۷ پاسخ

یعنی تا هفته ۳۱ گفته بودن دختر بعد پسر شد؟؟؟

ای جانم خیلی قشنگه

چ جالب ما هم میخوایم اسم پسرمون رو بزاریم عماد

چیشد ک عماد شد؟

خوش نام باشه ان شاءالله . اسم داداشی تهتقاری منم عماد هس خیلی دوسش دارم 😍❤️‍🩹

چ خوب بود

عزیزمممم چه متن زیبایی❤️
خوش قدم باشه❤️

سوال های مرتبط

مامان نلین مامان نلین ۴ ماهگی
دل‌نوشته برای دختر نازنینم، در آستانه ورود به دنیای ما

جانِ مادر، عزیز دلِ بابا و برادر!

هفت ماه است که در آغوش گرم من، قصه‌ی زندگیت را آغاز کرده‌ای و هر روز، با هر تکان کوچک و بزرگت، قلب ما را غرق در شادی و انتظار می‌کنی. ماه‌هاست که منتظر شنیدن صدای دلنشین خنده‌هایت، دیدن چشم‌های کنجکاوت و لمس ناخن‌های کوچکت هستیم.

تو، نورِ امیدی هستی که قرار است به زودی به خانه‌ی ما بتابی و خانه‌مان را با حضورت پر از عطر خوش زندگی کنی. هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، لبخندمان به عشق تو آغاز می‌شود و شب‌ها با خیالِ در آغوش گرفتن تو، آرام می‌گیریم.

من، پدرت و برادرت، بی‌صبرانه مشتاق دیدن روی ماهت هستیم. آمده‌ای تا عشق را در خانه‌ی ما معنا کنی، تا شادی را مهمان همیشگی لحظه‌هایمان کنی و تا پایانِ روزهایمان، دلیلی برای لبخند باشی.

بدان که از همین حالا، تو را عمیقاً دوست داریم و به داشتنت افتخار می‌کنیم. این انتظار، شیرین‌ترین انتظارِ دنیاست و ما برای روزی که تو را در آغوش خواهیم گرفت، لحظه‌شماری می‌کنیم.

فرشته کوچک و زیبای من روزت مبارک❤️

مادرت

بارداری
فرزندپروری
شیردهی
تیرویید
قندخون
انسولین
زایمان
شیردهی
دخترم
روزدختر

عشق مامان
مامان دانیال و دریا مامان دانیال و دریا ۴ ماهگی
دریاجان، دخترِ صبور و کوچکِ من،
‌
این روزها که تنها یک ماه (سی روزِ پُر از خواب و خیال) تا دیدارت باقی مانده، دنیا برای من شکلِ دیگری گرفته است. با هر تکانِ کوچکت در وجودم، انگار موج‌هایِ آرامِ یک دریایِ بی‌کران را در دلم حس می‌کنم؛ موج‌هایی که نویدِ آمدنِ تو را می‌دهند.
‌
نامت را «دریا» گذاشتیم، چون می‌دانستم که قرار است بیایی تا وسعتِ عشق را به خانه‌یِ ما بیاوری. تو هنوز نیامده، مالکِ نیمی از قلبِ من و پدرت شده‌ای. این روزها، وقتی با تو حرف می‌زنم، انگار دارم با زیباترین بخشِ آینده‌ام صحبت می‌کنم.
‌
دخترکم، اینجا همه‌چیز آماده است؛ لباس‌هایِ کوچکت را چیده‌ایم، برایِ شنیدنِ اولین صدایِ گریه‌ات لحظه‌شماری می‌کنیم و دلمان پر می‌کشد برایِ آن لحظه‌ای که بالاخره گرمایِ تنت را در آغوشم حس کنم.
‌
صبور باش، عزیزِ من. این سی روز هم مثل پلک‌زدنی می‌گذرد و ما در ساحلِ آرامِ این انتظار، منتظریم تا کشتیِ کوچکِ تو به زندگیِ ما لنگر بیندازد.
‌
با تمامِ وجود، مشتاقِ دیدارت هستم،
مادرِ منتظرت.»
مامان قند عسل مامان قند عسل هفته سی‌وپنجم بارداری
و اما... آغاز ماه نهم بارداری‌ام؛ 🤍✨

زیباترین حس دنیا، حس مادر بودن است؛ حسی که تا امروز با تمام وجودم تجربه‌اش کرده‌ام و هر روز بیشتر از دیروز عاشقش می‌شوم...

کوچولوی جانِ مادر، می‌دانم روزی که به دنیا بیایی و بزرگ شوی، دلم برای تمام این روزها تنگ خواهد شد؛ برای لحظه‌هایی که دستم را روی شکمم می‌گذاشتم و با هر تکان کوچکت، لبخند روی لب‌هایم می‌نشست... برای شمردن لگدهایت، برای انتظار کشیدن و برای تمام لحظه‌هایی که فقط من بودم و تو؛ دو قلب که در کنار هم می‌تپیدند. 🥹❤️

جانِ مادر، من و پدرت از همین حالا تمام تلاشمان را می‌کنیم تا بهترین پدر و مادر دنیا برایت باشیم؛ تا در آغوشمان آرام بگیری، با عشق بزرگ شوی و همیشه بدانی که چقدر خواستنی و عزیزی...

حالا که به آخرین ماه سفر دونفره‌مان رسیده‌ایم، از ته دلم دعا می‌کنم این نه ماه عاشقانه را به سلامتی به پایان برسانیم و به‌زودی، پاداش تمام این انتظارها را با دیدن چهره‌ی زیبایت بگیریم. 🧸🤍

بیا که دلم برای دیدنت، بوییدنت و در آغوش گرفتنت پر می‌کشد...

به امید روزی که به جای لمس کردن تو از پشت دیوار شکمم، تو را محکم در آغوشم بگیرم و آرام در گوشت بگویم: تمام این روزها عاشقت بودم، قبل از آنکه حتی تو را دیده باشم... 👶🏻💙