درد دل با خدا
خدای مهربانم
تو از همه‌ی زوایای پنهان و پیدای زندگی‌ام باخبری؛ از خستگی‌هایی که در نگاهِ من پنهان می‌شود، از اشک‌هایی که قبل از فرو ریختن، در دلم می‌سوزد،
و از آه‌هایی که حتی فرصت بیرون آمدن از سینه‌ام را پیدا نمی‌کنند.
پروردگارا
من در میانِ نقش‌های متعدد زندگی‌ام،
گاه آن‌چنان خسته می‌شوم که خودم را در شلوغیِ روزمرگی گم می‌کنم.
تو می‌دانی میانِ مادر بودن، همسر بودن، فرزند بودن و محصل بودن،
چه اندازه دلم به یک آغوشِ امن نیاز دارد؛
آغوشی که جز نزد تو نمی‌یابم.
خدایا
گاهی در سکوتِ شب،
ترس‌هایم از آینده، اشتباهات گذشته،
و ناتوانی‌ام در برابر بعضی لحظه‌ها رو به روی من می‌ایستند.
من با تمام این ضعف‌ها و دل‌تنگی‌ها، به سوی تو می‌آیم،
چون می‌دانم تنها تویی که قضاوت نمی‌کنی،
بلکه می‌شنوی، می‌بخشی و آرامش می‌بخشی.
از تو می‌خواهم
قلبِ خسته‌ام را در پناه رحمتت آرام کنی،
ذهن مضطربم را از هجومِ نگرانی‌ها رها گردانی، و به من نیرویی عطا کنی
تا در این راه دشوار، هم در امتحانات زندگی و هم در مسیر علم، استوار بمانم و مأیوس نشوم.
خدایا
به تو شکایت نمی‌آورم از روی بی‌صبری،
بلکه چون تو را نزدیک‌ترین مهربان می‌دانم، حرف‌هایم را پیش تو می‌گویم.
تو خود می‌دانی در دل من چه می‌گذرد،
پس آن‌گونه که شایسته‌ی کرم توست،
برایم گشایشی از جنس نور، امید و آرامش رقم بزن.

پروردگارا
دستم را رها مکن، کاری کن که در هر خستگی و اندوه،اولین نامی که بر زبان و در دل من می‌نشیند، نامِ تو باشد.»

#دندان #الرژی نوزاد #تناسب اندام #واکسن #سوراخ گوش

#گوش و شنوایی #پوشک #پریود #ترک پوستی #قلب #رفلاکس #کولیک #گهواره#استفراغ نوزاد

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان فینقِلی مامان فینقِلی ۱ سالگی
عزیز دلم،
گفته بودند عدد ۷ نحس است… اما ما سه ماه است که عدد ۵ روی شانه‌های کوچکمان سنگینی می‌کند.
از همان روزی که برای چکاپ دو ماهگی، گفتند «بذارش رو ترازو» و آن صفحه‌ی سرد، عدد ۵ را نشان داد… تا امروز، که باز همان عدد، همان سکوت، همان بغض.
انگار زمان برای ما، کنار همین عدد متوقف شده…
اما من و تو، دخترکم، ما اسیر عددها نیستیم.

تو را که می‌نگرم، می‌بینم چشم‌هایی را که با تمام کوچکی‌شان، امید می‌تابانند.
می‌بینم لبخندی را که مثل طلوع، دل شب‌هایم را روشن می‌کند.
می‌بینم دستانی را که هنوز آن‌قدر کوچک‌اند که در مشتم جا می‌شوند، اما دارند راه خودشان را باز می‌کنند، آرام و مطمئن.

نه عزیزم...
عدد ۵ نمی‌تواند عظمت جان تو را اندازه بگیرد.
نه ترازو، نه نمودارها، نه جدول رشد...
چیزی را که من هر روز در تو می‌بینم، هیچ دستگاهی نشان نمی‌دهد:
زنده بودن، تلاش، مقاومت، نور.

شاید تو آهسته‌تر از بقیه‌ بچه‌ها رشد می‌کنی، اما رشد تو شیرین‌تر است...
مثل گل‌هایی که دیرتر می‌شکفند اما وقتی باز می‌شوند، تمام باغ را به حیرت می‌برند.
من این‌جایم... با آغوشی همیشه باز، با چشمانی همیشه مراقب، با دلی همیشه دعاگو.
و می‌دانم...
می‌دانم روزی می‌رسد که ترازو بالاخره تسلیم تو می‌شود.
روز که بیاید، عددها رنگ می‌بازند، و تو—
تو تمام آن‌چه را که هستی، نشان خواهی داد:
قوی، زیبا، آرام، و پر از زندگی.
مامان حلما مامان حلما ۱۰ ماهگی
گاهی که خانه‌ی کوچک‌مان در سکوتِ بعد از خوابِ او آرام می‌گیرد، می‌نشینم و به نقطه‌ای خیره می‌مانم. در آن لحظات، دلم برای «منِ» قبل از بارداری تنگ می‌شود.
دلم برای آن روزهایی لک زده که صبح‌ها را نه با صدای گریه‌ی نوزاد، که با کش‌وقوسِ آرامِ بدنم و سکوتِ صبحگاهی آغاز می‌کردم. برای آن‌وقتهایی که می‌توانستم بدون اینکه نگرانِ وقتِ شیردهی یا بیداری کسی باشم، ساعت‌ها کتاب بخوانم، به پیاده‌روی بروم یا حتی درِ خانه را پشت سرم ببندم و بی‌دغدغه، ساعتی برای خودم باشم. آن روزها، دنیایم محدود به رویاهای خودم بود و هیچ‌چیز، هیچ‌چیزِ دیگر، سنگینیِ مسئولیتِ جانِ کوچکی را روی شانه‌هایم نمی‌گذاشت.

