زایمان طبیعی

رفتم بیمارستان سبلان(تامین اجتماعی) هرچقد اسرار کردم سزارین گفتن نه باید طبیعی زایمان کنی و منم آمادگی زایمان رو اون لحظه نداشتم چه برسه طبیعی که اصلاا بهش فکر نکرده بودم

(داخل پرانتز بگم که بیمارستان سبلان از لحاظ امکانات تو اردبیل عالیه ولی از نظر کادر و رسیدگی زیر صفر کادر خیلی افتضاحه خیلیییی)

از ساعت۱۱دردای من شروع شد گفتن۲سانتی تا ساعت۱ که اکسیژن خودمو بچه افت کرد سریع اومدن اکسیژن بهم زدن و گفتن اب بچه تموم شده باید تا چند ساعت دیگه زایمان کنی اوردن امپول فشار زدن بهم که واقعا وحشتناک بود حالم مدام بالا میاوردم عصبانی میشدن بهم که کثیف میکنی پاشو جمع کن بنداز سطل اشغال منم بااون حال داشتم میمردم انقد معاینه ام کردن ار ساعت۲خونریزی شدید گرفتم تا ساعت۴همین بود وضعیتم معاینه کردن گفتن فول شدی تا نیم ساعت دیگه زایمان میکنی از ساعت ۴زور زدم که افتضاح بودد همش مدفوع میکردم عصبانی میشدن بااون وضعیتم پامیشدم اونارو تمیز میکردم...

۱۰ پاسخ

عزیزم شما میتونی از کادره بیمارستان بخاطره طرزه رفتارو برخوردشون شکایت کنی اصلا کوتاهی نکن

یعنی وسط زور زدن میگفتن پاشو مدفوعتو جمع کن؟
چه بی درک و بی انصاف
اونجا خودشون نظافت چی دارن وظیفشه
مدفوع و استفراغ حین زایمان هم طبیعیه
اگه دکتر بالا سرت بود پرستارا حق نداشتن اینطوری کنن

چقدر بیشرف و عوضی بودن من بستری بودم اصلا بنده خداها این رفتارارو نداشتن همه کارارو خودشون میکردن و با زائو واقعا خوشبرخورد بودن دولتیم بود .ازشون شکایت کن اینا واقعا حرام.زاده بودن اعصابم خراب شد

الهی عزیزم🥲خدا لعنتشون کنه بعد میان تشویق میکنن زایمان طبیعی تو بخش دولتی!! اینهمه اذیت شدی و تروما روحی مونده واست

۲ سانت بودی که آمپول فشارو زدن؟؟!؟!
بعد ۲ سانت ک بودی دردم داشتی؟

😔🥺😭

چقد اشغالن وظیفه کمکی جمع کردن همیناس ن مریض

خدا لعنتشون کنه چه بد اخلاق

🤯🤯🤯🤯چقدر بی درک 😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫به زور میگن بزا فقط

