من از روز اول تقریبا تنها بودم، حالا روز اولم نگم ولی یکماهگی دخترم خودمو همسرم تنها اومدیم یه شهر دیگه، همسرمم بنده خدا همش سر کار بود، من تنها بچه داری و خانه داری کردم.
شاید یکم سخت گیرانه باشه ولی من احساس میکنم شاید دیگه هیچوقت بصورت ۱۰۰ درصد اون حس آزادی قبل رو تجربه نکنیم، چون مادر بودن یعنی از روز اول همش مسئولیت و استرس بچه
ولی خب بصورت عمومی وقتی بزرگ تر بشه بتونه کاراشو خودش انجام بده یکم کارت راحت تر میشه.
ببخشید یسوال متفرقه،میشه بگی ماشین سنگین تون چیه و درآمدش چطوره؟
آخه ماهم داریم میخریم
خط باری خاصی همسرت میره یا نه همه جا میره؟
از تولد پسرم تا همین امروز ک ۲ سال و چند روزشه بکوب اذیت شدم.. فک نکنم هیچ وقت بتونم اون آدم قبل بشم... چون نه بچه م میذاره نه دیگه روحم درست میشه... بارها میگم من قبلی روز زایمان مرد و یه من جدید که اصلا و ابدا دوستش ندارم و حال نمیکنم باهاش متولد شد تا فقط سرویس بده...
منم ازاون دست تنها که حتی میرم کارای مامانمو که مریضه انجام میدم میرم خونه مادرشوهرم همه کارا بامنه هیچکس کمکم نمیده بچهام عین بچه تو بشدت وابسته من تاحالادووم اوردم جای شکرداره تموم استخوان هام خستس 😭😭
از دو هفتگی بچم کاملا تنها بودم
مادرم شهر دوره و شوهرمم صبح تا شب سرکار
شبم میرسه بیهوش میشه
خیلی روزای سختی گذروندم خیلی وقتا گشنه میموندم
خیلی وقتا گریه میکردم عصبی میشدم
دوسه ماهیه یخورده بهتر شده
با تلویزیون و اسباب بازی گاهی سرگرم میشه وقت میکنم غذا درست کنم و به خودم برسم
خلاصه که هنوز زندگیم عادی نشده ولی بعد یکسالگیش انگار عادت کردم
وای دختر منم خیلی اذیت شدم یعنی نه به خونه زندگیم میرسیدم نه به خودم نه بچه داریم از نظر خودم عالی بود کلا همه ی زندگیم رفت رو هوا منم تازه تازه دارم نفس میکشم روتینامو پیدا کردم
من دقیقا از ۱۸ماهگی پسرم حس کردم دارم یکم نفس راحت میکشم ، اومدم کلی برنامه ریزی کردم برا خودم که فهمیدم باردارم😅😅
هنوز برنگشتم به روال قبل🫠 منم یکی از همون مامانای دست تنهام🥲
این کاپوچینو یا اسپرسو؟امادست ؟یا با دستگاه درست کردی
از روزای اول بچه داری هیچی نمیخام بگم چون میشینم مث سگ گریه میکنم ب حال خودم 😔
الان ی ذره عادت کردم ی ذره خیلی کم اما هنوز هم سخته واسم پسر منم زیاد از حد شیطون وابسته ب منه نق نقو من نباشم هیچ جا واینمیسه پیش هیچ کس آروم نمیشه 😤
من خیلی دیر عادت کردم خیلی دیر حتی رابطم با همسرم مادرم و خواهرام هم بودن اما من بچه رو به کسی نمیسپردم حرفای بقیه وای چقد حساسی مگه میخواد فردا واست چه کنه بیشتر اذییتم میکرد الانم که پروسه شیر رو میخوام شروع کنم فک کنم حالا حالاها اذییتیم
من هنوزم نتونستم برگردم ب۶ روتین قبلم. بچه ام اذیت نمیکنه ها ولی از اول خودم روش حساس بودم خیلی 🤦♀️
از همون روزی که از خونه مامانمم اومدم صبحش انقد استرس داشتم ک حالا تنها بای نوزاد چیکار کنم از این به بعد تنها ک از استرس گلاب ب روتون کلی بالا اوردم بعد با شوهرمدوتایی اومدیم خونه و اون غذا گذاشت من خونه ارو یکمتر تمیز کردم دیگه از فرداش خودم بودمو خودم چون شوهرم ک صبح مرف سرکار تا شب مامانمم پرستار بچه اس اصلا نمیتونس بیاد
پسر من تقریبا دو سه ماهی میشه خودش میشینه بازی میکنه خستش میشه من باید اسبش بشم 😅😅😅اما خیلی خیلی بچه داری راحت تر شده🥰
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.