۱۳ پاسخ

اینجور هدایت شدن انشاالله قسمت مادرشوهر منم بشه

ببین خیلی خوبه دستشم درد نکنه خداخیرش بده توهم باهاش اوکی باش ولی یادت نره دلیل بر صمیمی شدن باهاش نذاری چون تو اون سن دیگه یهو تغییر و تحول ذاتی غیر ممکنه
من مادرشوهرم جلو شوهرم خیلی میخواست خودشو خوب با من نشون بده ولی کافی بود تنها بشیم زیرچشمی هی چشم غره میرفت به من ازون نیشخندای عنیش میزد که انگار زیر دماغش ریده بودن
حامله که شدم اونم یهو خوب شد من گفتم خب دیگه نوه دلشو نرم کرد اومد خونه تکونی کرد برام هی غذا بفرسته منه خاکبرسر باهاش صمیمی شدم تو خلوتم راهش دادم اقا شروع نکرد روح منو چرخ کردن؟؟؟دوباره ازش دوری کردم
زاییدم هی میومد میگفت مامان کاری داشتی بچه رو خواستی بگو نگه دارم بخوابی و فلان باز گفتم نوه دیده دیگه فهمیده دشمنی فایده نداره یه نصفه روز بچه رو سپردم دستش بخوابم از فرداش ادعای مادری نکرد؟؟؟ای ارره من نگهش داشتم مادرش نتونست نگهش داره من دیگه دلم اتیش گرفت برا بچه گفتم خودم نوکرشم از فرداشم بابت ریزترین کار بچه دخالت میکرد تو کار من
دیگه دیدم نه توبه گرگ مرگه
چندبار نقره داغش کردم با حرفام تا پاشو از حریمم بریدم و دیگه دخالت نکرد
خلاصه اگر اون کاری میکنه برای پسرش داره میکنه دستش درد نکنه خدا هم خیرش بده ولی مثل قبل اون حریم و دیوار رو حفظ کن

مادرشوهر من ک دوسم ندارع کلا عروسارو دوس نداره میدونست من هماتوم دارم خونمو نمیتونم تمیز کنم‌ی زنگ نزد

به نظر من هروقت میاد خونت کار میکنه ازش تشکر کن بهش احترام بزار تا بیشتر تو دلش جاشی احترام احترام میاره بی احترامی هم بی احترامی

شايد ديگه قبول كرده كه تو زن پسرشي و مهم دوست داشتن و خواستن پسرشه نه خودش

من همین الان برای مادر شوهرم ناهار آوردم میدونه من دلم نمی‌کشه ولی باز ی تعارف نمیکنه بیا بین بشین بخور خودش ک اصلا پا نمیشه برای خودش ی چیز بیاره بخوره چی بگم والا

چه خوببببب قدرش بدون مادر شوهر من بنده خدا پیره کارا خودشم نمیتونه کنه چه برسه من ولی خب جوونم بود خیری ازش نمیرسید بی محبت و سرد فقط، فتنه و دروغ بلده 😂😂😂😂

عزیزم الان موقعیت خیلی خوبیه که با تشکر و قدر شناسی و تعریف‌ ازش ، خودتو بیشتر عزیز کنی مخصوصا چون قبلاً شاید ته دلش باهات صاف نبوده
حتی به روش بیار و بگو مستقیم که واقعا توقع زحماتش رو نداشتی و ازشون ممنونی
بعضی ها مادر خودشون تو بارداری نمیاد کمک چه برسه به مادرشوهر

چه عالی عزیزم به فال نیک بگیر انشاالله که همیشه مهربون میمونه باهات😍

آرامش قبل طوفان خودتو تند بگیر

حالا پسر من دنیا اومد مادرشوهرم ۴ ماهه بود اومد دیدش 😆😆😆😆😆

خوشحاله ک داری براش نوه میاری

قدرش بدون

سوال های مرتبط

مامان پسته پسر🥰 مامان پسته پسر🥰 هفته سی‌ونهم بارداری
شاید برای بعضیا تکراری باشه ولی اینجا جاییه که ادم راحت از احساساتش میگه وقتی با هیچکس نمیتونی از حست بگی ... با اینکه خداروشکر باردارم دوروزه همش به این فکرمیکنم اگه بارداری اولم موفقیت آمیز بود الان آخرای بارداریم بود کمتر یه ماه دیگه بغل میگرفتمش و این روز مادر واقعا برام احساس می‌شد تو ماه اخر بارداری. واقعا چی شد؟!! چرا اینجوری شد! چرا نموند . یه حسایی کلا مدلش عوض میشه .یادمه بارداری اولم فکرمیکردم قیافم دیگه داد میزنه که باردارم و باید به همه بگم .ولی این بار خودمم باورم نمیشه باردارم . دیشب نصفه شب از خواب بیدار شدم و ترسیدم که قلب بچه فکر کنم تشکیل نشده .... دفعه قبلیم خیلی سوسول بودم پله های شرکت رو آروم میرفتم بالا و پایین .هیچی بیشتر یک کیلو بلند نمیکردم . هرروز چیزای مقوی بخورم ... خلاصه خیلیی مراقب بودم ولی الان گاهی کلا یادم میره باردارم .گاهی فقط نگرانم. گاهی هم یادم میاد ولی هیچ ذوقی مثل قبل نیست . انگار مطمعن نیستی به راهی که داری. خیلی هم شکننده تر و اعصاب ضعیف تر شدم . دفعه قبلی کارای خونه رو هم نمیکردم ولی الان همه کارا مثل قبل انجام میدم .چون دیگه برام انگار باور کردنی نیست ذوق کردنی نیست... روز مادر ...