سوال های مرتبط

مامان آرتا مامان آرتا ۵ سالگی
سلام مامانها
همسایه پایینیم یه دختر داره که سه سال از پسرم بزرگتره حدودا یک ساله که باهاش رفت آمد دارم بخاطر اینکه بچه هامون بازی کنن باهم یه مدته که پسرم تنها پایین میره یا دخترش تنها میاد با پسرم بازی میکنه . چند وقته اون دختره زورگویی میکنه یا همش با پسرم سر بازی قهر میکنه پسرم چون بازی دوست داره حرفشو گوش میده اکثرا یک ماه پیش پسرمو هل داد صورت پسرم قشنگ چاک خورد علامتش هنوز هست که مامانش عذزخواهی کرد بعد گفت چون پسر من به لحظه اومد روی پاهاش دردش گرفت هلش داد منم گفتم آره چون بچه هستن پیش میاد اشکال نداره تو بازی
بعد دوباره هرروز همو میدین یا پسرم میرفت پایین یا دخترش میومد بالا البته دیگه حواسم قشنگ روشون بود که دوباره حل ندن همو بعد چند روز پیش پسرم رفت خونشون ایندفعه منم رفتم دیدم دختره عصبانی شده بخاطر اینکه چشماشو تو بازی خوب نبست پسرم میخواست پسرمو هل بده بزنه که مامانش سریع اومد جلوشو گرفت
الان من دیگه نمیخوام پسرمو بفرستم دیگه باهاش بازی کنه بنظرتون چی بگم که مامانش ناراحت نشه چون مامانش دوستم شده خیلی مهربونه اما بچه ش خیلی اذیت میکنه
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۶ سالگی
مامانا پسر من با این کارش عذابم میده موندم چه رفتاری کنم، زور گیره تو مهد اسباب بازیه بچه هارو میگیره یا بازیشونو خراب میکنه، امشب با خواهرشوهرم رفتیم خانه بازی خواهرشوهرم قبلا مهد کار میکرده و دو تا بچه بزرگ داره
امشب با یه بچه دوست شد تو حیاط خانه بازی عالی بود تو پارکم عالیه ارتباط گیریش ولی پای اسباب بازی میاد وسط خیلی بد میشه، تو پارک از کسی چیزی نمیگیره ولی میفهمه تو خانه بازی و مهد اسباب بازیا مشترکه زور میگه.....
دوستش تو یه ماشین داشت اسباب بازیارو میریخت این اقا رفت ماشینو ازش گرفت من دخالت نکردم بار اول یعنی خواهرشوهرم نزاشت گفت تو چیزی نگو بزار از پس هم برمیان
سری دوم رفت خونه ای ک ساخته بود خراب کرد من رفتم گفتم نکن چرا اذیتش میکنی سری سوم رفت خونشو هول داد من از خانه بازی اوردمش بیرون..........
حالا خواهرشوهرم میگه تو حساسش میکنی جلو بچه ها دعوا نکن خب چی کارش کنم بزارم زور بگه بزارم بچه هارو اذیت کنه الان تربیت نشه دو روز دیگه این عادتای زشتش باهاش میمونه من دلسوز بچمم دوست ندارم سر این رفتاراش دوستاشو از دست بده.
مامان فاطمه زهرا مامان فاطمه زهرا ۴ سالگی
دخترم پیش یک میفرستم کلا دخترم حرف من یا باباش گوش میداد مثلا بی ادب نبود چون خیلی چیزا یادش دادم گفتم هر ک حرف بد بزنه دهنش بوی بد میده مثلا هر ک گفت شکلات یا چیزی بردار بگو ممنون مامان بابام برام می‌خرن با غریبه ها حتا دوستت بدون اجازه من جایی نمیری اونم همیشه حرفم گوش میداد حتا خونه بابا بزرگش ک میخواست بره اجازه می‌گرفت میگفت برم پیش عمم اجازه میدی
ولی از وقتی رفته پیش یک ی دختری هست خیلی حرف بد میزنه مثلا اون روز ب معلمش گفته می تو گیجی کوری بخدا گفتم دختر منم یاد میگیره گفت مثلا مامان انیسا اسمم خراب میکنه واقعا نمیدونم چکار کنم باباش گفت نره فاطمه زهرا اصلا اینجور نبوده گفت شنبه میرم پیش مدیرشون چون خدایش دخترم چیزای جدید یاد گرفته ک سر من سوت میکشه گفتم چرا اون خمیر بازی برا خودش نمیگیره خمیر فاطمه زهرا برداره ب دخترم گفتم مامان بهش نده چون دخترم هر چ داشته باشه تقسیم میکنه ولی اون دوستش ن یهو میاد خونه میگه مامان انیسا گفته مداد شمعی میگیرم ب تو هم نمیدم گفتم مامان روز اول گفتم با همدیگه دوستان ولی اون هر چ بهت نداد من خودم میخرم ولی تو هم بهش نده نمیدونم چکار کنم چ رفتاری کنم بنظر شما چکار کنم ولا تصمیم گرفتم بگم نره مغزم درگیر کرده