۶ پاسخ

من میخاستم بالا بیارم و از اینکه حالت نیمه خوابیده شدم خیلی بدم میومد یکم اوردنم ب سمت بالا سریع چندتا امپول داخل سرمم زدم بهتر شدم

بقیش؟؟؟؟

دقیقا منم بدترین قسمت زایمانم همون بی حس شدن پاهام بود🥺 و اینکه منم حالت تهوع گرفتم و زرد آب بالا آوردم

چرا دستتو بستن من هم دستامو هم سرمو تکون میدادم تو اتاق کلی هم خرف زدم با اونی کع سرم اینا میزد😂 اصلا حس بدی نبود برگردم عقب بازم سزارین میکنم خیلی راضیم

عزیزم استرس گرفته بودی چند هفته بودی این اتفاق برات افتاد؟🥲

چرا دستاتو بستن؟

سوال های مرتبط

مامان پرنســـا👧🏻🤍 مامان پرنســـا👧🏻🤍 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین (هم بی حسی هم بیهوشی)
#پارت_پنجم
با اینکه پاهام داغ شده بود نمیتونستم تکون بخورم
اما مثلی اینکه فقط پاهام بی حس شده بود:))))
شکمم بی حس نشده بود و من با برش اول همه چیزو حس کردم:))) و داد زدم که دارم حسش میکنم

فورا دکتر بیهوشی اومد و مواد بیهوشی زد و بین داپ زدنم دیگه چیزی نفهمیدم🥲
یاد این احظه که میوفتم کلی بغضی میشم…

چشمامو ک باز کردم دیدم تو ریکاوریم زیر اکسیژن و دکترم داره یه ی چیزی میریزه تو سرم

کلی گیج و منگ بودم
پاهامم هنوز همون حالت بود
دکترم چن تا سوال پرسید و گفت هر وقت تونستی پاهاتو تکون بدی و زانوتو جمع کنی بگو و رفت….
بی حسی میرفت
ولی من درد و داشتم چون شکمم بی حس نشده بود
بخاطر همین دکترم بهم همون اول مورفین زد تا اروم بشم..
صدای بچه اومد اما دوتا بچه بود نمیتونستم بفهمم کدومش دخترمه

از یه طرف خیلی تشنم بود و دکترمم که بهش گفتم تشنمه گفت حالا حالاها نمیتونی چیزی بخوری….
تا اینکه دیدم یه پرستار اومد بالا سر نینیها
مامان هامین 👶💙 مامان هامین 👶💙 ۱۴ ماهگی
*پارت چهارم*


من درحالی که دنبال دکترم میگشتم یه دکتر مرد که دکتر بیهوشی بود اومد به پشتم بتادین بزنه که آمپول بی حسی بهم بزنه اونجا بیشتر از خود عملم استرس و ترس داشتم نمیدونستم چجوریه فقط میدونستم یه آمپول نازک بلنده 🥺

بعد دوتا دکتر زن کنارم بودن گفتم میشه دستتونو بگیرم اونا هم دادن و بعد گفتن شونه هاتو به جلو خم کن و خودتو شل کن..
منم همینکار کردم بعد یهو یه سوزش ریز تو کمرم حس کردم که سریع هم تموم شد...

بعد اون دوتا خانوم آروم منو به عقب خوابوندن و جلوم یه پرده نازک کشیدن منم منتظر بودم که بی حس بشم ولی هنوز حس داشتم..
میگفتم من بی حس نشدما...
و همچنان دنبال دکترم میگشتم..
آخر گفتم بگید دکترم بیاد، پس چرا دکترم نمیاد..!! 😆😒

گفتن پاهات آروم آروم داغ میشه، ولی فقط کف پام یکم حس میکردم داغیو..

یکم گذشت گفتم من هنوز بی حس نشدمااا زانو به بالام هنوز حس داره..
گفتن یه ربع ممکنه طول بکشه!!
بعد پاهامو باز کردن و سوند برام گذاشتن که هیچی نفهمیدم ولی جلو کلی مرد پاهام لخت باز بود!!🤣🤣🥴
یعنی مردممم از خجالت...

