۴ پاسخ

رفتی بیمارستان نهم دی

خببببی

وای چ زایمان سختیییی

خوبه که ب سلامتی فارغ شدی

سوال های مرتبط

مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۶ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان محمدحسین🫀 مامان محمدحسین🫀 ۹ ماهگی
پارت 3 😁


ساعت 2 ظهر با درد شدید زیر دل و کمر دردی که حس میکردم الان هر لحظه ممکنه استخون های کمرم نصف بشه تازه شدم 2 سانت 🥲
هر لحظه از ماما میخواستم یکیو بفرسته پیشم ولی قبول نکرد
تا بالاخره با کلی گریه و التماس مامانمو ده دقیقه فرستادن تو
با دیدن مامانم انگار دنیا بهم دادن خودمو توی بغلش انداختم و بوسیدمش 💕🥹
کمی پیشم بود و نوزاشم کرد بعد گفتن باید بره
دوتا سرم بهم وصل بود من هر لحظه احساس دستشویی داشتم
یهویی. از فشار زیاد شکمم معده درد شدم و رفتم دستشویی اتاق که کلی خون پس آوردم
ولی دریغ از یک دارو کوچولو که معدم رو بدن تا آروم بشم

ساعت 4 دردام شدید شدید بود و گریه میکردم تا ساعت 6 درد داشتم که اومد بهم آمپول فشار زد هر لحظه بیشتر شکمم سفت بود و صدای ناله هام بلند تر
ماما اومد دعوام کرد که چه خبره ؟ یک زایمان هست دیگه 😕😕😕
ساعت 7 مامانم با التماس فرستاد داخل
مامانم اومد کمرمو ماساژ داد و روی توپ نشستم
من خون ریزیم خیلی شدید بود و تموم زیر انداز ها رو خونی کرده بودم
ساعت 8 مامانم رفت و ماما معاینه کرد گفت 3 ونیم سانتی
دکترم اومد و سوند وصل کرد که کلا نیم ساعت تونستم تحمل کنم و زود جداش کردن
دیگه تا 10 و نیم درد کشیدم که اونجا گفتن شدی 4 سانت و رفتن ماما همراهمو صدا کنند
مامان پسرم مامان پسرم ۶ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
8ونیم صب بود از خواب بلند شدم ازم اب اومد شلوارم کلی خیس شد فک کردم ادرار کردم شلوارمو عوض کردم هی ازم اب اومد با مامانم رفتیم زود علوی اورژانس ان اس تی و اینا گرفتن معاینه کردن کلی ازم خون اومد بعد معاینه منو فرستادن طبقه بالا اونجا س بار ت یه اتاق معاینه کردن نوار قلب گرفتن ساعت 12و1 بود بردن تو یه اتاق با مامانم دوتایی بودیم سرم زدن بهم تا رحمم باز بشه دانشجو ها سرمو زدن رگمو پیدا نکردن سرم کار نمیکرد 9و نیم صب رحمم 1 سانت بود تا 5 بعداز ظهر درد داشتم ساعت 4 بعداز ظهرشدم شدم 4 سانت و با ماما همراه ورزش هارو شروع کردیم تا قبل 4 سانت هر 5 دقیقه یه دکتر میومد با نزدیک 10 تا دانشجو همشون هم اموزش میدیدن هر سری دستشونو تا ته میکردم معاینم میکردن از درد میپیچیدم به خودم خودمو از تخت پرت میکردم از درد وقتی ک 4 سانت شدم دردام بیشتر شد از ساعت 5 دردام بیشتر شد از صب اونقد دانشجو ها اذیتم کرده بودن اصلا انرژی نداشتم ماما همراهم خودش تکونم میداد رو توپ دردم ک میگرفت کمرمو ماساژ میداد حمامم میکرد از 4 تا 7ونیم و 8 شب ماما همراه از 4 تا 10 سانت شد دردامم خیلیییی بد بود لگنم کوچیک بود بچه به دنیا نمیومد ب خودمم نمیگفتن
مامان jojo😍 مامان jojo😍 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
شب 25 شهریور تولدم بود دوست داشتم زایمان کنم یکم درد داشتم با ورم زیاد بعد مهمونی رفتم بیمارستان گفتن 2 سانتی بستری شدم بخاطر ورم زیاد تا صبح شلنگ انداختن تو رحمم صبح گفتن شدی 4 سانت زنگ بزن ماما همراه بیاد ساعت 8 ماما اومد بالا سرم تا ساعت 2 قرار شد زایمان کنم تا ساعت 4 من ورزش کردم نتونستم زایمان کنم ماما قرار دادش تموم شد تنهام گذاشت از ساعت 4 تا 12 شب بهم فشار زدن ساعت 6 عصر کیسه آبمو پاره کردن تا 12 زجرم دادن واقعا بهشون میگفتم نمبتونم ولم کنید پرستارا میگفتن عمدا میخوای سزارین بشی هیچی دیگه بهم گفتن ساعت 9 دوتا فشاری وصل میکنیم زایمان میکنی حتما منم گفتم باشه شد 12 من از درد پاره شدم خودشون دیگه رحم کردن بهم دستکاه رو کشیدن ازم ساعت 3 شب خوابیده بودم یهو بالا سرم شلوغ شد گفتن میبرمت اتاق عمل خلاصه ساعت 4 سزارین شدم ماهلین قشنگم به دنیا اومد هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین ولی واقعا کسایی مثل من نمیتونن طبیعی به خودشون رحم کنن سزارین بشن من واقعا روحی داغون شدم