عزیزم درخواست میدی❤️

سوال های مرتبط

مامان سیروان مامان سیروان روزهای ابتدایی تولد
سلام می‌خوام از تجربم زایمان طبیعی بگم
برگردیم به چند روز قبل از زایمان
دکترم گفته بود 39 هفته شدی برو بیمارستان که میخوای زایمان کنی معاینه بشی که نشتی یا دهانه رحم باز نشده باشه
منم گفتم باشه دو هفته بعدش 39 هفته شدم دیروز 14 شهریور رفتم بیمارستان حضرت معصومه که معاینه بشم دکتر شیفت معاینه کرد گفت خانوم سه سانتی باید بستری بشی
چون درد نداشتم برام مهم نبود و هیچ وسیله ای با خودم نبرده بودم چون برای معاینه رفته بود
تا کارای بستری رو انجام دادیم شد ساعت یک که رفتم زایشگاه و اینم بگم هر کسی اتاق زایمانش جداس و ساعت بهم آمپول فشار زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت سه که شدم پنج سانت با نفس زدن خودم رو آروم میکردم و اینم بگم موقع که گفتن باید زایمان کنی ماما همراه گرفتم و گفتن هر وقت چهار پنج سانت شدی میاد آره دیگه ساعت سه و نیم شد من دیگه تحمل درد نداشتم ماما همراه اومد و ورزش ها رو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد ولی اصلأ درد غیر قابل تحمل بود دروغ نگم و الکی خودم رو یه مادر با دل جرعت جا بزنم از شیش سانت خیلی داد و جیغ میزدم
تا شدم نه سانت رفتم رو تخت و گفتن فقط باید زور بزنی دیگه همه چی تموم شد فقط مونده زور زدن منم تا نه و سانت و نیم زور زدم بعدش وسیله هارو آماده کردن و تخت رو برای زایمان آماده کردن
ادامه.....
مامان علی مامان علی ۵ ماهگی
سلام خانما امدم تجربمو از زایمان طبیعی بگم
39هفته بودم که رفتم پیش دکترم گفت دهانه رحمت 2سانت بازه یه هفته دیگه وقت داری ولی زود تر زایمان میکنی چون بدنت خیلی امادست منم امدم خونه تا میتونستم وزش وپله نوردی میکردم و رابطه داشتم 39هفته و5روز بودم که صبح ک از خواب بلند شدم یه حس فشار و درد پایین شکمم حس میکردم با خودم فکر میکرم نفخ دارم ولی دیدم 10دقیقه ای یبار میگیره ول میکنه فشار میومد بهم به پایین بهدرخواست شوهرم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5سانتی نوار قلب گرفتن و اینا بهم گفت باید ورزش کنی تا پیشرفت کنه وگرنه بستریت نمیکنیم بهم ورزش داد ساعت 1ظهر بود شروع به ورزش کردن کردم تو همین حین بگم که چقدر عرق میکردم تا ساعت 2ورزش کردم ساعت2شیفت بعدی که امدن معاینه کرد به همکارش گفت بچه خیلی امده پایین 3سانتی چرا بستریش نکردین. ماما گفت دکتر گفت تا 6سانت نشد بستریش نکنین گفت الان خودم کیسه ابشو میزنم و کیسه ابمو زدن و دردام دیگه غیر قابل تحمل بودن 2/30بود که بستریم کردن و دردای من خیلی دیگه نفس گیر بودن ساعت 4بود معاینه کرد گفت 5سانتی و من ورزش میکردم روی توپ ساعت 4/30دوباره معاینه کرد گفت 6سانتی اگه همینطوری ورزش کنی تا یک ساعت دیگه زایمان میکنی ساعت 5/15بود که دوباره معاینه کردن گفت 8سانت
ادامه پارت بعدی
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان شاهان مامان شاهان ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۵




ساعتای ۱۰شب بود گفتن ۴سانت شدی ازاین به بعد تند تند پیشرفت میکنی منم خوشحال که دارم زایمان میکنم بازم درد چندانی نداشتم و ورزش میکردم تا اینکه به خونریزی افتادم و گفتن خوبه انقدر ورزش ادامه بده تا کسیه ابت پاره شه زودتر زایمان کنی تا ساعت ۲ شب ورزش میکردم تا اینکه دکتر اومد واسه معاینه
بعد از معاینه گفت کی گفته ۴سانتی هنوز ۲نیم تا ۳ سانتی همین رو که گفت هرچی ماما بود اومد دوباره معاینه کردن من که ای کاش میمردم انقدر معاینه نمیکردن شده بودم موش ازمایشگاهیی خلاصه دکتر گفت که باید کسیه ابتو پاره کنم تا پیشرفت کنی یک سوزن نی مانند تقریبا مث نی نوشابه بود ولی با سر تیز لای انگشتاش گزاشت و داد داخل رحمم خیلی ترسناک بود بچها همینکه خورد به کیسه ابم انگار یک کتری اب جوش ازم خالی شد انگار یک چیزی ازم کنده شده بود همش فکر میکردم بچم نمیتونه نفس بکشه گریه میکردم میگفتم تورو خدا منو ببرین سزارین نمیتونم زایمان کنم بچم یه کاریش میشه به خدا میمیرم ولی یک پرستار بیشعور به جای دلداری اومد بهم گفت نمیخاد گریه کنی کسی از زایمان طبیعی نمرده که تو بخایی بمیری زور بزن بچت دنیا بیاد اینجا سزارینت نمیکنن هرچیم بگی
مامان رمیصا مامان رمیصا ۲ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان