۵ سال اختلاف سنی داریم خداروشکر خانوادمم پیشمن خیلی کمکن برام
همسرم همه چیش خوبه کاریه با مسولیته پدر خوبیه سالمه اهل چیزی نیس بد دل نیس ولی اصلا کنترل خشم نداره یه دفعه سر بحث خیلی جزیی قاطی میکنه و هرچی از دهنش درمیاد بمن میگه از وقتی ام بچم بدنیا اومده بحثامون بیشتر شده چون حساسه رو پسرم ولی من واقعا سر این مسله دارم به جدایی فکر میکنم
ما ۱۱سال اختلاف داریم ۷سال هم ازدواج کردیم منم شهر غریبم ولی بیرون میرم هرروز با پسرم باید ببرمش چون عادتش دادم شده نیم ساعت میبرمش میبینی میبرمش خانه بازی یا بازار و میچرخیم اگرم چیزی نخریم
ناراحت نشی عزیزم اما خیلی زود بود چه خبره آخه دوم دبیرستان من ۲۵ ازدواج کردم هنوز دوستام چند تاشون مجردن ، نزار افسرده بشی بخاطر بچه ت
اون فقط تو رو داره
خانواده ی همسرت اگر پیشت هستن بخواه کمکت کنن نگه دارن بچه رو برو باشگاه یا اصلا چند ساعت برای خودت باش
ما ۱ سال اختلاف داریم ۱۰ ساله ازدواج کردیم.
اوکییم باهم خداروشکر فقط از وقتی جیگر خانوم اومده زیاد بحث پیش میاد همه ش هم سر ایشون هست ، شوهرم میگه خیلی بیخیالی خودش زیادی حساسه .
ببین منم شهر غریبم از خانوادم دورم ، دخترم هم به شدت شیطونه اما هرروز باهاش میرم بیرون چند باری پیش اومده از خستگی و تنهایی گریه م گرفته اما بازم میرم بیرون
چون نرم افسرده میشم کم کم ، دخترمم احتیاج داره بیرون باشه
البته من زیاد خونه ی مادرشوهرم میمونم اونجا برام استراحت حساب میشه چون کاری نمیکنم غذا همیشه آماده ست و کارهای بچه رو میکنه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.