بارداری شیردهی زایمان
مامان دل آرا🩷🦋 مامان دل آرا🩷🦋 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱
من ماما همراه داشتم قرار بود جمعه برای معاینه لگنی برم پیشش .راهمم دور بود حداقل دوساعت راه داشتم تا اونجا روز جمعه شوهرم بیکار نبود ببرتم ماما گفت شنبه صبح بیا بیمارستان اونجا هم معاینت کنن کافیه بپرس بینم اصلا دهانه رحمت باز شده یا نه بعد گفتم یه هفته هس که درد نامنظم دارم ولی خبری نیس گفت ساک نینیت هم بیار اگه یه سانت هم باشی بستریت کنن با سوزن فشار دنیا بیاد ما هم دست پامونو جمع کردیم رفتیم بیمارستان ولی نمیخواستم که بستری بشم گفتم یه معاینه کنه بعدش خودم دردم بگیره که بستری بشم ما رفیتم یه ماما دیگه تو بخش زایشگاه بود که بد اخلاق گفت اومدی چیکار گفتم یه نوار قلب میخوام با یه معاینه گفت دکترت کیه گفتم مال اینجا نیستم فقط ماما همراهم اینجاست گفت کیه ماهم گفتیم فلانی گفت اون اصرار کرده که شماها دیگه بستری بشین من ترسیده بودم میگفتن با سوزن فشار زایمان خیلی سخت میشه گفت حالا بخواب یه معاینه هم کنم اومد وقتی معاینه کرد گفت خانم تو که دهانه رحمت خیلی خوب باز شده چهار سانتی فوری کارای بستری رو کردن زنگ زدن به مامام گفتن که این خانم چهار سانت هست اینا تا ماما اومد گفت یه معاینه خم خودم کنم که اینجا گفت شیش سانت شدی دیگه کمی درد هارو داشتم حس میکردم اومد سوزن فشار زد با ورزش های میداد یه ماما دیه اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی ولی سر بچه بدجور اومده تو لگن ماما بهم حالت سجده داد بچه سرش فیکس شد ماما گفت اگه بتونی خوب زور بزنی تا ساعت یک بچت او‌مده خدایا اینجا دیگه درد ها قابل تحمل نبود من جون زور زدن نداشتم
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۶ ماهگی
پارت 4 زایمان طبیعی

اینم بگم حالت سجده خیلی دردناک بود و من سریع دراز کشیدم دوباره معاینه کرد گفت شدی 9 سانت حالا برو حالت دستشویی ایرانی بشین و زور بزن
آنقدر فشار و درد زیاد بود که من مدفوع کردم شاید از 10 سانت تا زایمان من 2 ساعت یا بیشتر طول کشید و. من فقط زووووور میزدم آنقدر زور زدم و فشار به صورتم اومد ک ماما میگفت داد بزن تا رگ های صورتت پاره نشه. در عین حال ماما ها دستاشون میکردن توم ولی بچه نمیومد و من التماس ک ببرن سز
6 نفری ریخته بودن سرم آخراش و میگفتن دار سر بچه رو می‌بینیم ولی دریغ از دنیا اومدن من آنقدر زور میزدم و داد که صدام عین مرد ها شده بود
برش زدن ولی بازم نمیومد تا یه خانوم نسبتا درشت و صدا زدن ک یه طرف تخت وایستاد یهکی دیگه هم طرف دیگه و با مشت هاشون دنده هامو فشار میدادن و من حس میکردم همون لحظه دارم میمیرم و آنقدر فشار دادن ک حس کردم دنده هام شکسته التماس میکردم ببرن سز
آخراش ک داشتم بیهوش میشدم دکتر گفت نمیاد بچه ببریمش سز که یهو پرستار دستگاه آورد و بچه رو با دستگاه کشید....
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 3️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
ساعت دو و نیم یکی اومد بالا سرم و خودشو معرفی کرد و گفت من ماما مخصوص تخت شمام و از الان تا آخر زایمانت من همراهتم...
پشمام ریخته بود بهم ماما همراه داده بودن😐😂 ولی بالاسر بقیه همون دانشجو ها بودن و ماما براشون نفرستاده بودن☹️
خلاصه ساعت یک ربع به سه معاینم کرد و گفت شیش سانتی خیلی خوب داری پیشرفت میکنی همینجوری پیشرفت کنی سریع زایمان میکنی، بعد گفت درد نداری؟گفتم نه..گفت مگه میشه دستگاه داره انقباض شدید نشون میده،گفتم من چیزی احساس نمیکنم😑😂
و واقعا هیچی احساس نمیکردم نه اینکه بخوام بگم من تحمل دردم بالاعه واقعا حتی درد خفیف پریودی ام احساس نمیکردم خودمم در عجب بودم
چندتا ورزش بهم داد و رفت ،منم همونارو انجام میدادم تا ساعت چهار ،دوباره اومد معاینه کرد گفت هشت سانتی بی حسی میخوای یا نه اولش گفتم نه بعد گفتم میخوام چون بعد هشت سانت دیگه نمیزدن
بعد نیم ساعت دکتر اومد بهم بی حسی تزریق کرد که یه سوز کوچیک داشت
بعدش بهم گفت دراز بکش و ده دقیقه دراز کشیدم بعد ماما اومد گفت حرکت سجده رو برو ..پاهام بی حس بود و یکم سخت بودواسم، ده دقیقه توی سجده بودم زانو هام درد گرفته بود اومدم دراز بکشم دیدم ازم لخته خونه میاد سریع ماما رو صدا کردم اومد گفت فکر کنم فول شدی، معاینم کرد و گفت ده سانتی الان وقت اینه زور بزنی تا سر بچه تو لگن فیکس بشه...