بعد یهو دکترمو بالا سرم دیدم اومد با ارامش و مهربونی، سلام احوال پرسی کرد..
منم بالاخره خیالم راحت شد که اومد..
ولی من همچنان یکم تو شکمم حس داشتم..
گفتم دکتر شکمم هنوز حس داره شروع نکنیااااا🤣
گفتن صبر کن دیگه شش ماهه بدنیا اومدی..
منم این حین هی سعی می‌کردم پاهامو بلند کنم ببینم واقعا بی حسم یا نه...

که دیگه دکتر شروع کرد به شکم و پاهام بتادین زدن و اونجا دیگه کامل یهو داغ و بی حس شدم...
مامان جانا💕 مامان جانا💕 ۶ ماهگی
پارت ۳
دکترم اومد گفت سلام دخترم من اومدم عملو شروع کنیم
ففط گفتم من بیحس نشدم هنوز میتونم پاهامو تکون بدممم یه خانومه گفت کو تکون بده ببینم🤣 منم مثلا انگشتامو تکون میداد گفت فک میکنی میتونی تکون بدی بی حسی 😁 قبلشم یه چیزیو رو پاهام میکشیدن نمیدونم چی بود ولی میفهمیدم

دیگه من چیزی‌و نمیفهمیدم اصلا دکتر عملو شروع کرده بود من فقط اونجایی رو فهمیدم که بچرو کشیدن بیرون 😁 قشنگ وقتی که درش اوردن فهمیدم دارن یه چیزیو از شکمم میکشن بیرون😍 خیلی سریع تر اون چیزی که فک میکردن گفتن مبارک باشهه
ولی یه حس خیلی بد دیگه داشتم که بهتون بگم مث من. نترسین اونم این بود که شکممو باز کرده بودن من اینو نمیتونیتم درست نفس بکشم یه حس خفگی عجیبی داشتم انگار یکی قلبمو گرفته بود فشار میداد نفش کم میاوردم و میخواستم بالا بیارم که اون خانومی که بالا سرم بود گفت چیشدههه گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت من دارم علائمتو میبینم همه چی اوکیه نترس بی حسی همینجوریه و برام دستگاه اکسیژن گذاشت یکم بهتر شد
بعدم بچه رو اوردن بهم نشون دادنو بردن بخیه هارو زدن هیچی نمیفهمیدم حتی حرکت سوزنو اصلا متوجه نمیشدم و عملمممم تموم شد😍 از رو تخت جابه جام کردن فرستادنم ریکاوری😄
مامان دیار و درسین مامان دیار و درسین ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین ۴
دراز که کشیدم ماسک اکسیژنم برام زدن پاهام شروع کرد به گزگز و‌مورمور همش میترسیدم نکنه سر نشم😐 ازون خانمه بالا سرم میپرسیدم خانم من الان سر شدم؟گفت مث بی حسی دندونه فشار و صدا رو حس میکنی ولی درد نداری ببین میتونی پاهاتو‌تکون بدی؟سعی کردم دیدم نمیتونم فهمیدم که سر شدم حس عجیبی بود حس کردم نفسم تنگه معذبم ریلکس نیستم که خداروشکر موقت بود و بعد دیگه ریلکس بودم پرسیدم خانم الان برش زدن شکممو گفت اره،قدای اون ساکشن رو‌میشنیدم چون قبلا دیده بودم فیلمای سزارین رو تا حدودی تکون هم میخوردم چشام از تعجب و اون حس عجیب حسابی گرد شده بود احساس سرفه داشتم گفتم میتونم سرفه کنم گفت آره ولی اصلا بدنم توانایی سرفه نداشت و سرفم‌مثل یه اوهوم کردن بود🥲باهم‌حرف میزدن هم‌دکتر هم بقیه تنها نگرانیم این بود حرف زدن باعث سردردم نشه😆یهو صدای دخترمو شنیدم و صدای حضار اونجا جالب بود برام‌ولی ایقدر حیرت زده بودم‌که گریه نکردم تو‌کمتر از یک دیقه صدای پسرمم شنیدم🥹