۲۱ پاسخ

خودت بگو چطوری آشنا شدی

بناممم خدا اینستا هفت ماه دوستی بعدش خواستگاری و چند روز بعد خواستگاری عقد
بعد پنج ماه هم عروسی 😁

امروز سالگرد اشناییمونوهست سه سال پیش خواهرش ز زد معرفی کرده بودن گفت بیایید عمو ببینید رفتیم حرف زدیم دفعه دوم خواستم ردش کنم گفتم بزار یه فرصت بدم مثل اینکه پسر باحالیه بعد چند بار رفتیم بیرون خوشم اومد اونم خوشش اومده بود وقتی از نظر منطقی و عقل تایید کردیم همو رابطه عاشقانه شروع شد بعد سه ماه و نیم عقد کردیم 😁

آبان ماه بود که سنتی آشنا شدیم ، بهمن عقد کردیم، خرداد من باردار بودم😂❤️‍🩹

من تو بازی آنلاین آشنا شدیم سه سال باهم بودیم من گوشی نداشتمممممم با گوشی مامانم پیام میدادم😂مخفی کرده بودم بازیو خلاصه خیلی خیلی سخت بود بعدشم سربازیش تموم شد اومد خاستگاری به خونوادم نگفتیم.ک باهم آشنا شدیم چون سخت گیرن الآنم کم و بیش می‌دونن یچیز چرت و پرتی سرهم کردیم و گفتیم خلاصه عقد کردیم و بعد هشت ماه عروسی بعدشم بعد دوسال باردار شدیم و الآنم ثمره عشقمون دلوینه😍

شوهرم با یکی از دوستان قدیمیم ی اکیپ داشتن ، دوستم منو برد تو اکیپشون ولی با شوهرم هیچوقت همو تو اون اکیپ ندیدیم هر موقع اون بود من نبودم و من بودم اون نبود فقط اسمشو شنیده بودم ی بار رفتیم شمال عروسی یکی از دوستا بلاخره قسمت شد اونجا همو دیدیم ، اونموقع جفتمون سیگار میکشیدیم اومد از من فندک گرفت دیگه نداد بهم بعد فرداش تو این.ستا پیام داد فندکت دستم مونده و اینا و دیگه پیام بازی شروع شد و بعد دوست شدیم باهم یکسال و نیم دوست بودیم و بعد مامانش اتفاقی ی جا مارو دید خیلی ازم خوشش اومد دیگه هی گیر داد که ازدواج کنید و اینا ماهم گفتیم ما که خوشیم ازدواج هم میکنیم و خلاصه...🤌😂

💩دم تو اون روز آشنایی😒😒

همسایه پدربزرگم بودن من ندیده بودمش اون چندماهی بود منو دیده و عاشق شده بود خخخخ دبیرستانی بودم اوج امتحانات خرداد اومدن ، وسط تابستونم عقد کردیم بعد ی سال عروسی گرفتیم دو تا بچه داریم🥰

سنتی بود
خواهرش ازمن خوشش اومد به داداشش پیشنهاد داد

برادرشوهرم با داییم دوست بود ، منم تو شرکت داییم کار میکردم چندباری منو دیده بود ، یه روز با خانمش اومد محل کارم اونم منو پسندید ، ۱۰ آذر نشون کردیم ، ۱۳ دی عقد و عروسی کردیم ۷ ماه بعدش حامله شدم🤣 کلا از آشنایی تا مراسمم ۳ ماه شد

پسر عمه‌مه😮‍💨

عاشقم بود😂 دوست شدیم

کسیو نمیشناسید کمکم کنه بچم تشنج میکنه

مارو دوستم بهم معرفی کرد اولین دیدار خیلی خیلی ازش بدم اومد ولی اون زودی گفتی دفعه بعد میریم ی جای خوب سه بار سره کارش گذاشتم نرفتم ابجیم گفت پسره خوبی ی فرصت بهش بده رفتم دیدم بهش گفتم مابدرد هم نمیخوریم از بغض دوساعت حرف نزد منو خونه رسوند گفت ب روح بابام بهم ج ن بدی دیگ تاعمردارم ازدواج نمیکنم ک هیچ پامو تو خونه نمیزارم میمونم محل کارم خلاصه فرداش ابجیش اومد ازم خواست یکم باهاش وقت بگذرونم بیشتر بشناسمش بعده ی هفته اومدن کارتموم شد😐

پسر عمم ۱۴۰۱بهم پیام داد در ارتباط بودیم از بچگی منو میخواست منم کم کم بهش علاقه پیدا کردم

سنتي

اینستا🤣🤣🤣

سنتی ازدواج کردیم

دوست شدیم

من ازدواج فامیلی پسر عمم

فامیلی

سوال های مرتبط

مامان دوقلوهاوآیماه مامان دوقلوهاوآیماه ۴ ماهگی