۵ پاسخ

دختر منم امروز هیچی نخورده منم نشستم دارم گریه میکنم

عزیزم خو اینجوری ک بدتر میترسه چیزی نمیخوره اخه واسه صبحونه نخوردن خودت اینقدر زدی

احتمالا جهش رشد هست تو ی دوره بچه بی اشتها میشه دست خودشم نیس شما خودت وقتی میلی به غذا نداشته باشی خوبه یکی بزور بهت غذا بده. سعی کن کم کم بهش بدی چیزیو ک دوس داره حتی اگه هر لقمه ش به فاصله نیم ساعت طول بکشه

پسرم عينه پسر تو هست سر سفره فقط اشك ميريزه انگار از غذا ميترسه لب نميزنه
يه پودر هست اسمش سام هلث
روزايي كه اونو ميدمش اشتهاش خيلي بهتره
امتحانش كن

وای عزیزممم
می‌دونم خیلی سخته اما صبر کن
آدم نباید انقد زود کم بیاره که

سوال های مرتبط

مامان دلبر کوچک من🩵 مامان دلبر کوچک من🩵 ۳ سالگی
زمانی که مغزم آروم میشه و میگم نمی‌ترسم اینقد حادثه بدتری اتفاق میفته که میگم غلط کردم نترسیدم.
امروز که زدن پسرم خواب بود، فوری بغلش کردم اومدم تو اتاق و پناه گرفتیم ( البته شدم پناه پسرم و دورش بالش چیدم و خودمم بغلش کردم به حالت سجده).
بعد پدرشوهرم صدام زد گفت بیا اومده بود تو راه پله. من از تخت اومدم پایین و پسرم بغلم تو راهرو خوردم زمین از حجم تکون و لرزش خونه یا استرسی که اون لحظه داشتم و صداهای بمبا. با هردو زانو افتادم و پسرمم پاش زمین گرفت. بدو بلند شدم پدرشوهرم پسرمو گرفت رفتیم پایین پسرمو بردم تو اتاقشون کنار رختخوابی کمد دیواری گوشه ترین قسمت داخلی خونه. خیلی بد بود. تا الان یکم خوب بودم الان دوباره ترس بجونم نشسته. از طرف دیگه فکر خواهرا و برادرم و پدر مادرم . شوهرم سرکار بود، تا دسترسی پیدا کردم بهشون مرگ رو دیدم. خدایا کمکون کن، خدایا بیشتر از این پشیمونمون نکن از بچه دار شدن و تشکیل خانواده. خدایا به بزرگیت قسم تموم شه این وضعیت.
پسرم، ترس، فرزند پروری