تجربه زایمان طبیعی دوم
*پارت چهارم*
روی تخت اتاق عمل رسیدم که بهم میگفتن زود باش زور بزن منم زور میزدم میگفتن نفس بگیر دوباره زور بزن منم درحین زور زدن خودمو فشار میدادم به سمت پایین که یکیشون گفت ببین خودتو فشار نده به سمت پایین دستشویی اونطوری زور بزن منم زور میزدم گفت هروقت دردت گرفت زور بزن و زانومم به داخل شکمم فشار میدادن زور زدم بچه سرش اومد بیرون و حس میکردم که خودشون سرشو گرفته بودن میکشیدن که حس کردم شانه هاش به رحمم گیر میکرد وهمینطورکه بچه ارو کشیدن بیرون میگفتن درشته انداختن روی شکمم بعد لباس تنش کردن بردن اصلا صورتشو ندیدم
کسی که بالاسرم سه چهارتا دانشجو هنر جو هاش هرچی بودن بالا سر من داشت به اونا آموزش میداد فس فس میکرد گفتم جفت چیشد گفت درآوردیم ومن اصلا متوجه نشدم
رسیدم به بخیه ها گفتم توروخدا سربچه اولم خیلی اذیت شدم سوزن سوزنشو حس می‌کردم توروخدا قشنگ بی حسم کن گفت باشه عزیزم من تا بی‌حس نشی دست نمیزنم مطمئن باش داخل وبیرون بی‌حسی زد وهمونطورم آموزش میداد وسطهای کارش حس میکردم گفتم دردم میاد دوباره بی حسم کردم و اینم بگم برعکس بچه اولم که رحمم باتیغ شکاف دادن دومی رو باقیچی شکاف داده بود واز دوختنش خوشم اومد چون هر کوکی که میزد قیچی میکرد و اینا باعث شد بخیه هام اذیتم نکنن شاید باورتون نشه ولی من از هم روز اولم راحت راه میرفتم وانگار نه انگار که بخیه دارم اینقدر راحت بود برام بخیه هام گفتم شما خانوم دکتر فامیلتون چیه گفت من دکتر نیستم ماما هستم خداد یا خدادای بود فامیلش وهرچی که بهش گفتم خیلی هم دعاش کردم بخیه هام تموم شد ویلچر آوردن که برم دیدم روتختم پر از گل به روتون خون و مدفوع هستش منو بردن همونجاییکه بستری بودم بچمو بردن دستگاه چون مدفوع خورده 😭

