۲ پاسخ

حتما دلیلی داشته ..ممکنه دندوناش باشه

یهو رادوین بیدارشد!! ۵۰ دقیقه خوابید😐😐😐خلاصه خواب رادوین. پیدا کردین به من بگید

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
پسرم‌دیگه دیوونه کرده منو اصلاااا انگار منو دوست نداره با من مشکل داره، نصفه شب بلند میشه گریه میکنه که میخوام پیش بابا بخوابم بعد جای ما از لحاظ جلو کولر خوابیدن جوریه که من وسط میخوابم همسرم گرمایی هست کنار تر جلوی کولر می‌خوابه من اگه جلو کولر بخوابم مریض میشم حسین هم بخواد بخوابه پیش باباش مستقیم جلوی کولر هست یکی دو شب جیش کرده تو شلوارش، دیگه شبا پیش باباش می‌خوابه خوابش که برد جا به جا میکنم خودم میخوابم پیشش نصفه شب بلند میشه مسخره بازی و گریه که میخوام پیش بابا بخوابم من حتی اگه برم یه اتاق دیگه جدا بخوابم براش مهم نیست عین خیالش نمیشه ولی باباش نباشه غوغا میکنه، نمیدونم چیکار کنم احساس میکنم میگم نکنه برام دعایی چیزی نوشتن که این بچه اصلا باهام خوب نیست، حتی تو طول روز باباش باشه من برم چند ساعت نباشم اصلا نمیگه مامانم کجاس، ولی باباش تا میاد تکون بخوره دنبالش میدوئه میره😭😭😭خوابشم که بدتر حتما باید یه دو بخوابه که تا صبح خواب باشه دیشب یازده خوابیده از ساعت ۴ بیدار شده مسخره بازی شروع کرده😔😔😔😔😔

فرزند پروری پوشک شیرخشک زایمان طبیعی تب استامینوفن مدرسه کلاس اول
مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مادر کودک پدر رفلاکس بارداری ویروس


سلام خوبین؟ خیلییییی دلم گرفته ، شوهرم که دوهفته ست تقریبا پاش توی گچه
دیشب یه قسمت از گچ پاش که روی سینه پاش بود خیلی ادیتش میکرد گیرداده بود گچمو بازکنم مجبورشدم یه تیکه از گچش رو بریدم که اون فشار از پاش برداشته بشه ، دیگه خواب بودم که بیدارم کرد به خاطر درد پاش، بعد اون خودش خوابسد من تا ۴ و نیم خوابم نبرد احساس ضعف شدید هم داشتم نتونستم کارای خونه رو تموم کنم
صبح هم سرکار نرفت تا ساعت ده خوابید خلاصه حالم هم از صبح خوب نیست گلاب به روتون منوشوهرم دلپیچه ی شدید داریم اون حالش خیلی بدتره
به هرزحمتی بودرختخوابارو جمع کردم نهارپختم بعدخواستم بخوابم بچه ها اجازه ندادن یک ساعت و نیم درازکش بودما هرپنج دقیقه یکی شون صدام میکرد خیلی بد بود
دیگه بیدارشدم رادوین خوابید من با رادمهر بلز تمرین کردم به زور یه کم ظرفارد شستم حالا هی رادمهر میگه منو ببر بیرون قدم بزنم طاقت ندارم اصلا
دلم میخواد ببرمش بیرون بعد دلم پیش کوچیکه میمونه دوتارو هم نمیتونم باهم ببرم نمیتونم کنترل شون کنم، گاهی فک میکنم تک فرزندی یه کم وقت بیشتری برای مادر داره بعدمیزنم توی گوش خودم میگم خداروشکر کن این دوتا بچه رو داری
به خدا ناشکری نیست احساس ناتوانی میکنم کاش یه خواهر داشتم که چنین وقتایی بهش بگم بیادیه ساعت پیش بچه هابمونمادرم میاد کمکم، دوهفته ای یه بار اینا
ولی اینقدر بدوبیراه میگه فحش میده که چرا ریخت و پاشه که کلافه تر میشم وقتی میره تا دوروز حالم بده دوست دارم بچه هارو دوروز بذارم پیشش خونه تکونی کنم ولی بچه ها نمیمونن
حالا اصلا حال ندارم شام بپزم مامانم زنگ زده میگه برای بچه هابرنج تازه بذار! غدای نهارو بهشون ندی ها