اما هنوز در همان فکر و خیال‌ها، صدایِ نفس‌هایِ منظم و عمیقش از اتاقِ بغلی می‌آید. به سمتش می‌روم، کنارش می‌نشینم و انگشتانِ کوچکِ دستش را که در خواب مشت کرده، لمس می‌کنم. آنجاست که تمامِ آن دلتنگی‌هایِ خاکستری، در گرمایِ وجودِ او رنگ می‌بازد.

من بابتِ از دست دادنِ آن آزادی‌هایِ ساده، گاهی سوگوارم؛ بله، انکارش نمی‌کنم. اما وقتی چشمانش را باز می‌کند و با نگاهی که انگار تمامِ هستیِ مرا در خودش دارد به من می‌نگرد، حس می‌کنم قلبم در سینه برای گنجایشِ این‌همه عشق، خیلی کوچک است.

من، همان زنی هستم که دلش برای تنهایی‌هایش تنگ شده و همان زنی که حالا، با وجودِ این دخترک، به تمامِ معنا «کامل» است. این تضاد، این سنگینی و این شیرینیِ هم‌زمان، شاید عجیب‌ترین تجربه‌ی زیستن باشد؛ اینکه بدانی بخشی از خودت را در گذشته جا گذاشته‌ای، اما در عوض، دنیایی را به دست آورده‌ای که با هیچ‌چیزِ دیگری در این جهان عوضش نمی‌کنی.»
مامان آقا شاهان👶 مامان آقا شاهان👶 ۷ ماهگی
شش ماه پیش، خدا زیباترین هدیه‌ی زندگی‌ام را در آغوشم گذاشت😍😍؛ هدیه‌ای به نام شاهان... 🤍💙💙❤❤
از همان اولین نفس، تمام دنیایم رنگ دیگری گرفت. انگار قلبم از سینه بیرون آمد و در آغوشم آرام گرفت. حالا شش ماه است که با هر لبخندت جان می‌گیرم، با هر نگاهت عاشق‌تر می‌شوم و با هر نفس کشیدنت، هزار بار خدا را شکر می‌کنم.
پسرم...
اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی‌ات چه بود، بدون لحظه‌ای فکر کردن، نام تو را می‌آورم. تو آمدی تا به من یاد بدهی عشق، حد و مرز ندارد.
آرزو می‌کنم تمام آسمان، سقف امن روزهایت باشد؛ تمام فرشته‌ها نگهبان لبخندت باشند و خداوند، تمام عمر دستت را رها نکند.
شش ماهه شدی، اما برای من انگار هزار سال است که دوستت دارم... و می‌دانم تا آخرین نفس، این عشق هر روز عمیق‌تر خواهد شد.
شش ماهگی‌ات مبارک، تمام دنیای مامان.
دوستت دارم؛ بی‌انتها، بی‌دلیل و تا همیشه... 💙👶🏻✨



به ماند به یادگاااری از شیش ماهگی قلبممم عشقممم نفسم شاهاان💙💙
❤❤❤۱۴۰۵/۵/۴💙💙
مامان قندي مامان قندي ۱ سالگی
آیا روش BLW خطر خفگی را بالا می‌برد؟

طبق گفته آکادمی اطفال آمریکا(AAP) غذای کمکی به روش مستقل، خطر خفگی را افزایش نمی‌دهد. به زور غذا در دهان کودک کردن است که خطر خفگی را در کودک افزایش می‌دهد. پس چه روش سنتی و چه روش جدید را برای شیرخوار خود انتخاب می‌کنید، یادتان باشد که زمان خوردن غذا را به انتخاب کودکتان بذارید و اگر کودک سر خود را پس می‌زند و به عقب می‌کشد و یا غذا را تف یا له می‌کند می‌تواند نشان از این باشد که کودکتان سیر است. پس آرامش خود را حفظ کرده و غذا را از جلوی کودک برداشته و مجددا در وعده غذایی بعدی غذا را برایش سرو کنید.

غذای کمکی را به روش مستقل (BLW) شروع کنم یا سنتی؟

سوالی که خیلی از شما مامان‌های عزیز در ابتدای مسیر شروع غذای کمکی شیرخوارتان دارید این هست که از کدام روش برای شروع تغذیه تکمیلی می‌توانم استفاده کنم، سنتی(تغذیه با قاشق) یا تغذیه مستقل(BLW)؟

جوابی که من به عنوان یک متخصص کودکان و نوزادان به شما می‌دهم این هست: فرقی نمی‌کند که روش سنتی را برای شیرخوارتان انتخاب می‌کنید یا روش مستقل. مهم این است که هم شما به عنوان یک والد و هم کودکتان به عنوان کسی که می‌خواهد یک تجربه جدید داشته باشد، روشی را برگزینید که هر دو در آرامش باشید و با آمادگی کامل شروع کنید.

نام دیگر روش سنتی، تغذیه با قاشق است. درست کردن پوره‌های غذایی و با قاشق در دهان شیرخوار قرار دادن را روش سنتی می نامیم.
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
این داستان ؛ تولد ننه
رفقا
امروز ننه، ننه تر شد!
او اولین سالیست که ما را در آغوش خود دارد، پارسال این موقع او‌ما را در خود داشت، خلاصه دو سالی هست که ما از درون و بیرون در تولد ننه مشارکت داریم !
چیزی که ما فهمیدیم چه از درون چه از بیرون ننه ، این بود که او‌روز تولدش بر‌خلاف ظاهر شادمانش افسرده ترین موجود دنیا میشود،ما این را پارسال از درون صدای ضربان قلب او فهمیده ایم، از بیرون هم قیافه اش داد میزد که فقط سعی دارد به بقیه ضدحال نزند ولی ما چون بخشی از او هستیم میدانیم او از هیچ کدام از کارهایی که در روز تولد میکنند خوشحال نمیشود🦦
راستش ننه نمیداند چه چیزی‌روز تولدش او را خوشحال میکند ، اما من میدانم ، او‌دوست دارد روزهای خاص با ما کنار ننه ی خود باشد.
خلاصه در این دو‌روز مهمانهای بسیار داشتیم از تیر طایفه ی ما و رفقای ننه و‌همکارانش!
یخچالمان پر از کیک تولد است و ننه چند وقتی است رژیمی را شروع کرده که فقط یک درگیری ذهنی و مغز آشفته میتواند در کسری از ثانیه یخچال را خالی و رژیم را بشکند!

ما هم که هی سوپ میخوریم و اوتمیل ، این کیک هارا فقط میبینیم اما میدانیم چیزهای خوشمزه ایی هستند 🦦 هر چیزی که به ما نمیدهند این ادم بزرگها جز خوشمزه جات هستند و ما باید از راه سرقت طعمشان را بچشیم.

راستی گویا این هم هدیه ی من است به ننه 🦦 کیست که قدر بداند...
ننه جان هر سالت ننه تر از پارسال 👶🏻🍭🤍🍰

فرزندپروری پوشک واکسن غذای کمکی شیرخشک
مامان پسرم ودخترم💞 مامان پسرم ودخترم💞 ۶ ماهگی
روز شانزدهم شکرگزاری
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
خدایا سپاسگزارم برای سلامتی‌ای که امروز داشتم.
سپاس از تو برای انرژی و توانایی انجام کارهای روزانه‌ام.
خدایا شکرت برای قلبی سالم و پر از آرامش.
سپاسگزارم برای تنفسی راحت و سبک.
خدایا شکرت برای قدرت بدنی که مرا فعال نگه داشت.
سپاس از تو برای ذهن آرام و تمرکز خوب امروز.
خدایا سپاس برای توانایی حرکت و لذت از بدنم.
سپاس از تو برای محافظت بدنم در برابر بیماری‌ها.
خدایا شکرت برای حس شادابی و سرزندگی در طول روز.
سپاسگزارم برای بدنم که به من امکان تجربه زندگی را داد.
خدایا شکرت برای آرامشی که هنگام استراحت احساس می‌کنم.
سپاس برای بدن سالمم و هر عضو آن.
خدایا شکرت برای توانایی مراقبت از خودم.
سپاسگزارم برای توانایی بازیابی و ترمیم بدنم در طول شب.
خدایا شکرت که با سلامتی می‌توانم زندگی را بهتر تجربه کنم.
خدایا سپاس برای آرامش قلب و روح در پایان روز.
سپاسگزارم برای فرصتی که برای دعا و تفکر دارم.
خدایا شکرت برای حس اتصال با نیرویی بالاتر از خودم.
سپاس برای درس‌هایی که از چالش‌های امروز گرفتم.
خدایا سپاس برای لحظاتی که در سکوت و آرامش سپری کردم.
سپاسگزارم برای هدایت و راهنمایی که دریافت می‌کنم.💕❤️✅