۲ پاسخ

میشه بگی کدوم بیمارستان بودی ؟

عزیزم دکتر واستون بخیه زد یا ماما؟

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و
مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین روزهای ابتدایی تولد
سانت شدم خودت به خود بهم فشار وارد میشد بعد خانومه گفت زور نزن که الان پاره میشی گفتم من زور نمی‌زنم خودش میاد گفت نفستو نگه داره که پاره نشی من یه ثانیه دماغمو بستم نفس نکشیدم بعدگفت یه زور بزن یه زور محکم زدم گفت وایستا وایستا زور نزن نفستو نگه دار نگه داشتم یه کم شکمو ماساژ داد گفت دوباره زور بزن سربچه نزدیکه من یه زور زدم دوباره گفت یه زور دیگه زدم باز یه روز محکم دیگه گفت بزن سر بچه نزدیک به زور محکم زدم سر بچه اومد بیرون بعد بهم گفت وایستا دیگه زور نزن عادی نفس بکش چندتا نفس عادی کشیدم بعدگفت یه زور دیگه بزن که بچه کامل بیاد من دوتا زور محکم زدم بچه کامل بیرون شد یه حسی خیلی قشنگی بود اون لحظه وای خدا نگم براتون همش با توی دردهام دعا میکردم هرچی بچه ندارع انشالله امسال دامنش سبز بشه هرچی هم داره بسلامتی زایمان کنه خلاصه بچه بدنیا اومد من ن پاره شدم ن بخیه خوردم هنوز به خانومه گفت توروخدا برام بخیه بزن من اینجوری دوست ندارم گفت خانوم پاره نشدی نیاز به بخیه نیس گفت اگه خوب مراقبت کنی پوست انار جوش شیرین اینا گفت برای خودت درست کن زحمت جمع میشه
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان هانا🩷و ماهان💙 مامان هانا🩷و ماهان💙 ۷ ماهگی
پارت ۴ تجربه زایمان
من هعی زور میزدم دکتر میگف تروخدا زور نزن بذار اماده شیم 😑😂
من میگفتم دست خودم نیستتتتت
دکتر سریع اماده شد بعد گفت زور بزن چند تا زور زدم دکتر هم یکم کمک کرد و بچم بدنیا اومد. بعد موفع در اومدن جفت دکتر کفت سرفه کن منم کردم گفت دوباره. دفعه دوم محکم سرفه کردم خون پاشید طرف دکتر خیلییی خجالت کشیدم دکتر گفت عیبی نداره.
جفتمم در اومد و بخیه برام زد. دانشجوها هم بودن و نگا میکردن یکیشون همش هواسمو پرت میکرد باهام حرف میزد و از بچم عکس میگرفت
دکتر واقعا خیلی بخیه هامو خوب زد. دست دانشجو هم نداد همشو خودش زد. با اینکه زایمان قبلیم نصف بخیه هامو دانشجو زده بود.
دکتر خودش گفت بخیه هاتو یجور زدم اصلا انگار نه انگار که زایمان کردی. بخیه هام تموم شد شکمم ماساژ دادن و قد و وزن بچمو گرفتن وزنش ۳۸۰۰ و قدش ۵۸
پرستار اومد به دکتر گفت میشه دوباره چک کنید اخه ۵۸ مطمعنید؟ بعد‌دکتر گفت دوباره اندازه گرفت گفت درسته.
بچمو دیدم و خیلی حس خوبی بود. ولی خیلی لاغر بود مونده بودم چجور اخه ۳۸۰۰ وزنشه. ذکتر گفت بخاطر قدشه
بخیه هام تموم شد ماما همراه بهم کمک کرد بچمو شیر دادم بهم خرما و ابمیوه داد خوردم. بعد که بچم شیر خورد و لباسشم دادن ماما همراه ازم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم بخش
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان 🩵 آرشا 🩵 مامان 🩵 آرشا 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
بعد هشت سانت که شدم مداوم معاینه میکردن گفتن سر بچه درست تو لگن نچرخیده روبه بالاس سرش ،
یه ربع یه ربع سجده میرفتم که سرش بیاد رو به پایین ،
دردام اینجوری بود که چون بی دردی و اپیدورال داشتم یهو وقتی دردام شروع میشد زور میزدم بعد دردام که می‌رفت بیهوش میشدم ،یجور انگار تو خواب و بیداری بودم ، بعد من هر چقدر زور میزدم اونا میگفتن تو گلوت میزنی فایده نداره 😑 فکر کن داری مدفوع می‌کنی تو مقعدت فشار بیار نه تو گلو
بعد ۱۰سانت فول که شدم بهم آمپول فشار زدن
همه ماماها بجز یکی دونفرشون حالمو بد کردن هی میگفتن تو چرا بلد نیستی زور بزنی بچت تو شکمت خفه میشه ، گیر می‌کنه سرش تو لگنت زور بزن
دوتا از ماماهای بیمارستان واقعا دستشون درد نکنه بهم روحیه دادن دستمو میگرفتن ، بعد اونجا که منو برش زدن رو احساس کردم داره میسوزه واژنم ولی قابل تحمل بود، یه ماما هم دستشو گذاشته بود رو شکمم فشار میداد حس میکردم قراره بچم چیزیش شه تو شکمم خیلی فشار میداد شکممو، بعد سه تا زور آخریمو که زدم بچمو گذاشتن رو شکمم یه دقیقه بعد قیافشو که دیدم دنیا برام زیر و رو شد 🥲 بعد که جفتمو درآوردن حس کردم یه گوشت داغ بود که نمیدونم کجا گذاشتنش ولی خیلی گرم بود
بعد حین بخیه زدن من از داخل زیاد بخیه خوردم ولی از روی پوست ۵تا بخیه خوردم ، بعد بچه رو که بردن منم دراز کشیده بودم از درد دکتر و ماماها که رفتن مامانم اومد منو ببینه ،ماما اومد ببینه بخیه هامو، گفت باز شده بخیه هات ،
یه ماما دیگه اومد گفت باز شده،
مامان رادوینم💙 مامان رادوینم💙 ۱ ماهگی
خلاصه تا پنج سانت رسیدم و دکتر اومد دید گفت این تا سه و چهار غروب می‌کشه تا زایمان کنه و من میرم و برمی‌گردم اوموقع دکتر رفت و من پنج دقیقه بعدش حس کردم که حس مدفوع و فشار دارم به ماما همراهم گفتم و معاینه کرد و گفت ۸سانتی و بچه داره میاد و گفت اگه دستکاری کنم بچه اومده فوری به دکتر زنگ زدن که دکتر برگشت و سریع آماده شدن بهم گفتن هر موقع حس زور داشتی پاهاتو بالا بیار و زیر پات رو بگیر و سرت رو بیار تو شکم و زور بزن به سمت پایین مثل موقعی که میخوای مدفوع کنی
این کار رو انجام میدادم ولی با این حال میگفتن باید بیشتر انجام بدی و محکم‌تر😩 من هی زور میزدم ماما کشیک اومد و شکمم رو از بالا فشار میداد ولی نمیتونست محکم انجام بده ماماهمراهم اومد و اون خیلییی محکم شکمم رو فشار میداد🥲 تا به بچه کمک کنه بیرون بیاد دکتر رحمم رو با دست اینور اونور میکرد که بچه بتونه سرش رو بچرخونه و بیاره بیرون آخر یهو ساعت ۱و ربع سرش رو آورد بیرون و دکتر کشیدش بیرون و گذاشتنش رو شکمم و بچه گریه کرد یه کم بعدش دکتر گفت یه زور کوچک بزن جفت هم بیاد بیرون دیگه خلاصه اونم اومد بیرون و بچه رو بردن لباس پوشوندن و قد و وزن و دور سر رو اندازه گرفتن و دکتر هم من رو بخیه زد و تمام☺️
سخت بود ولی خداروشکر که از پنج سانت تا ده سانت نیم ساعت بیشتر طول نکشید و زود گذروندم
اگه سوالی دارین و من چیزی جا گذاشتم بپرسین♥️
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان بچه مامان بچه ۲ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی