۵ پاسخ

من‌مادرشوهرم و مادرم باشوهرم سر پسر اولم پشت در زایشگاه بودن با جیغای‌من مادرشوهرم گریه میکرده مامانم ارومش میکرده شوهرمم فشارشش افتاده بوده

بیمارستانش چطور بود خوب بود؟
منم میخوام برم هفده شهریور ماما همراهم گرفتم

پارت بعدی بزارم گلم

بعدش ؟؟

خداخیر بده مادرشوهرتو مادرشوهرما ک فقط لب ودهن وپر توقع

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۷ ماهگی
سلام خانوما
اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
۳۸ هفته و ۶ روز بودم که رفتم بهداشت برای مراقبت
تقریبا یه هفته ای بود ک یه مشکلی برام پیش اومده بود و خیلی استرس و اظطراب داشتم و ورم پاهام هم دو برابر شده بود
وقتی وزنم رو گرفت توی نه روز سه کیلو وزن اضافه کرده بودم
فوری منو فرستاد زایشگاه . زایشگاه آن است تی گرفت و برام آزمایش دفع پروتئین و سونوگرافی نوشت
فردا صبحش که میخواستم برم سونو از صبح زود احساس خیس شدن میکردم و همش آبریزش داشتم نوار هم گذاشتم ابریشم خیلی کم بود و مثل ترشحاتم بود سونوگرافی رو رفتم و عصر همون روز جوابش رو بردم زایشگاه
وقتی رفتم معاینه شدم دهانه رحمم دو سانت باز بود و کیسه آب هم سوراخ شده بود .
بستری شدم و منو بردن داخل زایشگاه .
اول از همه یه سرم بهم وصل کردن و یه آمپول هم تو رگ تزریق کردن
بعد هم یه قرص برام آورد و گفت بزار زیر زبونت
بعد اتاقم رو جا به جا کردن و دستگاه آن است تی رو بهم وصل کرد و یه نوار قلب گرفت
نوار قلب خوب بود بهم گفت برم رو توپ ورزش کنم
تقریبا یه چهل پنجاه دقیقه ای روی توپ ورزش کردم درد هام کم کم شروع شده بود هر نیم ساعت یه بار دردم می‌گرفت
از مرگ شروع میشد و میزد دقیقا مثل مواقعی ک احساس دفع داری و یبوستی ولی دردش چندین برابر شدید تر .
بعد دوباره اومد رفتم روی تخت و دوباره ازم نوار قلب گرفت .
و دوباره ورزش روی توپ ...
دردهامم داشت شدید تر و نزدیک تر میشدن
تقریبا هر یه ربع یه بار
اومده معاینه کردن با خودم گفتم حتما الان سه چهار سانتی هستم
اما همچنان دو سانت بودم
منتظر بودم چهار سانت بشم تا به نام همراهم بگن بیاد
دوباره رفتم شروع کردم به ورزش روی توپ
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۱ ماهگی
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم

راستی اینو یادم رفت بگم من ساعت 3عصر بستری شدم تا اومدن سرم بهم وصل کردن شد ساعت 4ونیم بعد اینکه پرستار اومد ضربان قلب بچه رو چندبار چک کرد قرص زیر زبونی اومد بهم داد گفت بزار زیر زبونت کم کم با آب دهنت قورت بده منم همین کارو کردم یک ساعت اول هیچ دردی نداشنم همینجور علاف رو تخت دراز کشیده بودم که ماما اومد گفت پاشو راه برو اسکات بزن تا دردات شروع بشه منم گفتم اول صدای مامانمو بشنوم بعد ورزش میکنم که ماما تلفن خودشو بهم داد وقتی مامانم تلفن و برداشت هم گفتم الو گفت زهرا تویی گفتم اره زد زیر گریه گفتم واا مامان چرا گریه میکنی هی میگفت زهرا مامان خوبی اصلا استرس نداشته باش زود تموم میشه منو شوهرت پشت در منتظرت هستیم یکم مامانم باهام صحبت کرد آروم شدم که خوده ماماهم گفت یکم بعد مامانتو میزارم یکم بیاد پیشت منم انگاری که استرسم یخورده کم شد پاشدم شروع کردم به پیاده روی و اسکات زدن تو راهرو تا یه ساعت فقط راه میرفتم و ورزش میکردم دیدم هی هر بیست دقیقه کمرم یه تیر کوچیک میکشه فهمیدم بععله داره شروع میشه
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۱ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۴ ماهگی
پارت دو
بعد نیم ساعت دردادم داشت شروع میشد زنگ زدن ماماهمراهم اومد ماماهمراهم ساعت سه خودشو رسوند و شروع کرد ورزش هارو یه توپ بزرگ اورد و به من گفت وقتی دردات میره حالت دورانی روش بچرخ دردات که میاد محکم بالا پایین شو من یک ساعتی اینکارو انجام دادم بعد گفت بخاب که معاینه کنم معاینه کرد گفت فرقی نکردی بزار کیسه ابتو بزنم کیسه ابمو که زد زنگ زد دکتر بخش یه سری اصطلاحات پزشکی گفت من اونجا شک کردم که یه اتفاقی افتاده ساعت پنج زنگ زد همسرم که شیاف گل مغربی بخر بیار همسرم گرفت اورد و برام گذاشت گفت حالت سجده زور بزن که سر بچت بیاد تو لگن هرموقع هم درت اومد اکسیژن بگیر که همون حال منو بد کرد و من کلی استفراغ کردم و فشارم داشت میرفت پایین خلاصه ساعت هفت شد و من شده بودم تازه چهارسانت منم اونقدی درد داشتم که همش داد میزدم و بهم میگفت داد نزن باعث میشه سر بچت باد کنه زایمانت طولانی بشه ولی من حالیم نبود که انقد دردداشتم😅 ساعت هشت منو برد دوش ابگرم و گرفت کمرم و شکمم و پاهام که هیچ تاثیری نداشت رو دردم .....