۹ پاسخ

شروع جنگ با زدن مدرسه میناب و شهید شدن 168 تا دانش آموز بیگناه بود
اینا بیمارستان دانشگاه مدرسه داروسازی و.... میزنن بعدم میگن لانچر بود اونجا
ممکنه کنار مدرسه رو بزنن اصفهان استخر فجر کنار مدرسه بود زدن مدرسه هم خراب شد

بچه ها واقعا تو خونه خسته ميشن ما هم خسته تر. من دو روز پيش سه تا كتاب كار هوش و رياضي و علوم گرفتم واسه پسرم خيلي خوشحال شد و خوشش اومد همش ميگه بيا حل كنيم داره تمومشون ميكنه و ميگه دوباره بخر. هرچند قيمت كتاب ها هم خيلي بالا رفته ولي ترجيح ميدم بازم بخرم واسش تا اين عذاب وجدان تمرين و فعاليت نداشتن پسرم از ذهنم پاك بشه و خودشم سرگرم بشه

شما دیگ زیادی میترسی .من با اینکه اصفهانم بچمو میفرستم مهد ‌.کاری هم ب علم و یادگیری ندارم چون کلا پیش یک هست و چیز اموزشی خاصی ندارن.اخه بچه چقد توخونه بمونه همش گوشی تلویزیون .میره مهد تاظهر سرش گرمه .بعدم اینکه کودکستان با مدارس فرق داره

برای ما باز نیست باز هم بشه بچه م رو دستم نمونده که بفرستم مدرسه و مهد، امکان نداره بفرستم، شما هم شر بچه رو گرم کن خسته شده تو خونه، گردشی تفریحی پارکی کلاسی چیزی

اگه نگرانی نبرش

عزیزم الان که همه جا امن هست بزار بره چقدر تو خونه بمونه بچه کلافه میشه

مدرسه دخترم شیفت پسرا معلم دیروز اومد تو مدرسه ۲ ساعت کلاس داشتن پسرا .قبلشم معلم می اومد تو خونه شاگردا الان سه هفته اینکارو میکنن

کدوم وضعیت. صلح شد

عزیزم نفرست خطرناکه

آخه چ مدرسه و مهدی آخه تو این وضعیت

سوال های مرتبط

مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام مامانا، یه مشکلی که چن وقته با پسرم دارم اینه که خیلی میترسه گم بشه مثلا تو آپارتمانمون حاضر نیست تنهایی تا حیاط بره، آپارتمانمونم کلا چهارطبقه و چهار واحده ما طبقه دومیم من بهش میگم دو طبقه رو برو پایین من از بالای پله ها نگات میکنم بازم میترسه بره، بهش میگم آخه از چی میترسی تو که بلدی ما طبقه دومیم میگه میترسم یکی درو باز کنه منو بدزده، پارک بریم من همیشه نزدیک تاب و سرسره ها زیرانداز پهن میکنم و چشمم بهش هست ولی تا من نرم کنار تاب و سرسره بایستم نمیره بازی کنه مگه اینکه پسرخالش باهاش باشه، کلا تا دو ثانیه منو نبینه یهو هول میکنه و گریه میفته، البته با مهد مشکلی نداشت و اونقدر وابسته نیست ولی همیشه از گم شدن میترسه، هرچقدرم باهاش صحبت میکنم که ما حواسمون به تو هست و ما که تورو نمیذاریم بریم بازم فایده نداره، توی مهدم اگه جایی میبردنشون میگفت مامان ترسیدم خانوممونو گم کنم، از لحاظ سر و زبون و اعتماد به نفس تو صحبت کردن خوبه و اصلا خجالتی نیست و کوچیکترم که بود اینطوری نبود ولی الان چن وقته اینطوری شده و بیرون میریم حاضر نیست دو قدم از من فاصله بگیره، نمیدونم چیکار کنم که انقد نترسه، البته من خودم موافق این نیستم که بچه تنها جایی بره با این اوضاع جامعه ولی دیگه انقد که پسر من میترسه ام خوب نیست