پارت اول زایمان طبیعی
8ونیم صب بود از خواب بلند شدم ازم اب اومد شلوارم کلی خیس شد فک کردم ادرار کردم شلوارمو عوض کردم هی ازم اب اومد با مامانم رفتیم زود علوی اورژانس ان اس تی و اینا گرفتن معاینه کردن کلی ازم خون اومد بعد معاینه منو فرستادن طبقه بالا اونجا س بار ت یه اتاق معاینه کردن نوار قلب گرفتن ساعت 12و1 بود بردن تو یه اتاق با مامانم دوتایی بودیم سرم زدن بهم تا رحمم باز بشه دانشجو ها سرمو زدن رگمو پیدا نکردن سرم کار نمیکرد 9و نیم صب رحمم 1 سانت بود تا 5 بعداز ظهر درد داشتم ساعت 4 بعداز ظهرشدم شدم 4 سانت و با ماما همراه ورزش هارو شروع کردیم تا قبل 4 سانت هر 5 دقیقه یه دکتر میومد با نزدیک 10 تا دانشجو همشون هم اموزش میدیدن هر سری دستشونو تا ته میکردم معاینم میکردن از درد میپیچیدم به خودم خودمو از تخت پرت میکردم از درد وقتی ک 4 سانت شدم دردام بیشتر شد از ساعت 5 دردام بیشتر شد از صب اونقد دانشجو ها اذیتم کرده بودن اصلا انرژی نداشتم ماما همراهم خودش تکونم میداد رو توپ دردم ک میگرفت کمرمو ماساژ میداد حمامم میکرد از 4 تا 7ونیم و 8 شب ماما همراه از 4 تا 10 سانت شد دردامم خیلیییی بد بود لگنم کوچیک بود بچه به دنیا نمیومد ب خودمم نمیگفتن

۱۰ پاسخ

منم چند مورد اینجوری شنیدم از بیمارستان علوی

بیمارستانی ک تحت اموزش باشه نباید در کار نیست میتونست نره اون بیمارستان حالا ک رفتم اونا کارشون انجام میدن

وااای من همش ۲ بار معاینه شدم یکی ۴ سانت یکی ۸ سانت ک اونم کیسه آبم پاره کرد ماما همراهم

مگه وقتی ماما همراه بگیری خودش معاینه نمیکنه پس چرا دانشجو ها معاینت کردن؟

وای بین اون همه درد نباید میزاشتی دانشجو بیاد بالا سرت ،چقدر نفهمن اینا اخه مگه آدمی که درد داره موش آزمایشگاهیه😑

چرا گذاشتی دانشجو ها معاینه کنن

کاش اعتراض میکردی یا همونجا که دردت کم بود می‌رفتی یه جای دیگه که دانشجو نداشته باشه

بیمارستان دولتی بودی ؟

وایییی من یاد هفته اول بعد زایمانم‌میوفتم کل وجودم درد میگیره واقعا سخت بو خیلی بخیه خوردم اصلا نمیشد بشینم همش دراز بودم

لعنت به همشون🥲
واس من که گفتن باید طبیعی بزایی با دهانه رحم ۱ونیم رفتم بدون هیچ درد و انقباضی چون ۳۸هفته بودم آمپول فشار زدن هنوز ۴ ۵ قطره نرفته بود ک تنفسم رفت nstبهم وصل بود ضربان قلب بچه افت کرد و کلا قطع شد خداروشکر به دکتر پیام داده بودم رسیده بود بالا سرم وگرنه نمیدونم چی میشد سریع بردن اتاق عمل
ولی همون ۵ دیقه ۱۰ دیقه درد کشیدم واقعا دردش افتضاح بود نفسم بریده بود
خدا لعنت کنه بهشون

سوال های مرتبط

مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۴ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان حسنا مامان حسنا ۱۰ ماهگی
مامان محمدحسین🫀 مامان محمدحسین🫀 ۸ ماهگی
پارت 3 😁


ساعت 2 ظهر با درد شدید زیر دل و کمر دردی که حس میکردم الان هر لحظه ممکنه استخون های کمرم نصف بشه تازه شدم 2 سانت 🥲
هر لحظه از ماما میخواستم یکیو بفرسته پیشم ولی قبول نکرد
تا بالاخره با کلی گریه و التماس مامانمو ده دقیقه فرستادن تو
با دیدن مامانم انگار دنیا بهم دادن خودمو توی بغلش انداختم و بوسیدمش 💕🥹
کمی پیشم بود و نوزاشم کرد بعد گفتن باید بره
دوتا سرم بهم وصل بود من هر لحظه احساس دستشویی داشتم
یهویی. از فشار زیاد شکمم معده درد شدم و رفتم دستشویی اتاق که کلی خون پس آوردم
ولی دریغ از یک دارو کوچولو که معدم رو بدن تا آروم بشم

ساعت 4 دردام شدید شدید بود و گریه میکردم تا ساعت 6 درد داشتم که اومد بهم آمپول فشار زد هر لحظه بیشتر شکمم سفت بود و صدای ناله هام بلند تر
ماما اومد دعوام کرد که چه خبره ؟ یک زایمان هست دیگه 😕😕😕
ساعت 7 مامانم با التماس فرستاد داخل
مامانم اومد کمرمو ماساژ داد و روی توپ نشستم
من خون ریزیم خیلی شدید بود و تموم زیر انداز ها رو خونی کرده بودم
ساعت 8 مامانم رفت و ماما معاینه کرد گفت 3 ونیم سانتی
دکترم اومد و سوند وصل کرد که کلا نیم ساعت تونستم تحمل کنم و زود جداش کردن
دیگه تا 10 و نیم درد کشیدم که اونجا گفتن شدی 4 سانت و رفتن ماما همراهمو صدا کنند
مامان نیلا مامان نیلا ۱۳ ماهگی
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد