۱۵ پاسخ

خیلب سخت نگیر،من از ۱۰ روزگی بچه رو همه جا بردم حتی جاهای شلوغ پلوغ

نبر بچه اذیت میشه
خودتم اذیت میشی

من بچه مو از ۱۰ روزگی همه جا بردم تازه اون موقع زمستانم بود . کلا خداروشکر توی این ۱۵ ماه هم فقط ۲ بار سرماخورده . هرچیی سخت بگیری هم خودت اذیت میشی هم بچه

نبرنبرنبرنبر بخدا من ۲۰روز دارم چوب مهمونی عید میخورم که رفتم دوباره دخترم بستری کردم بدنش همه عفونته

به نظرم حتی سختت باشه برو تنهاش نذار بچه هم مشکلی نیست براش😇بعد که بره پشیمون میشی خودخوری میکنی

نرو منم همین کاراروکردم خودم مریض شدم بچه امم مریض شد ۶ روز بیمارستان بستری بود هر کی زندگی خودشو میکنه فقط مریضی و بی خوابی اش واسه تو میمونه

من میکم باهاش صحبت کن رو لحبازی بدتزه همیشه
بگو اونجا میان بهش دست میزنن
کلی نفس هس
یکی‌مریض باشه بچه مریض شه اسیر میشیم
ن که بگی‌من میرم خونه بابام اونم ازخداخاسته یکه خب‌برو
وقتی دلش ب‌عروسیه برو باهاش تنهاش نذار
نظرمنه
ولی دسگ عواقبی ام اگ داشت باهم باید پیش ببرین
ن ک مریض اگ شد تو درگیرشی‌اون راحت بخابه و بخوره و بره و بیاد مهم نباشه

خیلی کوچیکه هنوز نری بهتره

خوش به حالت . ما برعکسیم دهن منو سرویس کرده از بس حساسه . من خودم بیخیالم

اگه عروسی خیلی از فامیلای نزدیکتون نیس نری بهتره
ولی اگه عروسی از اقوام نزدیک برو

خداروشکر هیچ اتفاقیم نیوفتاد تازه اون موقع هوا سردترم بود

من بدون شوهرم رفتم عروسی تازه 🤦🏼‍♀️😂

اره بابا برو‌هیچی نمیشه

برو خونه بابات خدای نکرده ویروس بگیره اسیرمیشی

خیلی تصمیم سختیه ولی چون عروسیه و بالای صدنفر هستن هرکی میاد به بچه دست میزنه خوب نیست

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۶ ماهگی
مامان دوقلوهای بامزه مامان دوقلوهای بامزه ۲ ماهگی
شوهرم دارم تنبیه میکنم چند شبه نمیاد سر اون ساعتی ک همیشه بچه نگه می‌داشت بچه نگه داره دیشب هم نیومد بعد ساعت ۱۱ شب بهش زنگ زدم ک بیا بچت ها با هم دارن گریه میکنن من دارم لباس امیر علی عوض میکنم دلارا گریه میکنه گفت باشه ولی وقتی اومد ک دیگ من خودم هر دو تا آروم کرده بودم بعد حرف زد بر سنگین جواب داد اومد نشست جفتم ک چی شده و ازین حرفا منم گفتم برو ب کفتر بازی برس اونم گفت داشتم لوله بخاری مادرم درست میکردم خلاصه هر چی گفت بچه هارو بزار نگه میدارم برو چند ساعت بخواب گفتم نمیخوام بعد دیگ گریه هم کردم گفتم من ربات ک نیستم دو تا بچه رو ۲۴ ساعتها نگه دارم اومدن بخاری نصب کردم و با بچه هام اومدیم تو اتاق دیگ شوهرم اومد تو اتاق با بچه هاشو حرف میزد ک مامان و اذیت نکنین و بازم اصرار داشت ک من بخوابم ولی قبول نکردم بعدم می‌گفت آها تو نقشه داری فردا از دکتر بری خونه مادرت بعد اونجا خوابت بگیری منم گفتم دقیقااا درسته میرم دیگ خونه مادرم تو هم دیگ راحت ب کفتر و رفیق کارات برس اونم می‌گفت نه بچه هام نمیزارم ببری منم گفتم اولا بچه های خودمم پوما باشه چ بهتر من میتونی نگه داری کنم خودت جمع کن تصمیم دارم تا آخر هفته خونه مادرم بمونم اگ آخر هفته هم نیاد دنبالم بازم میمونم همونجا ( قهر و دعوا نداریم ها دیشب اینا رو هم با لحن خوب ب هم دیگ می‌گفتیم فقط من اعصابم خورد بود ولی اون سعی میکرد ارومم کنه)