۱۹ پاسخ

ای خدا عکس و دیدم یه حالی شدم مخصوصا اینک ماشینشو گرفته دستش

مگه دکتر بهش سرم ننوشته؟
پسر من روزی یدونه سرم میزد
بعد ۵روز بستنی که خورد دیگه راه افتاد

من خودم عمل کردم وقتی بچه بودم درد وحشتناک گلو داشتم منم طوریکه تاالانم دردش یادم نرفته منم هیچی نمیخوردم حق داره واقعا
از ابمیوه ای که دوس داره کم کم شروع کن

آخیییی، واقعا خیلی سخته

تنش سلامت عزیزم

سوپ بدون ادویه درست کن بعد بریز تو میکسر میکس کن
دنت بده دختر منم عمل کرد تا یک هفته چیزی نمیخورد بعد به خاطر بی آبی و غذا تب میکرد میبردم سرم میزدم

دختر من خیلی لاغره فک کنم برا همین لوزه باشه..همش۱۶کیلوه

من خودم عمل کردم واقعا درد داره آدم نمیتونه چیزی بخوره من حتی صدامم تغییر کرده بود بیشتر مایعات بهش بده

وایییی من خواهرم عمل کرد همون روزی ک ازبیمارستان ترخیص شد شبش برنج و کباب خورد🫠🫠

دکتر گفت شانس آورده خونریزی نکرده

اخ الهی بگردم پسر منم لوزه داره
پسرتون چ علائمی داش؟

داداشم عمل کرد بچه بود اونم همینطور بود بستنی رو میخرید اون بخوره من میخورپم اون نمیتونست

یکی آشناهای مام پسرس ۷ سال بود عمل کرد خیلی دو هفته اول باید مراقبت کنی...بعد دو هفته خوب میشه...اشتهاشون هم بهتر میشه...قبل عمل لاغر بود ..بعد تپلی شد و مریض هم کم میشه

من بچه بودم عمل کردم واقعا اذیت بودم حتی آب دهنمو به زور قورت میدادم یادمه خیلی درد داشتمو هیچی نمیتونستم بخورم حتی بستنی

درسته ترس دارن نمیخوره
پسر من بزرگ بود 15روز غذا نخورد

علائمش چیه

گلم میشه بگین هزینه اش چقد شده ؟؟؟

علائمش چی بود. دختر من هم باید عمل ش.ما کل خانوادمون با نوه ها عمل کردیم تو ارثمونه..طبیعیه تا چند روز چیزی نخورن گلوشون میسوزه..دختر منم ۴سال و ۸ماهشه شبا ب سختی نفس میکشه خروپف میکنه.دوتا توپ تو گلوشه.

بچه جاریم عمل کرد دقیقا شرایط شمارو داشت بچش هیچی نمیخورد فقط، سوپ داد بهش

عزیزم😢😢🫂🫂🫂

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۱۷ ماهگی
همه‌چی از یه بستنی ساده شروع شد...

چند ساعت بعد از اینکه پسرم بستنی خورد، تب کرد. اول فکر کردم مثل همیشه از دندون درآوردنه، گفتم یکی دو روز دیگه خوب میشه...

اما فرداش دیگه لب به غذا نزد، روز بعدش حتی شیر و آب هم نخورد. فقط بغلم می‌کرد، بی‌حال نگام می‌کرد و من هیچ کاری از دستم برنمی‌اومد. هیچ دردی برای یه مادر سخت‌تر از این نیست که بچه‌ش گرسنه و تشنه باشه، اما حتی توان یه جرعه آب خوردن هم نداشته باشه...

وقتی بردمش دکتر، گفت گلوی بچه عفونت کرده و حتی گفت باید بستری بشه. همون لحظه دنیا روی سرم خراب شد. از یه طرف حال پسرم، از یه طرف ترسی که از بیمارستان توی دلم مونده بود... فقط دلم می‌خواست یکی بگه همه‌چی زود تموم میشه.

آخرش بردمش یه مطب که براش سرم وصل کنن. صدای گریه‌های بچه‌م هنوز از ذهنم بیرون نرفته... اما دردناک‌تر از اون، اشک‌های خودم بود که بی‌اختیار می‌ریخت. دلم می‌خواست جای اون درد بکشم، فقط اون خوب باشه... 🥹😭

خداروشکر فردای اون روز، وقتی دیدم بعد از چند روز تونست چند قاشق ماست بخوره، انگار دنیا رو بهم دادن. همون چند قاشق، برای من از هر خوشحالی‌ای باارزش‌تر بود.

نمی‌دونم واقعاً بستنی باعثش شد یا فقط هم‌زمان با شروع مریضیش بود، اما این چند روز بدترین روزهای زندگی من بود. همون روز به خودم قول دادم تا وقتی خیلی بزرگ‌تر نشده، دیگه بهش بستنی ندم.

خدایا...
هیچ مادری رو با مریضی بچه‌ش امتحان نکن.
چون اشک یه مادر، از ناتوانی جلوِ درد بچه‌ش میاد... و این، یکی از سخت‌ترین دردهای دنیاست. 🤍
پوشک شیر خشک بچه دکتر عفونت فرزند پروری