هم دانشگاهی بودیم ۳ سال دوست بودیم بعد نامزد کردیم ۳ سال نامزد بودیم الانم ۵ ساله عروسی کردیم با یه گل پسر ۱۹ ماهه
خوشبحال کسی که با اونی که دوستش داره ازدواج کرده منم یه روزی با کسی که دوستش داشتم ازدواج کردم چه فایده خدا ازم گرفت از اون روز دلم شکسته که دوس داشتن فقط یه حرفه هواست
ما تو روستاییم
و شغل همه یا کشاورزی هس یا دامداری
بابام گوسفند داره
همسرمم چون باباش داشت این دیگه دنبالش بود
با بابام نوبت انداخته بودن و پیش هم بودن ومیشناخت خانواده منو ولی منو ندیده بود، تا زمانی که من کلاس ششم بودم، از کوچشون رد شدم رفتم خونه داییم که ته کوچه اونا بود و منو پسند کرده بود
دیگه بعدشم با بابام رابطشون بیشتر کرده بود شیطون 😂که منو ببینه هی
دیگه منم از همه جا بیخبر هی دم چشمش بودم خب نمیدونسم بعدم چون شوهرم 15سال از من بزرگتره اونموقع فک میکردم حالا شاید زنی چیزی داره اصلا بهش توجه نمیکردم😂😐👀
تا نگو اون کلا تو کف منه🥴
تا بلاخره بعد چن سال مامانش پیله شده بود باید زن بگیری یا یکیو بگو یا خودمون بریم برات جایی گفته بود منو میخواد، اولین هدف گفته بودن اون بچس به تو نمیدنش😐اینم مصمم شد و مامانش و مامان بزرگش اومدن و وقتی اومدن تازهههه من فهمیدم چخبره😍😂
اولش سفت و سخت گفتم نه!
یجورایی به خاستگار قبلیم فک میکردم و نظرم روش بود😂😐
یه بارباهم حرف زدیم و تو روش نگا کردم و گفتم نه! چهره اش یجوری شدااا
اونشب تا صب چشماش جلوم بود و خانوادمم دعوا که چرا گفتی نه پسر خوبیه و...
صب پاشدم شمارش از.گوشی بابام برداشتمو پیامش دادم گفتم نظرم عوض شد بیا 😐😂
به گفته خودش اونشب تاصبح گریه کرده بود 😪هروقت یادم میاد که من باعث شدم دلش شکسته اول کاری دوست دارم خودمو خفه کنممم
الان عاشقانه ترین زندگی رو داریم و 3ساله عروسی کردیم و روزبه روز بیشتر عاشقش میشم و بهش میگم چه خوب که پا پس نکشیدی و باعث شدی این زندگی من ساخته بشه کاش همونموقع که منو دیدی اومده بودی😂😂
بنام خدا 🙂 دوست پسر همکلاسیم بود 😂😂😂😂😂😂 البته دوست معمولی اجتماعی از نوع پسر
بعد همکلاسیم اونقد منو تعریف کرده بود پیشش شوهرمم کنجکاو شدع بود منو ببینه
بعد منو فالو کزده بود دریغ از دیدن یه قبافه از من عاشقم شده بود
بعد کنکور رفتیم شیراز اونحا لایو گذاشته بودم اومد گف اونحا کجاس 😂😂😂گفتم مگع کوری چشاتو باز کن ببین کجاس
بع گفته خودش همونجا عاشقم شده بعدش دیگ دست از سرم برنذاشت تا الان ک پنج ساله هنوزم درگیرشم😬
به گفته همسرم اولین بار رفته بود خرید منو تو بازر دیده گفت اول عاشق چشات شدم هعی نگات کردم به جمعیت خورده همه وسیله هاش ریخته بود بعد اومده بود خونمون پیدا کرده بود اونده حلو مامانم گفت عاشقشم ۵ سال نگه دار من یه جا برسمپول جمع کنم بیام اخه اون موقع ۱۶ سالش یود من ۱۵ بعد ۵ سال رسیدین بهم دوسال نانزدی بع. ۷ سال الان خونمونیم البته ان شالله جنگ تمون شه از هم لذت ببریم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.